تو تداکس (TEDx) دانشگاه گیلان چه خبر بود؟

35

تازه از سفر نپال برگشته بودم سر کار و زندگیم که یه روز صبح یه ایمیل تو اینباکسم دیدم. اون ایمیل یه دعوتنامه بود برای دعوت از من واسه سخنرانی تو رویداد تداکس دانشگاه گیلان. راستش اولش باورم نشد. آخه بین این همه آدم چرا من باید کاندیدای سخنرانی تداکس شده باشم؟ فکر کردم شاید یکی از همین ایمیلای تبلیغاتی و الکی باشه. واسه همین اول کمی سرچ کردم و سعی کردم بفهمم که این قضیه راسته یا دروغ. بالاخره با هزار شک و تردید فرم مربوط به سخنرانان رو پر کردم و جواب ایمیل رو دادم.

این ایمیلی بود که دریافت کردم. اولش اما جدیش نگرفتم.

بعد از رد و بدل شدن چندتا ایمیل، برگزار کننده‌ی مراسم باهام تماس گرفت و گفت که سه ماه تا روز سخنرانی مونده و لازمه که من تو این مدت آماده بشم. آمادگی؟ یعنی چی؟ بهش گفتم خب سخنرانی که آمادگی نمی‌خواد. قبلن هم انجامش دادم. من عاشق از سفر گفتنم. اصن قبل از همه‌ی این حرفا لطفن کمی از این رویداد برام بگو. من هیچ نمی‌دونستم  TED تو ایران هم این رویدادها رو برگزار می‌کنه.

برگزار کننده‌ی مراسم بهم گفت که بله! تداکس دانشگاه گیلان ۲۰۱۷ با مضمون «پشت و رو» تحت نظارت سازمان جهانی تد (TED) قراره در تاریخ ۲۳ تیر ماه ۱۳۹۶ برگزار بشه. این رویداد شامل شش سخنرانه و شما یکی از اون شش نفر هستی.  راجع به اینکه تد (TED) و تداکس (TEDx) چه رویدادی هستن هم توضیحاتی داد که من اونارو اینجا براتون مفصل نوشتم.

بعد بهم گفت که سخنرانی تو تداکس با سخنرانی‌های معمولی چندتا فرق اساسی و مهم داره. به خاطر همین لازمه که یه منتور (مربی آموزشی) با من طی این سه ماه کار کنه که متوجه داستان بشم. واقعن؟

تو فضای سبز یا تو لابی هتل. فرقی نداشت ما همه جا درحال تمرین متن سخنرانی بودیم. / عکاس عکس: جواد فروزان

قالب خاص سخنرانی‌های تدتاک

منتور من که یه روانشناس تو حوزه‌ی تدتاک بود برام گفت که سخنرانی تو رویدادی مثل تد یا تداکس چند فرق اساسی با سایر سخنرانی‌ها داره. مهم‌ترینشون ایناست:

