مصاحبه‌ی روزنامه‌ی هفت صبح با مریم رها

3

روزنامه‌ی هفت صبح٬ از جمله روزنامه‌های کثیرالانتشار کشورمان است. چندی پیش سرکار خانم«هانیه درویش» در گفتگویی صمیمانه پای صحبت‌های مریم رها نشست که حاصل آن را در ادامه می‌خوانید.

طبعا تمامی حقوق این مطلب متعلق به نویسنده‌ی آن و روزنامه‌ی وزین هفت صبح می‌باشد.

سفر به دور دنیا همراه با باغبانی، آشپزی و پرستاری

گفتگو با مریم رها ، دختر ماجراجویی که تمام خانه و زندگی اش را درون کوله ای ریخت تا این بار بفهمد چطور می شود در سفر زندگی کرد.

هانیه درویش– پشت کامپیوتر توی شرکت نشسته بودم و بلیط قیمت می کردم و هر چند دقیقه یک بار از خودم می پرسیدم : ” مریم واقعا مطمئنی؟” . کار توی شرکت خوب پیش می رفت و به خوبی توی کار جدید راه افتاده بودم. با سابقه درسی و تحصیلی خوبی که داشتم به سرعت بعد از فارغ التحصیلی شروع به کار کرده بودم و حال تو اوج پیشرفت شخصی داشتم چشم هام رو به روی کارم و موفقیت های اجتماعی می بستم و استعفا می دادم. اگه بعدا پشیمون می شدم چی؟ اگر بعدا کار پیدا نکنم چی؟ اگر اصلا این بهترین شغل زندگیم بوده باشه چی؟

این جملات را از اولین نوشته های مریم برداشته ام. نوشته هایی که از روزهای اول تنهایی و بدون برنامه و پول شروع و تا به امروز یعنی زمانی که مریم از آن به در سفر زندگی کردن تعبیر می کند ادامه دارد. او دو سال و نیم است که یک back packer یا کوله به پشت است و به صورت متناوب یک سال در شهرهای شرق استرالیا زندگی کرده است.
مریم ۳۱ ساله است و تقریبا تا سه سال پیش مانند بیشتر دخترهای هم سن و سالش به تحصیل و سپس اشتغال و یک زندگی روتین مشغول بوده است. او فوق لیسانس مهندسی عمرانش را از دانشگاه شریف می گیرد و بلافاصله مشغول به کار می شود. درآمد و موقعیت اجتماعی خوبی دارد اما همه اینها چیزی نیست که او از زندگی می خواهد. در این بین سفرهای مختلفی را تجربه می کند و در این سفرها با افراد زیادی که تنها با یک کوله بر پشتشان سفر می کنند روبه رو می شود. می گوید:

«در همه سفرهایم با کوله به پشت های کشورهای مختلف صحبت می کردم و همیشه فکر می کردم که این افراد صرفا آدم های پولداری هستند که یک پول درست و حسابی داخل آن کوله انداخته اند و دائم در حال سفرند. در اصل ذهنیت همه ما هم همین است. تنها پولدارها می توانند به سفرهای خارجه ببروند، خوش به حالشان و حیف که ما یک پولدار نیستیم. اما در یکی از سفرهایم یک دختر از اروپای شرقی دیدم که تاثیر زیادی در انتخاب این مسیر در من گذاشت. او دو سال بود که در سفر بود و این سفر را تنها با هزار دلار شروع کرده بود. احساس کردم من چرا نتوانم این کار را کنم. همین شد که سفرم را با ۱۵۰۰ دلار به ایالت نیوساوت ولز استرالیا شروع کردم. سفری که برای بیست روز آن برنامه ریزی کردم اما پنج ماه به طول انجامید و در این پنج ماه فقط ۵۰۰ دلار خرج کردم و مابقی پولم را با خود به ایران برگرداندم. می توانم بگویم این سفر برایم چالش بزرگی بود چراکه تا قبل از این سفر آدمی بودم که همه کارهایم با برنامه ریزی دقیقی پیش می رفت اما این بی برنامگی علاوه بر اینکه خلاقیتم را بالا میبرد استرسم را هم کمتر می کرد و مهمتر از همه این بود که من از پس این چالش در زندگیم برآمده بودم».

چگونه در سفر پول در بیاوریم؟

سال ۹۴ همزمان بود با شروع سفر یک ساله مریم به شرق و مرکز استرالیا و اینگونه بود که او توانست بیش از پیش در سفر زندگی کند. زندگی ای بدون خرج. مگر می شود؟ مگر می شود یک نفر مانند مریم ۳ هزار دلار برای این سفر ببرد و در هنگام بازگشت همین سه هزار دلار در حساب بانکی اش دست نخورده باشد؟ مریم می گوید که:

«می شود، البته تنها هنگامی که دیدتان یک دید محدود نباشد و خودتان را در حصار عناوین شغلی و تحصیلیتان محصور نکرده باشید. زمانی که دنبال به چالش کشاندن خود باشید و دوست داشته باشید چیزهای جدید را تجربه کنید و یاد بگیرید .»

