مصاحبه‌ی «زنان امروز» با سارا لویی – مزه‌های زندگی در کوله‌ی سفر

4

ماهنامه‌ی «زنان امروز» نشریه‌ای تخصصی در حوزه مسائل زنان است و از خرداد ۱۳۹۳ در تهران ـ ایران منتشر می شود. این نشریه مستقل است و هیچگونه وابستگی به حزب یا گروهی ندارد و تلاش‌ها، مسائل و مشکلات زنان ایران را در حوزه های اجتماعی، فرهنگی، علمی، ادبی و هنری به منظور آگاهی رسانی و توانمندسازی آنان منعکس می‌کند.

این ماهنامه در شماره‌ی ۲۱ – اسفند۹۵ که ویژه‌نامه‌ی نوروزی آن به شمار می‌رفت در بخش روایت مستند در گزارشی به زنان هیچهایکر و سفرهایشان پرداخته است. این گزارش به همت سمیه قدوسی انجام گرفته است. لازم به ذکر است که مصاحبه با سه تن از زنان مسافر انجام شده  که در زیر بخش‌هایی از آن که سارا به سوالات خانم قدوسی پاسخ داده، برای مخاطبان سبک‌تر جمع‌آوری شده است.

photo_2017-03-19_23-31-58

گزارشی از زنان هیچهایکر و سفرهایشان | مزه‌های زندگی در کوله‌ی سفر

مدتی است که بازار سفرهای هیچهایکی و بک‌پکی حسابی گرم شده است. عکس‌های مسافران شاد و کوله به دوشی که پای پیاده به سرزمین‌های دور و نزدیک سفر می‌کنند و حس رهایی که این تصاویر دارند دل خیلی‌ها را برده و بسیاری را به تب و تاب خرید کوله و زدن به دل جاده انداخته است. تصویر مسافری تنها در حاشیه‌ی جاده‌ای فرعی، با انگشت شصتی که به مقصدی نامعلوم اشاره می‌کند، این روزها تصویر آشنایی است و دیگر فقط مال فیلم‌ها نیست اما اینکه مسافر مذکور زنی جوان باشد شاید هنوز برای خیلی‌ها عجیب است.

تب کوله گردی و هیچهایک از کی و چطور ایران را گرفته است؟

سارا: ما در بسیاری از مسائل نسبت به اروپا تاخیر زمانی داشته‌ایم. هیچهایک و سفرهای بک‌پکی هم از این قائده مستثنی نیست. این سفرها در اروپا دو سه دهه قبل مد بوده است و حالا به نسبت دهه‌ی ۷۰ و ۸۰ میلادی خیلی متداول نیست. کسانی که در اروپا مرا در جاده‌ها می‌دیدند تعجب می‌کردند و می‌گفتند خیلی وقت است که هیچهایکر ندیده‌اند. این امر دو دلیل عمده دارد: اول اینکه سیستم حمل و نقل عمومی به نسبت سال‌های قبل خیلی ارزان شده و رفتن از شهری به شهر دیگر با اتوبوس هزینه‌ی چندانی ندارد. به علاوه، سیستم‌هایی مانند بلابلاکار ایجاد شده که در ازای پرداختن هزینه‌ی کمی، مثلن سهمی از پول بنزین، می‌توانی در ماشینی که به مقصد تو می‌رود یک صندلی برای خودت بگیری. وقتی آدم‌ها سختی کنار جاده ایستادن را مقایسه می‌کنند، ترجیح می‌دهند با دو سه دقیقه سرچ اینترنتی یک صندلی برای خودشان رزرو کنند. در گذشته بخش عمده‌ی هیچهایکرها دانشجویانی بودند که می‌خواستند در هزینه‌هاشان صرفه جویی کنند ولی در حال حاضر چون این اختلاف قیمت خیلی زیاد نیست با وسایل حمل و نقل عمومی یا همان سیستم‌هایی که گفتم جا‌به‌جا می‌شوند. البته دو سه اتفاق ناخوشایند هم که در اروپا برای هیچهایکرها افتاد در این بی‌میلی بی‌تاثیر نبوده است. اما در ایران شرایط فرق می‌کند و همان‌طور که گفتی این موج تازه به راه افتاده و اگر باعث شود سفر ارزان بین جوان‌ها جا بیافتد، من آن را به فال نیک می‌گیرم.