  • نباید هیچ متن یا نوشته‌ای همراهت باشه، باید همه‌ی حرفات رو از حفظ بگی. شاید فکر کنی کار راحتیه ولی بهتره بدونی بعضی از سخنران‌ها ماه‌ها تمرین می‌کنن برای اینکه بتونن جلوی جمعیت زیادی روی استیج وایسن و حرفاشون رو بزننن. حتی یه خانومی مثل سوزان کین یک سال برای این کار وقت گذاشت. راستش انقد استرس این مراسم زیاده که احتمال اینکه حرفات یادت بره کم نیست. این تفاوتیه که شاید تو هیچ مراسم سخنرانی انقد نسبت بهش سخت‌گیری نشه.
خوشبختانه پس از تلاش فراوان تونستم متنم رو خوب حفظ کنم/ عکاس این عکس: مهران گلچین
  • موضوع تد تو باید یه ایده‌ی شخصی باشه. این قانون یه حرف ساده پشتشه اونم اینه که اگه تو رو این استیج وایسادی حتمن راجع به یه چیزی تو زندگیت حسابی شور و علاقه نشون دادی پس با استفاده از داستان زندگیت از اون شور و علاقه بگو. اینجوری بینندگان سخنرانیت هم انرژی تو رو درک می‌کنن.
  • سخنرانیت باید یه سیر تغییر رو نشون بده. یعنی حرفات باید دست مخاطب رو بگیره و پا به پا با خودش ببره به سفری که برات اتفاق افتاده. باید تو حرفات بگی که چه جوری این ایده رو زندگیت تاثیر گذاشته. باید قدم به قدم برای مخاطبت توضیح بدی نه اینکه یهو نتیجه رو بذاری جلوی روشون و بگی بفرما عملیش کن.
  • سخنرانیت باید مفید و مختصر باشه. زمان سخنرانی‌های تد باید بین پنج تا هجده دقیقه طول بکشه. این زمان بستگی به توانایی سخنران داره مثلن زمان این تدتاک عالی از آقای درک سیورز فقط سه دقیقه‌ست تو همین زمان منظورش رو می‌رسونه و تمام. این قضیه‌ی مدیریت زمان برای خیلی از سخنران‌ها یه چالش جدیه. چون باید بارها و بارها متن سخنرانی رو ویرایش کنن و کلمه‌های تکراری زیادی رو حذف کنن تا به زمان مطلوب برسن.
  • سخنرانی تو باید یه مشکلی رو تو ذهن مخاطب حل کنه. یه اصطلاحی تو سخنرانی‌های تدتاک هست که بهش میگن ایجاد احساس اهمیت در ذهن مخاطب. این یعنی هرکسی که تدتاک تو رو می‌بینه باید آخرش تو ذهنش بگه «آهاااان» – این دقیقن چیزیه که منتورهای تدتاک ازش یاد می‌کنن- در واقع باید ایده‌ی تو یه چیزی رو تو ذهن مخاطب تکون بده. فارغ از شرایط و امکانات ، هر آدمی باید بتونه از فردا چیزی رو که تو تو سخنرانیت گفتی تو زندگی عادیش به کار بگیره. برای همینه که تبدیل شدن سخنرانی به یه جلسه‌ی خاطره بازی یه خطر جدی برای تدتاک‌هاست و باید سخنران‌ها حواسشون به این قضیه باشه.

برای سخنرانی آماده‌ای؟

بر اساس تمام نکته‌های بالا، منتورم آقای فروزان بهم گفت که تو باید چارتا کار اصلی رو تو متن سخنرانیت انجام بدی:

۱. یه ایده یا موضوعی رو انتخاب کن که خودت خیلی عاشقشی و براش هیجان داری و دلت می‌خواد راجع بهش با آدما حرف بزنی.

۲. راه‌های مختلفی رو امتحان کن برای تعریف کردن و پختن این ایده. داستان‌ها و مثال‌هایی از زندگی خودت رو حول محور  این ایده برامون بگو تا موضوع برامون روشن بشه.

من درحال تعریف کردن یکی از داستان‌های زندگیم روی استیج. / عکاس این عکس: پیمان یزدانی

۳. از ایده‌ت منحرف نشو. ممکنه لابه‌لای حرفات تو این متن بتونی حرف‌های قشنگ دیگه‌ای هم بزنی ولی رو موضوع و ایده‌ی سخنرانیت فوکوس کن.

۴.سعی کن درک کنی که چرا این ایده برای مخاطبت هم جذابه و چطور میتونه برای هرآدم معمولی دارای اهمیت باشه.

برای رسیدن به هرچارتای این موارد در عرض سه ماه چیزی نزدیک به ۹ نسخه از متن سخنرانی رو نوشتم. اوووه ۹ تا متن سخنرانی؟ الان وقتی به شکل یه جمله‌ی خبری اینجا می‌نویسمش به نظر کار ساده‌ای میاد ولی واقعیت این بود که بارها وقت گذاشتن و کوبیدن و از نو ساختن یه متن چیزی بود که خیلی باید روش انرژی می‌ذاشتیم. هم من و هم منتورم که بارها و بارها من رو با زبون خوش یا با شمشیر تیز و بران از جاده‌ی خاکی کشوند به جاده‌ی اصلی.

