سفر و راضی کردن خانواده

56

یکی از دغدغه‌های اصلی آدما برای سفر کردن و کوله‌گردی تو ایران اینه که بیشتر خانواده‌ها با این سبک سفر آشنا نیستن و نگرانی‌های زیادی دارن. خب راستش راضی کردن خانواده فرمولی نداره که من الان به شما بگم و با استفاده از اون فرمول و جایگذاری واژگان «پدر»، «مادر» و «سفر»، همه چی خیلی راحت و گل و بلبل حل بشه. هر کسی خانواده‌ی خودش رو بهتر از هر آدم دیگه‌ای می‌شناسه و می‌دونه شرایطشون چطوریه و راه راضی کردنشون چیه. اما خب می‌خوام تجربه‌ی این چند سالم رو براتون تعریف کنم شاید کمکتون کرد یا بهتون برای راحت کردن این راه ایده‌ای داد.

من از بچگی عاشق سفر بودم و مثل بقیه تنها سفرهایی که می‌رفتم سفرهای خانوادگی بود و اون سفرها هم هیچ وقت انتظارات من رو برآورده نمی‌کرد. هرچند که پدر و مادرم خیلی سعی می‌کردن طوری که من دوست دارم سفر کنیم و همه‌ی سعیشون رو می‌کردن که بهم خوش بگذره و هیجاناتم تخلیه بشه اما من دلم میخواست برم تو جاده‌های ناشناخته، شب رو تو یه خونه‌ی روستایی بخوابم و جاده‌های پیچ در پیچ رو پشت وانت نیسان برم بالا. چیزی که حداقل در قالب خانواده‌ی ما نمی‌گنجید.

بچگی
علاقه‌م به سفر که نه، اما علاقه‌م به ماجراجویی به گفته‌ی مامانم از همین سن شروع شد. شایدم از قبل‌تر. راستش مامایی که من رو به دنیا آورد همون جا به مامانم گفت این از اون مارمولک‌‌هاس!

وقتی رفتم دانشگاه فکر کردم ایول از این به بعد کلی میرم سفر اما متاسفانه نه دانشکده‌ی پزشکی جای مناسبی برای این فعالیت‌های غیردرسی بود و نه خانواده‌ها با رسیدن تو به ۱۸ سالگی ناگهان نگرانی‌هاشون از سرشون می‌افته. این طوری شد که دو سه سالی گذشت و من از طبیعت به کوهنوردی قناعت کردم و کلی با دوستام رفتم کوه. بعد با یه گروه سفر تو دانشکده‌ی داروسازی آشنا شدیم و اولین سفرهام رو با اون گروه رفتم. یادمه اون موقع فقط می‌تونستم سفر یه روزه برم و هنوز دو سه روز تو سفر بودن و کمپ زدن تو طبیعت برام آرزو بود. اما بهرحال همون یه روز تو طبیعت بودن و وقت گذروندن با یه سری آدم باحال اهل سفر انقدر بهم انرژی می‌داد که تا یه ماه سرحال باشم! از همین سفرهای کوتاه و یه روزه بود که بالاخره جرات پیدا کردم تا اولین سفر واقعیم رو برم.
خلاصه می‌خوام بگم برخلاف اون چیزی که فکر می‌کنید این که من الان زیاد سفر میرم دلیل بر این نیست که از روز اول همه چی برام خوب و قشنگ و مهیا بوده. برای این که به اینجا برسم راه خیلی سختی رو اومدم و برای همین دوست دارم بتونم با حرفام یکم راه شما رو آسون‌تر کنم.

واقعیتش اینه که سفر کردن تو ایران فقط در قالب سفرهای خانوادگی و شمال و لب دریا و شیراز و تخت جمشید تعریف شده. پس کاملن طبیعیه که پدر و مادر شما خیلی راحت با پدیده‌ی سفر بک‌پکینگ و سفری که شرایطش یکم متفاوت از سفرهای نرماله کنار نیان. به نظرم سخت‌ترین قسمت ماجرا اینه که براشون مفهوم کنی که شعر «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» رو اصولن برای سفر کوله به دوشی نوشتن نه پیک‌نیک و کباب تو جنگل و تو این سفرهاس که آدم کلی تجربه می‌کنه و یاد می‌گیره و رشد می‌کنه. سعی کنید براشون یکم توضیح بدید که چرا سفر کردن رو دوست دارید و چرا فکر می‌کنید تا جوون هستید باید این طور سفرها رو تجربه کنید. اما خیلی امیدوار نباشید که در این مرحله با پیشرفت شایان توجهی روبرو بشید. احتمالن پدر و مادرتون فقط در سکوت شما رو نگاه می‌کنن و ته ذهنشون می‌گن این بچه فقط به فکر اینه که از زیر درس و کار و زندگی جدی دربره و به خوش‌گذرونی برسه. با این حال اگه واقعن سفر کردن آرزوتونه زود ناامید نشید و دست از تلاش برندارید و بیاید با هم بریم سراغ توصیه‌های عملی:

 

۱- سفر کردن رو با سفر تنهایی شروع نکنید.