هیچهایک و کوله‌گردی چطور برای دختران در ایران ممکن شده است؟ زمینه‌های اجتماعی آن چیست و شبکه‌های اجتماعی امکانات تکنولوژیک چه نقشی در این روند داشته‌اند؟

سارا: شبکه‌های اجتماعی و فراگیر شدن فیس‌بوک و اینستاگرام نقش زیادی داشتند. آدم‌ها از طریق این صفحات دوست و همسفر پیدا می‌کنند و از تجربه‌های هم یاد می‌گیرند. امکانات تکنولوژیک هم سفر کردن را خیلی راحت‌تر کرده است. خیلی وقت‌ها تنها چیزی که در دست داری همین گوگل مپ است و از طریق آن می‌دانی راننده راه درست را می‌رود یا کوچ سرفینگ که من در تمام سفر اروپا از آن استفاده کردم یک امکان فوق‌العاده است. اینکه با یک درخواست اینترنتی ساده می‌توانی در هرکجای دنیا مکانی برای اقامت و خواب پیدا کنی. نمی‌دانم اگر این امکانات نبود درصد اعتمادم به جاده چقدر کمتر می‌شد و نمی‌توانم تصور کنم در نبود این امکانات اوضاع چطور بود.

آیا جای خاصی در این تجربه هست که رنگ زنانگی داشته باشد؟ چیزی که تجربه‌ی تو به عنوان زن از تجربه‌ی مردانی که به این شکل سفر می‌کنند متمایز کند؟

سارا: فرهنگ عمومی جامعه به خصوص در ایران به گونه‌ای است که تجربه‌ی زنان را در سفر تا حدی متفاوت می‌کند و این خیلی جاها به من کمک کرده است. مردها به هردلیل خود را در مقام حمایت از زن مسافر تنها در جاده می‌بینتد و سعی می‌کننداز او محافظت و حمایت کنند. مثلن وقتی آدرسی را بلد نبوده‌ام مرا به مسیر درست رسانده‌اند و تا جایی که می‌توانسته‌اند همراهی‌ام کرده‌اند. احتمالن برای مردها این اتفاق نمی‌افتد. خودم هم وقت‌هایی که همسفر مرد داشته‌ام این حمایت‌ها به این شکل نبوده است. در خارج از ایران هم اینکه تو زن مسافر تنها باشی چیز عجیبیست و اصلن عادی نیست. اما من این شکل حمایت‌ها را بیشتر در ایران تجربه‌ کرده‌ام.

«سبک‌تری»ها هیچ عذری را برای سفر نرفتن نمی‌پذیرند. در جای‌جای گزارش‌ها، یادداشت‌ها و نوشته‌هایشان صحبت از ترس‌ها و موانع ذهنی یا همان چیزهایی است که سارا به آنها «بهانه» می‌گوید. خودش در سفر اول حتی کوله‌اش را قرض گرفته بوده و هیچ تجربه‌ای نداشته است. برای همین اصرار دارد که همه چیز به اولویت آدم‌ها برمی‌گردد و اگر آنها چیزی را عمیقن بخواهند حتمن راهش را پیدا می‌کنند، به ویژه اگر سفر باشد که راهش فقط رفتن است.

photo_2017-03-19_23-31-47

البته آنها اعتراف می‌کنند که خودشان هم چنین ترس‌هایی داشته‌اند و هنوز هم گاهی سر بزنگاه مچ خودشان را می‌گیرند.

فکر نمی‌کنی بعد از چندسفر ماجراجویانه موفق و بی‌حاشیه، آدم‌ها ممکن است خطرپذیرتر شوند و جانب احتیاط را رها کنند؟

سارا: به نظرم هرکسی که قدم در راه‌های این چنینی می‌گذارد حدی از ریسک پذیری و ماجراجویی را از قبل در خود داشته است. اما تجربه را هم نباید دست کم گرفت. من در سفرهای اولم، وقتی در موقعیتی قرار می‌گرفتم که نمی‌دانستم چه کار باید بکنم، عصبی می‌شدم و می‌ترسیدم. اما حالا در موقعیت‌های خیلی بدتر هم وحشت نمی‌کنم. قبل‌ترها اگر ساعت نه شب می‌شد  من وسط یک دوراهی در بیابان مانده بودم از دست خودم یا همسفرم عصبانی می‌شدم، اما حالا تجربه باعث شده کنترل بیشتری بر اوضاع داشته باشم و به خودم مسلط شوم. دیگر عصبی نمی‌شوم و آیه‌ی یاس نمی‌خوانم. در عوض به دنبال راه‌حل می‌گردم و سعی می‌کنم ببینم امکان‌های پیش رویمان چیست. نزدیک‌ترین پاسگاه کجاست، هلال احمر کجاست و ما در نهایت شب را کجا می‌توانیم بگذرانیم. تجربه در این موقعیت‌ها راه حل‌های بیشتری پیش روی آدم می‌گذارد.