عکسم رو زده بودن رو در و دیوار دانشکده. اما آیا آماده بودم؟ / عکاس این عکس: مهران گلچین

بالاخره نیمه شب قبل از برگزاری مراسم متن سخنرانیم نهایی شد. حالا باید سعی می‌کردم چیزی نزدیکه به پنجاه درصد متن رو که به تازگی عوضش کرده بودم، حفظ کنم. اما چه جوری؟ به هر روشی که بلد بودم. صدام رو تو ریکوردر گوشی ضبط کردم و گذاشتم هزار بار تا صبح برام تکرار شه. حداقل بیست بار متن رو برای منتورم اجرا کردم. اما میزان استرس با نزدیک شدن به ساعت سخنرانی همینجور بالا میرفت. فقط یه فکر تو سرم بود نکنه رو استیج هول شم و همه چی یادم بره؟

روز سخنرانی، دانشگاه گیلان – تالار حکمت

صبح زود از استرس بیدار شدم و باز با هدفون صدای متن سخنرانی رو گذاشتم تو گوشم و رفتم صبحونه خوردم. طبق قرار قبلیمون باید ساعت ۱۱ می‌رفتیم به محل دانشگاه گیلان برای اینکه دو سه باری هم روی استیج اصلی تمرین کنیم. بار اول تمرینم رو اسیتج اصلی افتضاح بود. دقیقن همون پنجاه درصد تازه اضافه شده به متن رو از یاد می‌بردم. با صحبت‌های منتورم اما برای دفعات بعد تمرین اوضاع یکم بهتر شد.

سبک‌تری‌ها هم اومده بودن که بهم روحیه بدن. پری و رامین و البته مریم که قبلش حسابی از نیوزلند برام انرژی مثبت فرستاد. / عکاس این عکس: مهران گلچین

قرعه کشی ترتیب سخنرانی رو بعد از تمرین‌ها انجام دادند و زمان سخنرانی هرکسی رو اعلام کردند. من متوجه شدم که قراره سخنران یکی مونده به آخر باشم. با خودم فکر کردم عالیه! پس کلی تا ساعت ۸ وقت دارم. باز رفتم سراغ تمرینام که یهو یکی از برگزارکنندگان بدو بدو اومد سراغم و ازم پرسید آیا آمادگیش رو دارم که به عنوان سخنران اول و اصلی مراسم رو استیج حاضر بشم؟ با یه حساب سرانگشتی و همون جسارتی که همیشه نمی‌دونم از کجا خودش رو بهم می‌چسبونه گفتم آره! مشکلی نیست. بزن بریم.

تجربه‌ی تداکس گیلان چطور بود؟

واقعیت اینه که این تجربه چیزهای زیادی به من به عنوان یه انسان اضافه کرد. مهارت‌هایی که نمی‌دونم اگه به واسطه‌ی این رویداد نبود چطوری ممکن بود به دستشون بیارم. مثلن همین صیقل دادن هزارباره‌ی موضوع و ایده برای اینکه اصل مطلب رو برسونه و از ته دلم میگم اگه فقط تونسته باشم حرفم رو به ده نفر از شما انتقال بدم، مطمئن باشین جواب همه‌ی زحمتای این سه ماه رو به قشنگ‌ترین شکل گرفتم.

بالاخره سه ماه زحمت با دوازده دقیقه سخنرانی تموم شد. / عکاس این عکس: رامین صفاری

این شما و این هم سخنرانی من در تداکس دانشگاه گیلان – ۲۳ تیر ۱۳۹۶:

 

عکاس عکس شاخص این نوشته: پیمان یزدانی

0

اشتراک‌گذاری
پست قبلیخانه‌ای مینیمال بر روی چهار چرخ؛ قسمت دوم
پست بعدیمعرفی کتاب | نارتسیس و گلدموند
سارا لویی
من یک دختر ایرانی ماجراجوام! یک انسان خوش‌بین و عاشق زندگی‌. به بیشتر از ۱۰ کشور دنیا سفر کردم. سفرهام متفاوته و کمی هیجانش زیادتر از معموله. زندگیم دو وجه داره: یک وجهش شغل ثابت٬زندگی شهری و یکجا نشینیه و وجه دیگه‌اش سفر ٬ عکاسی و نوشتنه. اگه اینجام برای اینه که عاشق سفرم و دلم می‌خواد بنویسم تا تو رو تشویق کنم زندگیت رو اونجوری که دوست داری بسازی و به کم قانع نشی.