راستش این توصیه‌ی اول بیشتر از این که به درد راضی کردن پدر و مادرتون بخوره به درد امنیت خودتون در سفر می‌خوره. بهرحال سفر کردن فقط دیدن جاهای قشنگ و پیدا کردن دوست‌های خوب نیست! هر سفری یه سختی‌هایی هم داره و برای گذروندن اون سختی‌ها باید مهارت‌هایی رو بلد باشید که احتمالن تو شروع کار بلد نیستید و باید کم‌کم یاد بگیرید. پس ترجیحن سفرهاتون رو از گروه‌های سفر یا تورها شروع کنید. سفر کردن با گروه این خوبی رو داره که آدمای کاربلدی با شما هستن و خیالتون راحته و می‌تونید قشنگ لذت ببرید.

۲- از سفرهای کوتاه و حتی‌الامکان یه روزه شروع بکنید.

من وقتی چند سال پیش اولین سفرام رو با گروه دانشگاه رفتم با یکی دو تا سفر یه روزه شروع کردم. ممکنه فکر کنید اصلن می‌ارزه من به خاطر یه روز با خانواده‌م بحث کنم یا بکوبم شیش ساعت راه رو با اتوبوس برم فلان جا؟ جوابش اینه که قطعن می‌ارزه. تو همون سفر یه روزه شما می‌تونید یه جای خیلی قشنگ رو ببینید و با کلی آدم جدید آشنا بشید. اصلن خدا رو چه دیدی شاید از بین همین آدم‌ها هم‌سفرهای سفر بعدیتون یا حتی دوست صمیمی جدیدتون رو پیدا کردید!

۳- با آدم‌هایی که خانواده‌تون می‌شناسن سفر کنید.

اگه یهو از در وارد بشید و بگید می‌خوام با یه گروه آدم ناآشنا برم سفر قطعن هول پدر و مادرتون رو برمیداره و ممکنه شب از نگرانی خوابشون نبره. مخصوصن اگه بی‌تجربه هستید سعی کنید با آدم‌هایی که اونا می‌شناسن و قبول دارن سفر برید و یا حتی از قبل همسفراتون رو باهاشون آشنا کنید. این آدم آشنا می‌تونه دخترخاله و پسردایی‌تون باشه یا دوست چندین و چند ساله‌تون که اهل سفره و یا هر آدم دیگه‌ای که به نظر پدر و مادرتون موجه، قابل اطمینان و باتجربه‌س. من خودم قبل از این که به طور جدی سفر رو شروع کنم سعی می‌کردم بیشتر با مریم سفر برم چون خانواده‌م این طوری خیالشون راحت بود و مشکلی نداشتیم.

۴- برای شروع به مقصدهای آشنا سفر کنید.

لازم نیست برای بار اول سیستان و بلوچستان یا افغانستان رو برای سفر انتخاب کنید. نه که این جاهایی که گفتم امن نباشن (اتفاقن حتمن باید وقتی تجربه‌تون بیشتر شد یه سر به سیستان و بلوچستان بزنید) اما برای شروع سفر کردن ممکنه مقاصد سختی باشن و مهم‌تر از اون باعث نگرانی خانواده‌هاتون بشن. بهتون توصیه می‌کنم برای شروع از هر شهری که نزدیکتونه و به نظر مادر و پدرتون امن و راحته شروع کنید. مثلن اگه تهران زندگی می‌کنید یه سفر برید کاشان، رشت یا مثلن همدان. باور کنید من خودمم هنوز وقتی به مقصد سفرم فکر می‌کنم به این فکر می‌کنم که خانواده‌م آمادگی کجاها رو دارن، مثلن می‌دونم افغانستان هنوز وقتش نشده!

۵- برنامه‌ی سفرتون رو از قبل بچینید و اطلاع بدید.

پدر و مادرها وقتی بیشتر نگران میشن که ندونن چی به چیه و شما دقیقن دارید چیکار می‌کنید. اصولن همه‌ی آدما از ناشناخته می‌ترسن و استرس می‌گیرن پس تا جایی که میشه سفرتون رو برای خانواده توضیح بدید. من اوایل که سفر کردن رو شروع کردم خیلی دقیق برای سفرم برنامه می‌ریختم و از قبل جاهایی که می‌خواستم بمونم رو هماهنگ می‌کردم و این برنامه رو به خانواده‌م هم می‌گفتم. بعدها دیگه قلق سفر کردن دستتون میاد و می‌فهمید که حتی اگه جزئیات سفرتون رو برنامه‌ریزی نکنید هم از پسش برمیاید.

۶- ازشون کمک بخواید و به دنبال آدم‌های آشنا باشید.