هیچهایک و سفر ارزان، آیا این‌ها معادل هم هستند؟

سارا: سوال خوبی است. من فکر می‌کنم معمولن اهمیت زیادی به هیچهایک داده می‌شود و خیلی روی آن تاکید می‌شود. هیچهایک فقط نحوه جابه‌جایی از نقطه الف به نقطه ب است و این جابه‌جایی می‌تواند با هروسیله‌ای انجام شود. از اتوبوس و قطار و ماشین شخصی تا هرچیز دیگر. اما آدم‌ها سفر ارزان را معادل هیچهایک می‌گیرند و این اشتباه است. سفر ارزان یعنی با یک کوله‌پشتی و خیلی سبک از مبدایی به مقصدی حرکت کنی و سعی کنی کمترین هزینه را داشته باشی. عمده هزینه‌های سفر برای جابه‌جایی، اقامت، خورد و خوراک و هزینه‌های جانبی است که ممکن است پیش بیاید. در هیچهایک فقط هزینه‌ی جابه‌جایی را پایین می‌آورید ولی سه هزینه‌ی دیگر سرجای خودش است. برای همین ما در سبک‌تر روی سفر ارزان تاکید می‌کنیم  و اصراری بر هیچهایک یا تبلیغ کردن آن نداریم. هیچهایک یک ماجراجوییست که شاید بعضی بخواهند تجربه کنند و بعضی نخواهند. سفر ارزان فراتر از هیچ‌هایک است و نباید هم‌قد یا معادل آن پنداشته شود.

سوتفاهم دیگری هم وجود دارد. دیده‌ام بعضی می‌گویند که مثلن پول قایق مردم محلی را ندهیم و هیچهایک کنیم. این هیچهایک نیست. تقلب و کلاهبرداریست. این منبع درآمد مردم محلی است و درست نیست که آن را نپردازیم. این چه سفری است که شما نمی‌خواهید به مردم محلی سودی برسانید؟ وقتی به جایی محلی و دورافتاده سفر می‌کنیم بی‌انصافی است که به فکر کندن از افراد آنجا باشیم. برعکس باید فکر کنیم چطور می‌توانیم نفعی هم به آنها برسانیم. سفر ارزان یعنی با پول اندکی که پس‌انداز کرده‌ایم سفر کنیم و به جای ریخت و پاش و اقامت در هتل و غیره، همنشین مردم محلی شویم و نفعی هم به آنها برسانیم.

photo_2017-03-19_23-31-52

جغرافیای ایران برای سارا و احتمالن هرکس دیگری که عاشق سفر بوده است در همین نقشه‌ی ساده‌ی راه‌ها، جاده‌ها و شهرها خلاصه نمی‌شود. او اطلسی از تفاوت‌های فرهنگی، قومی و زبانی در ذهن دارد که گوشه‌ گوشه‌اش رنگ دارد و به این نقشه جان می‌دهد. تفاوت‌هایی که معتقد است باید به آنها احترام گذاشت.

سارا: به طور کلی در مناطقی که زن‌ها حضور کمرنگ‌تری در جامعه دارند، مثلن در مناطق غربی ایران، حمایت از زن مسافر بیشتر است. در واقع، هرچه حضورتان به عنوان یک زن تنها در جایی عجیب‌تر باشد، به همان نسبت حمایت بیشتری از شما می‌شود. پذیرش اجتماعی این مسئله هم بسته به فرهنگ هر منطقه‌ای فرق می‌کند. مثلن در لرستان ما دوتا زن بودیم و من کاملن حس می‌کردم که اگر یک همسفر مرد همراهمان بود، ما را راحت‌تر می‌پذیرفتند. چون همان‌طور که گفتم زنان در این مناطق خیلی به چشم نمی‌ایند و مردان هم برایشان راحت‌تر است که با مردها هم صحبت شوند تا زنان. اما در خط ساحلی شمال و جنوب ایران، چون زن‌ها در جامعه حضور پررنگ و فعالی دارند، پذیرش ما هم به عنوان زن مسافر خیلی راحت‌تر و معمول‌تر است. وقتی سفر می‌کنی این تفاوت فرهنگ‌ها در نقاط مختلف ایران به وضوح به چشم می‌آید و خیلی جالب است.