«پس در سفر دو نوع کار وجود خواهد داشت. یکی کارهای داوطلبانه که در قبال آن خدماتی چون مکانی برای اقامت و غذایی برای خوردن دریافت خواهید کرد و دوم کارهایی که در ازای آن پول یا دستمزد می گیرید. من در سفرهایم از هر دوی این روش ها استفاده می کردم. ابتدا کارهای داوطلبانه بیشتری انجام می دادم و این کارها باعث شد به مهارت هایم افزوده شود. کارهایی که بسیاریشان هیچ ربطی به کارهایی که تا به آن روز می کردم و بلد بودم نداشت. خیاطی، نقاشی، نجاری، باغبانی، کار در کافه، آشپزی، عکاسی و همه این ها رزومه ای بلند بالا برای کارهایست که می توانم حالا انجام دهم و در ازایش پول دریافت کنم. مثلا قهوه درست کردن یکی از کارهایی بود که از طریق یک کار داوطلبانه یاد گرفتم».

مریم در طول یک سال سفر و زندگی در استرالیا چیزی در حدود ۶ هفته کار کرده است و با مدیریتی که در خرج کردن پول هایش داشته مابقی روزهایش را به تجربه های جدید و دیدن مردم و شنیدن قصه های آنها گذرانده است. کاری که خیلی از ما آرزوی آن را داریم.

17

 

تبدیل رویا به واقعیت در جزیره ای در جنوب استرالیا

می خواهم بدانم بهترین و بدترین تجربیات کاریش از سال ها سفر و کار در آنور آبها چیست. بدترین کار داوطلبانه اش را باغبانی برای یک خانواده به همراه یک گربه پیر می داند. مریم می گوید عاشق گربه هاست اما این گربه بیست و یک ساله به قدری پیر بود که نمی دانست کجا باید دستشویی کند و اغلب هم کنار میز ناهارخوری این کار را میکرد. همچنین رفتار خانم خانه با هلپرها و طرز تفکرش مبنی بر اینکه این افراد از آنها سواستفاده می کنند باعث شد مریم تنها یک هفته در ان خانه بماند و آن را بدترین کارش در این چند سال تلقی می کند.

اما او کار کردن در کافه را بهترین کار در نوع کارهای پولی و آشپزی برای یک پیرمرد  در جزیره ای در جنوب استرالیا را بهترین کار داوطلبانه خود می داند. او می گوید طرز تفکر آدم هایی که با آنها کار می کنی در ساختن بهترین و بدترین تجربه کاریتان دخیل است. او در رابطه با بهترین تجربه کار داوطلبانه اش می گوید:

«من در کاروانی جلوی خانه آن پیرمرد زندگی می کردم و کارم این بود که برای او آشپزی کنم و یک کتاب با عنوان خودشناسی را در مدت اقامتم در آنجا تمام کنم. احساس می کردم در اصل کاری نمی کنم و تنها لطف هستی و آن پیرمرد است که نصیبم شده به همین دلیل از او دلیل این کارش را پرسیدم. او خانه اش که جزو رویاهایش بود و از جلو به ۸۰  هکتار جنگل و از پشت به اقیانوس ختم میشد را با کمک افرادی زیادی درست کرده بود و حالا که می دید نمی تواند آنها را جمع کند و از انها قدردانی کند، تصمیم می گیرد به این شکل دینش را بپردازد تا رویای افرادی که آرزوی زندگی ای این چنینی دارند را به واقعیت بدل کند.»

سبک‌تر شوید و رویاهایتان را زندگی کنید

مریم که ملقب به رهاست چند ماهیست به همراه سارا و پری که همانند او بک‌پکر هستند وب سایتی راه اندازی کرده اند. این وب سایت پر است از تجربیات ناب این سه دختر ماجراجو.

«سبک‌تر جاییست که به ما یاداوری می کند هرچقدر ذهنمان، زندگی مان و کوله هایمان را سبک تر کنیم کافی نیست و باز هم می شود سبک تر شد.»

این سایت هنگامی که هر سه این دختران در یک گوشه دنیا بودند راه اندازی و نام گذاری شد اما حالا به یک بخش از زندگی و سفر این دختران تبدیل شده است. بخشی از سفر که به تولید محتوا برای این وب سایت می گذرد. محتوایی که می توانید لمسش کنید. محتوایی که با خواندن آن بعضی مواقع چشم هایتان می بندیدو خودتان را درآن حال تصور می کنید و در بعضی مواقع به سرتان می زند کوله‌تان را ببندیدو رویایتان را زندگی کنید و این همان چیزیست که این سه نفر دنبال آنند.می خواهند بدانید سفر کردن کاری سخت و برای از ما بهتران نیست. از مریم دلیل این همه بلد بودن در نوشتن را می پرسم و او با سفر به گذشته و با کندوکاو بخش های تاریک ذهنش می گوید:

«از بچگی دوست داشتم یا خبرنگار شوم یا جهانگرد و این دوست داشتن را کم کم و هم زمان با بزرگ شدن به فراموشی سپرده بودم اما حالا احساس می کنم به هر دوی آنها رسیده ام».

او حالا به واسطه ثبت گزارش های سفر و نثر روان و قلم دلنشنش به مانند یک خبرنگار می نویسد و گزارش می دهد و به واسطه سفرهای چند سال اخیرش و سفرهایی که حالا حالاها خیال دارد ادامه شان دهد عنوان جهانگرد را از آن خود کرده است.

9

3 کامنت

  1. من به دوستام سایت شما رو معرفی کردم.واقعا ممنون و سربلند و پیروزباشید. خودمونی تر : دمتون گرم

  2. با خوندن این متن جمله ای که به ذهنم رسید این بود که
    واقعا زندگی کردن شجاعت میخواد
    ادم هایی مثل شما هم به من انگیزه و شجاعت اینو میدن که با سرعت بیشتری به طرف رویاهام بدوم

Comments are closed.