نمی‌دونم خانواده‌ی شما چطوری هستن اما بابای من که آدم‌های آشنا خیلی براش مهمن. یعنی چی؟ یعنی من اگه برم قبایل آفریقا و یه آشنایی اونجا باشه بابام خیلی کمتر نگران میشه تا برم ارمنستان که همین بغله و هیچکی رو اونجا نشناسم! پس اگه کسی رو تو مقصد می‌شناسید حتمن به خانواده‌تون بگید تا خیالشون راحت باشه.

یا مثلن بابای من خیلی خوشحال میشه اگه من ازش سر یه چیزی کمک بخوام. برای همین ازش می‌پرسم تو فلان مقصد آشنایی داره یا نه. یا اگه بخوام برم یه شهری نزدیک‌ترین مسیر از کدوم طرفه! البته گفتم که خانواده‌ها متفاوتن. شاید بابای شما اگه چیزی ازش نپرسید و این حس رو بهش بدید که خودتون از پس همه چی برمیاید بیشتر خیالش راحت بشه.

شیراز
سخت بود این راه؟ خیلی! لذتش اما می‌دونید کجا بود؟ وقتایی که می‌نشستم به عقب نگاه می‌کردم، به این همه تلاش و انگیزه‌م. به این راه طولانی که اومدم.

۷- عکس‌های سفرتون رو بهشون نشون بدید.

این روزا دیگه بیشتر پدر و مادرا هم هر شب گوشی دستشونه و تلگرامشون رو چک می‌کنن. از این تکنولوژی استفاده کنید و همین طوری که تو سفر هستید براشون از جاهایی که می‌رید عکس بفرستید و تعریف کنید تا ازتون بی‌خبر نمونن. بعد که برگشتید هم می‌تونید با نشون دادن عکس‌ها براشون از قصه‌هایی که داشتید و آدم‌هایی که دیدید تعریف کنید. خود من هیچ‌وقت این یه مورد رو رعایت نمی‌کنم، نه برای خانواده‌م و نه برای دوستام و جفتشون همیشه از دستم شکارن! خب چیکار کنم سختمه قصه تعریف کردن.

۸- بهشون نشون بدید که سفر کردن براتون مفید بوده.

الان که برمی‌گردم به اون روزای اول سفر کردن، حس می‌کنم انگار کلن یه آدم دیگه شدم. ممکنه فکر کنید حالا مگه چیزایی که تو سفر یاد می‌گیری تو زندگی روزمره هم به کار میان؟ مثلن به بابات بگی من یاد گرفتم آتیش روشن کنم چه تاثیری داره؟
خب واقعن سفر کردن آدم رو یه طوری عوض می‌کنه که تو زندگی معمولی هم کاملن مشهوده. خیلی از تغییراتی که سفر توی آدم به وجود میاره رو خودت مدت‌ها بعد می‌بینی و متوجهشون میشی.مثلن در مورد من سفر کردن تو این دو سال باعث شده آدم صبورتری بشم، تو شرایط سخت عصبی و غرغرو نشم، از بدغذایی دربیام، بتونم با آدمای غریبه ارتباط برقرار کنم و کلی چیزای دیگه. هر وقت خانواده‌م از رفتارم تو یه موقعیت و تغییرش نسبت به گذشته تعجب می‌کنن من از فرصت استفاده می‌کنم و سریع می‌گم:

از تاثیرات سفره دیگه!

۹- استقلال مالی داشته باشید.

این که میگم برای سفر کردن بهتره استقلال مالی داشته باشید معنیش این نیست که اگه برید سر کار و پول درآرید و بخواید با پول خودتون سفر برید پدر و مادرتون می‌گن برو عزیزم خدا به همراهت، ما خیلی بهت افتخار می‌کنیم که خرج سفرت رو خودت میدی.

اگه چنین تصویری تو ذهنتونه باید بگم کاملن اشتباه می‌کنید و این رو از تجربه‌ی خودم و کلی دیگه از دوستام میگم. استقلال مالی داشتن باعث نمیشه شما خیلی راحت برید سفر اما این که از نظر مالی به خانواده‌تون وابسته باشید باعث میشه اونا فکر کنن هنوز بچه هستید و عرضه‌ی روی پای خودتون وایستادن و در نتیجه توانایی سفر کردن رو ندارید. یعنی میگم داشتنش شاید خیلی راهتون رو صاف نکنه اما نداشتنش قطعن یه مانع بزرگه! علاوه بر اون کلن خوبه که آدم بره سر کار و مستقل بشه دیگه، مگه بده؟

۱۰- خانوادتون رو با آدم‌های اهل سفر آشنا کنید.