مسئولیت ما در قبال جامعه‌ی محلی چیست و چطور می‌توان رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد با مردم محلی ایجاد کرد که راه مسافر را به خاص‌ترین بخش‌های فرهنگ و طبیعت یک منطقه باز کند؟

سارا: همه‌ی حرف من اینست که وقتی تو وارد جامعه‌ای با فرهنگ متفاوت می‌شوی عضو غریبه هستی و تویی که باید کدهای اخلاقی و فرهنگی آن جامعه را رعایت کنی. آمدن و رفتن ما نباید این جامعه را دستکاری یا دچار تناقضات فرهنگی کند. من همه‌ی تلاشم این است که تا آنجا که ممکن است به این فرهنگ نزدیک شوم وزوایای گوناگون و پنهان آن را لمس کنم. هرچه بیشتر سفر می‌کنم توجهم به جزئیات رفتاری، کلامی، پوششی و غیره بیشتر می‌شود. معنی ندارد که ساعت گران قیمتی بسته باشی یا با ناخن‌های مانیکور شده و لاک زده وارد یک قبیله یا عشیره شوی. راستش اصلن این مدل را نمی‌پسندم. البته نظر شخصی من است و برای کسی نسخه نمی‌پیچم. اما معتقدم نباید نظم فرهنگی را که به آن وارد می‌شوی به هم بزنی. حواسم هست که به هرجا سفر می‌کنم به ساده‌ترین شکل ممکن لباس بپوشم، حجابم را در حد عرف آن جامعه حفظ کنم و شبیه خود آنها به نظر برسم. اینکه آن اجتماع تو را بپذیرد و در خودش راه دهد خیلی مهم است. قشنگی سفر به این است که با آن جامعه‌ی محلی همراه شوی. نمی‌دانید وقتی شما را به عنوان عضوی از خودشان می‌پذیرند و فکر می‌کنند این هم آدم ساده‌ای است شبیه خودمان، این همنشینی و مهمان‌نوازی چه ابعاد عجیبی پیدا می‌کند. تو را به عروسی وعزا خصوصی‌ترین مجالسشان راه می‌دهند. حرف‌های خصوصی‌شان را به تو می‌گویند و داستان‌هایی عجیب برایت تعریف می‌کنند. اگر وارد این جامعه‌ی محلی بشوی و سعی کنی تمایزت را حفظ کنی یا به رخ بکشی در نهایت چند عکس نصیبت می‌شود نه داستان زندگی این آدم‌ها.

photo_2017-03-19_23-31-41

زنان مسافر به فهرست بلندبالایی از چیزهایی اشاره می‌کنند که در سفر یاد گرفته‌اند، اینکه زندگی را آسان بگیرند، با ترس‌ها و ناشناخته‌ها روبه رو شوند، در برابر اتفاقات و ماجراهای جدید منعطف و پذیرنده باشند، ریتم کسالت بار زندگی روزمره را برهم بزنند و به معنای واقعی کلمه در لحظه زندگی کنند. اما سفر باز هم بیش از اینهاست. به گفته‌ی آنها، چیزی توصیف ناپذیر در سفر هست که هربار وسوسه‌ات می‌کند به رغم نگرانی‌ها، سختی‌ها و ناملایماتش دوباره به جاده بزنی و این حس به کلام در نمی‌آید و فقط با تجربه می‌توان آن را دریافت. از آنها می‌پرسم حالا، بعد از همه‌ی این تجربه‌ها، در سفر به دنبال چه می‌گردند.

سارا: دستاورد این سفرها برای من رشد شخصی‌ام است. من پیش از این با سوءظن با جهان مواجه می‌شدم و به راحتی به آدم‌ها اعتماد نمی‌کردم. اما بعد از اولین سفرهایم کم کم گاردم را کنار گذاشتم و یک دفعه انگار درهای دیگری به رویم باز شد. کلی دوست پیدا کردم و درکم از آدم‌ها تغییر کرد. فهمیدم آدم‌ها چقدر می‌توانند مهربان باشند اگر به آنها اجازه دهی کمکت کنند. این خوش‌بینی به جهان اولین و بزرگ‌ترین درس من در سفر بوده است. الان دیگر برایم فرقی نمی‌کند که به آفریقا سفر کنم یا کن سولقان خودمان. چیزی که مهم است همان حرکت و رشد درونی است. هرچه می‌گذرد بیشتر یاد می‌گیری و مهارتت در ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، همراهی آنها و گوش کردن به قصه‌هاشان بیشتر می‌شود. شاید باورتان نشود ولی من این سال‌ها خیلی از راننده تریلی‌ها یاد گرفته‌ام. آنها چون زیاد سفر می‌کنند و اوقات تنهایی‌شان زیاد است فیلسوفان جاده‌اند، باریک بین و عمیق.