35 کامنت

  1. سلام سارا
    داستانت رو خوب تعریف کردی.
    هشت یا نه سال پیش بود که با تد آشنا شدم و هر سخنرانی رو که میدیدم یک افسوس تو ذهنم بود که چرا ایران از این ایده جالب استفاده نمی کنه و مثل یک بازاریاب سایت تد رو تبلیغ می کردم که افراد بیشتری ازش استفاده کنند.
    چند سال پیش بود که خوشبختانه در شیراز و اصفهان و تهران تداکس شروع شد و راه طولانی در پیش داره و افراد خیلی زیادی وجود دارند که لازمه بیان و برامون از ایده هاشون در مورد (technology.entertainment.Design) بگن. به تیم تداکس گیلان هم تبریک میگم که از شما دعوت کردند.
    امیدوارم روزی شاهد سخنرانی بچه های سبکتر در تدگلوبال باشیم.
    موفق و پیروز باشید

  2. مرسی برای احساسی که برای این صحبتت گذاشتی، مرسی برای لبخند عمیق دقیقه ۶:۰۹ و بغض لرزان ثانیه های آخرت. همیناس که این صدا رو برای ما زنده می کنه

  3. خبلی خوبه که اطلاعات و تجربه هاتونو به این شفافی و زیبایی در اختیار دیگران هم میزارید ، واقعا کاربردی و لذت بخشه خوندن مطالبتون .سپاس از تک تکتون .

  4. ممنون سارای عزیز. خیلی خوب بود. همون طور که خودت تو کامنتا گفتی واقعاً آخرش تأثیرگذار بود. آفرین به تو. اون “آبجی سوار هر ماشینی نشو” هم عالی بود :)))

  5. سارا فوق العاده بود کلی حال کردم .من و دوستم هم کوله گردیم و کاملا لمس کردم چیزایی رو که میگی .سبک گفتن و ادبیات دلنشینی داره شروع میکنی ادم دوست داره تموم نشه .

  6. سارای عزیزم تو سخنرانی تد محشر بودی!..فقط یه سوال هدف از سخنرانی تد چیه؟آیا چالش بهترین سخنرانی در محدوده زمانیه خاص؟یا مثلاتمرین اعتماد به نفس؟ یا چیز دیگه؟
    و پایه گذارش کی بوده؟ سپاس از تو

  7. سارا خيلي خوووووب بود تا حالا ده بار ديدمش و اشكم از مهربوني و مرام اين آدم ها در اومد ، اجرات عالي بود
    مرسي براي اينكه تجربه هات به اشتراك گذاشتي، بوس

  8. به لذت خوندن نوشته هاتون نبود، فکر میکنم اون سبک نوشتن رو می خواستین توی سخنرانی هم داشته باشید اون تصویرسازی مثل چایی خوردن توی تریلی و حواست به اینکه بریزه یا نریزه یه جورایی مخصوص کتاب و وبلاگ هست، اون تمرکزی که میکنی روی نوشته، تاثیرگذارش میکنه، اما توی یه سخنرانی شاید توجه جلب نکنه، اولاش لحن سخنرانیتون مثل انشا خوندن از حفظ بود. ضمن اینکه چقدر انتقاد سازنده سخته :)) موفق باشید.

  9. خیلی عالی بود عزززیزززمممم و خیلی براتون خوشحالم ولی خیلی توقعم از شما با توجه به نوشته هایی که ازتون خونده بودم بیشتر بود اگرچه که تاثیر حضور رو استیج و استرس و جوی که ایجاد میشه رو نمیشه نادیده گرفت و باز هم تبریک به شما و دانشگاه گیلان و سبکتریای عزیز که پیشرو اید😍

  10. حرکت تداکس توایران خوبه ودعوت شما ب عنوان کاندید هم خوب!!ازین بگذزریم..درهمون وهله اول ک ویدئو رو پلی کردم.گفتم چقد مصنوعیی!دقیقا عین تئاتره..مگ نبایدتاثیر گذارباشه..خوب سخنرانیه تئاترگونه و مصنوعی ازیه ماجرای واقعی…کاراون کارگردان سخنرانیو خراب کرده!بین کلمات هم مکث زیاده..مخالف اموزش قبلش نیستم.بنظرم اون طرف کارشو بلد نبوده!آه..ناامیدشدم..همیشه چیزای اصل!قابل مقایسه با فیک نیست.

  11. اون جمله ای که میدونم فقط خودت می تونستی اینقدر ساده و تاثیر گزار در خصوص هماهنگی لیوان چایی و حرکات ماشین و محیط بیرون بگی، خیلی جالب بود. اگه آدمها بتونند خودشون را با محیطشون هماهنگ کنند، بیشتر از زندگیشون لذت میبرن و مزاحمت کمتری هم برای دیگران ایجاد میکنند، کلا زندگی یجور دیگه ای میشه

ارسال کامنت