یکی از کارایی که من کردم و خیلی جواب داد این بود که تو سایت کوچ‌سرفینگ عضو شدم و بعد تو خونه‌مون میزبان چند تا دختر خارجی بک‌پکر شدم. اولش مامان و بابام استرس داشتن و می‌گفتن مگه میشه آدم غریبه رو تو خونه‌مون راه بدیم اما با اصرار من قبول کردن و از اون به بعد هر دفعه مهمونام می‌خواستن از ایران برن بابام با کلی ذوق براشون سوغاتی‌های ایران راهیشون می‌کرد. تاثیر دیدن این دخترها برای خانواده‌م این بود که می‌دیدن دخترهای هم‌سن‌وسال من دارن تنهایی و به راحتی کل دنیا رو می‌چرخن پس انقدرام سخت و غیرممکن و خطرناک نیست.

۱۱- خواسته‌تون رو فراموش نکنید.

 

از هر موقعیتی برای بیان کردن علاقه‌تون به سفر استفاده کنید. اگه دارید سخت کار می‌کنید بهشون یادآوری کنید که می‌خواید از مرخصی‌هاتون برای سفر استفاده کنید و یا اگه چیزی نمی‌خرید و پس‌انداز می‌کنید بهشون بگید که دوست دارید به جاش با پولتون وسایل سفر بخرید. این طوری نشون می‌دید که سفر کردن برای شما یه خواسته‌ی زودگذر نیست و واقعن حاضرید به خاطرش سختی بکشید.

۱۲- صبور باشید.

در نهایت بذارید این رو بهتون بگم که راضی کردن خانواده‌تون برای این که برید سفر اصلن کار راحت و یه شبه‌ای نیست. اگه واقعن سفر کردن رو دوست دارید باید صبور باشید و قدم به قدم جلو برید. خیلی‌ها این روزا به من پیغام میدن و میگن «من ۱۸ سالمه و خانواده‌م اصلن قبول نمی‌کنن من تنها برم سفر!» خب باید بهتون بگم که من به پدر و مادرتون حق میدم و بهتره یکم صبر کنید تا تجربه‌ی زندگیتون بیشتر بشه. تو این فرصت می‌تونید مثل من از کوه یا سفرهای داخل شهری شروع کنید. خلاصه باید هر طوری شده و به مرور زمان بهشون ثابت بکنید که از پس خودتون برمیاید و تجربه‌ی کافی دارید.

حتی اگه سنتون زیاده هم باز دلیل نمیشه که خانواده‌تون یه شبه راضی بشن و دیگه هیچ نگرانی‌ای نداشته باشن. به این فکر کنید که من یکی از انگیزه‌هام برای شروع سبک‌تر همین بوده که بتونم راحت‌تر برم سفر. یعنی می‌خوام بگم انقدر سفر برام مهم بود که کلی فکر کردم و تهش به این نتیجه رسیدم که بهتره کلن فیلد کاریم رو به سفر مرتبط بکنم تا بتونم راحت برم سفر.

حالا من خودم همه‌ی این مواردی که گفتم رو رعایت کردم؟ نه واقعن. اما خب اونایی که من رو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن که من از راه خیلی سختی اومدم و هم خودم خیلی اذیت شدم هم خانواده‌م سختشون شد. تصمیم با خودتونه شما هم می‌تونید راه سختش رو انتخاب کنید اما اگه دوست دارید کم کم و در آرامش به چیزی که دوست دارید برسید اینا چیزایی بود که به ذهن من رسیده بود. خیلی دوست دارم بیشتر با هم در این مورد بحث کنیم پس اگه نظری دارید همین پایین برام بنویسید.

 

 

36

56 کامنت

  1. سلام پری
    من صحبت های زیادی با پدرم داشتم یادمه اولین بار ک در مورد هيچهايک و کوچ سرفينگ براش حرف زدم بهم گفت اینا همش زیر سر غربه و میخواد بنیان خانواده رو به هم بریزه 😊😑😐 بعد دیدم ازین ور نمیشه تصمیم گرفتم با دوستاي قديميم سفرای یه روزه برم ک سالی یه بارشو اجازه داد بعد یه مدت ک دوستام براشون روال شده بود دیگه سفرای چند روزه میرفتن و من ماستم کیسه شد ! .. حالا از پارسال دارم پولامو جمع میکنم ک امسال اسفند برم جشن هولی یا رنگ ها تو هند .. حالا نمیدونم میشه یا نه ولی هر وقت هرجا میریم که همه پول خرج میکنن من بلند میگم من پولمو میخوام برای این هدف پس انداز کنم تا پدرم بشنوه !!