این شکل از سفر یا آن‌طور که گفته ‌می‌شود زندگی در سفر، به خاطر آن ویترین جذاب و تماشایی، در شبکه‌های اجتماعی برای بسیاری از آدم‌ها هیجان انگیز و خواستنی است. اما قطعن همه‌چیز در عکس‌های زیبای اینستاگرام و آن حس سرخوشی و رهایی و لذت ناب زندگی کردن در لحظه خلاصه نمی‌شود. آنچه در عکس‌ها نمی‌بینیم جور هندوستان است و بهایی که برای این سبک زندگی پرداخته می‌شود. هزینه‌های این سفرهای مداوم و مکرر چه بوده؟ چه چیزهایی را مجبورید فدا کنید؟

سارا: وقتی زیاد سفر می‌کنی خیلی مناسبت‌ها را برای بودن در کنار خانواده از دست می‌دهی. درهرماه یک هفته یا ده روز نیستی و باقی اوقات هم مجبوری چندبرابر کار کنی. الان این دلتنگی برای خانواده یکی از مسئله‌های من است. آدم‌ها مدام به من می‌گویند که «تو نیستی» و واقعیت هم این است که من در خیلی از مناسبت‌ها و لحظه‌های شادی و غم عزیزانم حضور ندارم. وقتی حضور نداری صمیمیت با اطرافیانت را از دست می‌دهی. نزدیکانت به مرور یاد می‌گیرند که زندگی و برنامه‌هایشان را بدون تو بچینند و این قسمت غم‌انگیز ماجراست. دوستانت به مرور می‌فهمند که نمی‌توانند روی تو حساب کنند، چون تو ممکن است نباشی. خب این غم انگیز است. تو این چیزها را با سال‌ها تلاش ساخته‌ای و وقتی حضور فیزیکی نداری، هرقدر هم تلاش کنی، نمی‌توانی به همان شکل حفظش کنی. این اجتناب ناپذیر است. از این گذشته، چون هم کار می‌کنی و هم سفر می‌روی، فشار دوچندانی را تجربه می‌کنی. من برای اینکه بتوانم مرخصی بگیرم خیلی آخرهفته‌ها را کار می‌کنم یا در روز ساعت‌های بیشتری کار می‌کنم. خیلی وقت‌ها چهار صبح می‌رسم فرودگاه و از همان جا می‌روم سرکار. یا گاهی صبح کوله‌ام را می‌بندم و می‌روم سرکار و بعد از ساعت کاری از همان جا راهی سفر می‌شوم. گاهی هم شده که آسیب ببینم. در مجارستان، به خاطر پیاده‌روی طولانی با کوله‌ی سنگین، آن قدر زانوی راستم درد گرفت که یک جایی دیگر نتوانستم ادامه بدهم و مجبور شدم چندساعت بنشینم کنار خیابان تا دردم کمی آرام شود. آدم‌ها اینها را نمی‌بینند و فکر می‌کنند همه چیز همین قدر خوب و قشنگ است.

 

12

4 کامنت

  1. چه حرفهای زیبایی زدید سارا خانم لویی.
    مدتیست سفر جزو کارهای ثابت زندگیم شده.افراد زیادی رو درسفر دیدم.افرادی که شاید ژن سفر داشتن.اما کم کسیو دیدم که واقف به خودش رفتارش اهدافش و شرایط محیطی که درش قرارگرفته بوده باشه و فراتر از لذت دور بودن از محیط روزمرگی ثابت و عکس سلفی گرفتن قدم بگذاره و تجارب سفر باعث تغییرات ماندگار درنحوه تفکر و رفتارش بشه.
    من ساکن شیراز هستم واکثرا تنها سفر میکنم.باعث خوشحالی خواهد بود اگر در سفری که به این سمت داشتید ملاقاتی هرچند کوتاه داشته باشیم و تجاربی رو به اشتراک بگذاریم.
    این اشنایی ها بعدها خودش زمینه تشکیل جامعه هایی هدفمند در خدمت طبیعت زیبای ایران خواهد شد.

Comments are closed.