    • این که گفتی بهشون یادآوری می‌کنی پولات رو برای سفر پس انداز می‌کنی خیلی خوبه یادمه منم اون اوایل این کار رو می‌کردم و هیچی نمی‌خریدم و بلند اعلام می‌کردم که با پولم میرم سفر! بذار این مورد رو تو متن اضافه کنم مرسی که یاداوری کردی!
      مطمئنم که به زودی سفر کردن رو شروع می‌کنی:)

  2. چه باحال…دقیقا هفته پیش داشتم به همین قضیه فکر میکردم…دقیقا هم به همین نتایجی که نوشتی رسیدم.باتمام چیزایی که نوشتی موافقم.هرجای دنیا توهر سنی باشی,اگر مستقل نشده باشی نمیتونی اینکارا رو انجام بدی.خب توخیلی جاها مستقل شدن خیلی زود اتفاق میفته,ولی توکشور ما خیلی دیر.یعنی میبینی یه آدم سیبیل کلفت هنوز پیش مامان باباش زندگی میکنه,پول توجیبیشو ازونا میگیره…از شهرشم پاشو نذاشته بیرون…من اگه خودمو جای مامان باباش بذارم قطعا اجازه نمیدم کولشو برداره بره سفر,حالا هرچقدم سیبیل داشته باشه!کلا قضیه ثابت کردنو مستقل شدنه دیگه…چه جالب که منم پزشکی میخونم..الانم تو قسمت کوهم هنوز!همین کوه رفتنم اولش مامان بابام میگفتن زودبرگرد و ازین چیزا…ولی الان دیگه صبح زودخودم پامیشم میرم کوه…به بابامم نمیگم برسونم ماشینم ازش نمیگیرم.یه جورایی ساعت ۶ صبح جمعه تو شهر هیچهایک میکنم تا برسم کوه!شاید کلیم مجبور شم پیاده برم…ولی درکل الان دیگه صبحای جمعه نباشم مامانم میدونه رفتم کوه…تا بعدازظهرم نیام دیگه زنگ نمیزنه بهم چون یه ساله همین کارو میکنم.کی بشه وارد قسمتای بعدی بشم برم سفر!

    • اره زهرا در مورد همه چی همین طوریه اگه اروم و به تدریج یه کاری رو انجام بدی و ببینن که میتونی عادت می‌کنن و دیگه نگران نباشن! تو هم کم کم از سفرای گروهی شروع کن و مطمئن باش که خیلی زود اینم براشون عادی و روال میشه:) آخ که چقدر دلم برای کوه رفتن تنگ شده ولی!

  3. من الان دقیقا تو برهه قبل دانشگاه شما قرار دارم و هزار تا سوال تو سرمه که شرایط رو چه جوری به خونوادم توضیح بدم . مرسی بابت اشتراک تجربه هاتون 😃 نمیدونم تاثیرش چه جوری باشه ولی شاید باید خود بابا این نوع سفر رو تجربه کنه اول! اون موقع احتمالا نگرانی های احتمالی هم تا حدی رفع بشن 😕

    • فرناز جان راستش یکم سخته و احتمالش کمه که آدم بتونه خانواده رو به این سفرا ببره تا راضی بشن اما منم همیشه فکر می‌کنم اگه بابام یه بار این طوری سفر کردن رو می‌دید می‌فهمید که خیلی از نگرانی‌هاش بی‌مورده. بهرحال یکم بعیده که پیش بیاد! به نظرم عجله نکن و کم کم سفر کردن رو شروع کن تا بهت اطمینان کنن! یه نگاهی که به کامنتا بندازی می‌بینی که همه از همین جا شروع کردیم و خیلی آروم آروم جلو رفتیم:)

  4. خیلی ممنون از مقاله بسیار عالیت. مثل همیشه فوق العاده.
    جالبه بدونی که از چند روز پیش هر روز به سایتتون سر میزنم تا ببینم چیز تازه ای نوشتین؟
    خیلی از تیم سبکتر تشکر میکنم. واقعا عالی این شما ها.
    یه پیشنهادی دارم. چرا یه سمینار برگزار نمیکنین؟ که توش از تجربیات سفر های بکپکری بگید. به نظرم کار جالبی میشه. قول میدم استقبال زیادی ازش میشه. من که حتما میام 😉

  5. والا این داستان برای همه ماست بابای من همیشه میگفت من مشکلی ندارم بخاطر نگران شدن مامانت ازت میخام ازینکارا نکنی دیری نگذشت که فهمیدم مسئله اصلی تو عدم رضایتش نظر شخص خودش بوده نه حال مامانم 🙂 دقیقن هی سعی میکنه منو راضی کنه ولی الان فرق کرده وقتی تمرکز شما روی خواسته تون که حساب شده است رو ببینن یکم بیشتر میپذیرن من این کارا رو کردم:
    ۱: نشون دادن فیلمها و عکسهای افرادی که سفرهاشون هم هدف با من بوده و به موفقیتهای بزرگ رسیدن (گرچه پدرم میگه اینا همه خیلی پولدارن منم فیلمهایی خلاصه نشون میدم که دارن از خرجهای سفرمیگن اونوقت یکم میره تو فکر)
    ۲: Host میشم:تا جهانگردا و ایرانگرد هارو ببینن و اوکی تر میشن (این راه خییییلی جوابه)
    ۳: سفرهای کوتاه و دیدار با نمونه های داخل وطن میذارم و براشون میگم ازین دیدار و بیشتر انجام میدم این کارو و خروجیهای دیدارها رو باهاشون در میون میذارم)
    ۴: از سفرهام نتیجه میگیرم و این برنامه سفر رو یک مسیر معرفی میکنم بهشون نه مقصد وبا هر نه ای بیخیال نمیشم.
    ۵: پول در میارم از سفرو براشون هدیه های ویژه میسازم و میگم این محصول خودمه از فلان زن عشایر یادگرفتم و ی طورایی ذوق هامو باهاشون قسمت میکنم 🙂
    فعلن همینا دیگه…. مخلصیم 🙂

    • ایول من مورد ۲ و ۵ رو خیلی دوست داشتم! اتفاقن خودم هم اول اولش با هاست شدن برای دخترای بک‌پکر خارجی شروع کردم و واقعن تاثیر داشت! دمت گرم که تجربه‌هات رو نوشتی! اینی که گفتی رو هم به متن اضافه میکنم!
      همه تو این راه هم مسیریم:)

  6. جالبه که حس میکنم یه طوری ندانسته و ناخودآگاه دقیقا همین مسیر رو رفتم! اولین سفرم با بسیج دانشگاه به مقصد شیراز بود! بعدتر مشهد که کلا اونجا آزاد بودیم. بعد به لطف نهادهای مختلف دانشگاه کویرگردی، کوه و … شاید ۲٫۵ سال اول دانشگاه همین شکلی بود. (با نهادهای کاملا تحت کنترل)
    مرحله بعد با تور هماهنگ میکردیم و مثلا ۲۰تا از دوستان دانشگاه یک یا دو روزه میرفتیم. (تور همه چیز رو ردیف میکرد، پس نگرانی نداشتن) به نظرم از همینجا بود که خانواده هم آرومتر شدن. چون میدیدن که من وقتی ازشون دور هستم و کاملا هم تور آزاده، بازم خودم همه چیز رو رعایت میکنم. دیگه شرایط برقرار شد که با دوستان خیلی صمیمی و چندساله دانشگاهم، خودمون بلیت بگیریم و بریم منازل ۳تا از دوستان که اهل نیشابور بودن. (در مقصد آشنا و محل اسکان داشتیم) قفل اولیه باز شد… دوستانی که خانواده بهشون اعتماد دارن و شرایط مساعد. با همون جمع قشم هم رفتیم…(مقصد براشون ناآشنا بود ولی اسکان داشتیم) دیگه خانواده با سفرهای این جمع ۱۵-۱۰ نفره سخت گیری نمیکنن :دی
    یک مرحله بعدتر شد که با دو دخترعمه عزیز هم رفتیم کیش! سه تا دختر مجردی! (مقصدی بود که آشنایی نداشتیم ولی خودشونم رفته بودن و میدونستن کیش امنه) اونجا کلی از زمان پیاده گردی تنها داشتم… دیگه خود والدین پیشنهاد میدن ۳تایی جاهای دیگه هم بریم! 🙂
    به نظرم خیلی خیلی روند درستی رو گفتی پریناز… شیبش تند نیست و برای من چندسال طول کشیده اما واقعیت اینه که الان خودمم احساس میکنم که این روند لازم و مفید بوده! اصن ۴سال قبل اینقدر خوش سفر و سازگار نبودم 🙂
    حالا که دیگه کمی استقلال مالی دارم، قطعا میتونم ادامه بدم 🙂

    • مونای عزیز واقعن ازت ممنونم که روندی که طی کردی رو اینجا نوشتی و خیلی لذت بردم از این مسیر آهسته و پیوسته‌ای که تو هم مثل من طی کردی! خوشحالم که آدمایی هستن که به جای نشستن و غر زدن تصمیم می‌گیرن آروم آروم و قدم به قدم به چیزایی که دوست دارن برسن!
      امسالت پر از سفرهای خوب باشه:)

  7. سلام عیدتون مبارک
    منم مدت هاست به اینکه چه جوری سفر برم که خانواده ام راضی بشن فکر کردم. من اصفهان زندگی میکنم تصمیم دارم که اول برم جاهایی که خیلی نزدیکن مثل کاشان، نایین ، گلگایگان و بعد جاهایی برم که یکی از دوستای خانوتدگیمئن اونجاست و منم از راهکاذ بلندبلند درباره سفرام صحبت کردن استفاده کردم. تو اردیبهشت میخوام یکی دو تا از این سفرا برم

    • اره ازاده جان دقیقن باید از همین جا شروع کنی! من خودم چندین سال پیش مثلن با دوستام می‌رفتم روستای پدریم یا می‌رفتیم مشهد چون یکی از فامیلامون اونجا یه خونه داشت! تو هم از جاهای نزدیک و آشنا شروع کن:)

  8. کاملا درسته پری جان، چیزهایی که توو سفر به دردم خورد اینا بود
    ۱٫ با خانوادتون برای سفر دعوا نکنید، شاید باهاتون قهر کنن ودیگه کاری به کارتون نداشته باشن و شما بتونید به سفرتون برسید، اما حمایت های اونها رو از دست میدید. همیشه سعی کنید صمیمانه صحبت کنید و تمام اون شدت و عمق علاقه تون رو بهشون انتقال بدید، مثلا من گفتم اگه نرم واقعا می میرم 🙂
    ۲٫خانواده من اینجورین که وقتی از موفقیت هام در سفر میگم خیلی کیف میکنن، یعنی توو خانواده من جا افتاده که مهسا زبر و زرنگه و از پس خودش بر می آد،مثلا اینکه نذاشتید سرتون کلاه بره، شما سریعا متوجه کسی شدید که قصد خفت گیری داشته و امثالهم.. یعنی الان وقتی یک خاطره ترسناک میگم توو چشماشون ترس نیست، منتظر بعدشن که ببینم من چه سوپرمن بازی درآوردم 🙂
    ۳٫ باید خیلی خودتون رو انسان ِ سوار بر مساله و سفر نشون بدید تا خیالشون راحت بشه، نباید “دم به دقیقه” هر اتفاقی افتاد زنگ بزنید و خبر بدید یا کمک بخواید
    ۴٫ من فکر میکنم از این مهم تر نیست که شما وقتی در حال زندگی باهاشون هستید خودتون رو یک انسان بالغ نشون بدید.

    • نمی‌دونی چه کیفی داره وقتی می‌بینم یکی برای رسیدن به خواسته‌ش برنامه‌ریزی کرده و قدم به قدم جلو اومده! خیلی خیلی خوب بود نکته‌هایی که گفتی کاش همه کامنتا رو هم بخونن:)

  9. چه جالب! انگار همه یک قسمت مورد اشتراک دارن….
    من اولش از برنامه های کویر نوردی و نجوم شروع شد…. یعنی من از دوم دبیرستان با انجمننجوم مشهد اجازه داشتم برنامه های یک تا چند روزه رو برم…چون به شدت مسئولینش مورد اعتماد خانوده بودن، اکی بود….این روند تقریبا ۳ سال طول کشید!!! ولی خعلی موثر بود..یعنی این شب نبودنای من کاملا عادی شد…بعدش می اومدم عکسا رو نشون می دادم….. واسه والدین من راستش دوری و نزدیکی جایی که می رم اصلا مهم نیست…این که با کی می رم خیلیمهمه که معتقد هستن دخترشون از راه به در نشه….به همین دلیل این جمع نجومی امن و مطمئنمون تا همین الان که حدود ۱۰ سال میشه همیشه بوده و خواهد بود ایشالله…..مهمترینش اینکه اینا مورد اعتماد مامان و بابام هستن خوشبختانه
    وقتی پزشکی قبول شدم..مدل سفر ها کمی فرق کرد..به بهانه کنگره ۳ روزه یک هفته مثلا تا مقصد سفر می کردیم…. این جوری باز یک مرحله خانواده اکی تر شدن…. یعنی این کنگره ها نقش به سزایی دارن!!! توی دوران تحصیل به بهانه کنگره و سامر اسکول هایخارجی هم رفتم مسافرت خارج از ایران…این یکی دیگه رسما قدم مهمش بود…. یعنی تو کل خاندان ما شوکهبودن چه جوری مامان و بابای من اکی شدن!!!! واسه همین می گم اگر کسی در حال تحصیله این کنگره های داخلی و خارجی رو بره حتمااااااا…چون اسمش درسه یک آرامش خوبی به والدین میده..هم میری کارهای پژوهشی و هم رفت و برگشت و بین راه رو به مدل خودت سفر می کنی!!!! این روش واسه من تا ۷۰ درصد شرایط رو اکی کرد….
    بعدشم که دوران اینترنی بود!!!! اونجا دیگه تیرخلاص بود…..چون یواش یواش شما رو مستقل می دیدن و اینکه خونه نبودن و با خانواده نبودن کاملا طبیعی محصوب می شه…. از طرفی به نظرم وقتی مامانم می دید مثلا تو ۱۵ روز کل کشیکای ماه رو می دم و خودمو نابود می کنم تا ۴ روز مرخصی بگیرم و برم سفر… دیگه کاملا اکی شدن……
    هرچند هنوزم اون جمله با کی میری براشون مهمه!
    راستی اون قسمت نشون دادن عکسا رو هم کسی یادش نره….. این قدر موثره که نگوووووووووووووو!!!!
    مرسی از موضوع جذابت پری…..یه هو کلی مسیری که طی کردم یادم اومد

  10. یک چیز دیگه…به نظرم در مورد اون قسمت استقلال که گفتی….. مهمترینش نشون دادن عرضه خودتونه که بلدین شرایطو هندل کنین… تو برنامه ریزی ها و تصمیم های خونواده شرکت کردن و بهترین نظر رو دادن به طوری که کسی نتونه ایرادی ازش بگیره و تصویب شه هم یکی از راهاشه…. به نظرم وقتی داری کار می کنی نشون ی دی عرضه داری….مثلا من دوران دانشجویی (غیر از زمان اینترنی منظورمه) هم درس می خوندم و هم کار می کردم…. یعنی نشون می دادم که من تواناییم زیاده…… و اینو هم به خانوادم مدام میگفتم! که اینم به نظرم روشون اثر داشت….. ولی خوب چون شرایط کار برای همه یکسان نیست….اون مشارکتایی که گفتم تو خونه هم مهمه…. مثلا کسی که تا دو دونهبرف می یاد میگه یکی منو تا دانشگاه ببره ، به نظرم خیلی جواب نمی گیره!!! چون واقعا وقتی دو دونه برف تو کار و برنامش اختلال ایجاد می کنه …یکم سخته هی نشون بده که اقا من می تونم شرایتو هندل کنم!!!!

    • گل ناز عزیز واقعن ازت ممنونم که انقدر مفصل برامون از تجربه‌ت نوشتی! واقعن همش درسته این که با یه جمع آشنا بری سفر یا به یه بهونه‌ی کاری/درسی یه مدت نباشی و یا این که کار کنی و عرضه‌ت رو نشون بدی! من که با خوندنش هی لبخند زدم و افتخار کردم بهت:) مرسی که نوشتی واقعن!

  11. سلام پری. ممنون از مطلب خوبت. من هم تقریباً همین روند رو نه برای سفر بلکه برای کوهنوردی طی کردم. اولش خانواده اجازه نمی دادن برم کوه و بنابراین من هم جمعه ها صبح تا ظهر با چند تا از کوهنوردهای خوب دانشگاه از یه تپه کوچیک که کنار دانشگاهمون بود بالا می رفتم و بعد از طریق عکسها خانواده رو با همنوردهام آشنا کردم. اینجوری بعدها که اجازه دادن به کوه های یه روزه ی دورتر از محدوده ی دانشگاه برم، دلیل اصلیش این بود که خیالشون راحت بود با آدمهای مطمئنی می رم. بعدها اجازه برنامه های چند روزه ی کوهنوردی هم صادر شد و اینجوری راه رو برای شروع فعالیت های خطرناک تر مثل سنگنوردی هم باز کردم. ممنون که تجربه ات رو به اشتراک گذاشتی.
    راستی مهزاد چرا رفت؟

    • پریسا جان از تو هم ممنونم که تجربه‌ت رو نوشتی! این که همه‌مون تقریبن مسیر مشابهی رو طی کردیم خیلی قشنگه و نشون میده که واقعن با صبر و حوصله و تلاش میشه:)
      مهزاد هم به طور موقتی با ما بود و نشد که همکاریمون رو با هم ادامه بدیم:)

  12. پری این استقلاله ک شروعش با استقلال مادی شروع میشه بعد کم کم به تمام بخشهای زندگیت منتقل میشه و به نظرم هیچ بد نیست.
    یکم بعضی وقتا ک خسته میشی اذیتت میکنه ها ولی بدجوری بهش می ارزه ؛ من از خانواده ایم که قبل از غروب باید خونه میبودم ولی الان به اون مرحله ای رسیدم که با یه هماهنگی ۲۴ قبل از برنامم همه چی روال میشه( البته بعضی وقتا یه غرهای ریزیم میزننا ولی بازم متوجه شدن که میتونم از پس خودم بر میام)
    این عطش سفر کردن و دیدن آدما و جاهای مختلف باعث میشه آدم کل انرژیشو بزاره واسش

    • دقیقن همین طوره یه وقتایی سخته اما همین سختیه که باعث میشه آدم رشد کنه و خودش به خودش اعتماد پیدا کنه! منم واقعن خوشحالم که سفر بهم این انگیزه رو داد که تو شرایط تغییر ایجاد کنم و براش بجنگم:)

  13. سلام عزيزم،از اينكه باهاتون آشنا شدم خيلي خوشحالم،راستش من عاشق سفر هستم ولي همپاي خوبي كه شرايطش با من اوكي باشه ندارم،شما برنامه سفر گروهي هم دارين؟ممنون

  14. من عااااشق خودتون و سایتتونم💞💞
    خییییلیییی خوب بود..مرسی واسه حرفات و راهنماییات🙏
    من همش نگران خرج سفرم..میخوام با یه سفر داخلی با دوستم مثلا یزد شروع کنم..ولی ماشالا تموم این هتلا گرونن و اصن حس میکنم نمیدونم چجوری باید عمل کنم😔

  15. سلام
    میتونم بپرسم وقتی شروع به سفر با کوله پشتی کردی چند سالت بود؟
    من هم به سفر خیلی علاقه دارم و بابام خیلی سختگیر تر از بابای شماست😆 یه دختر حرف گوش کن هم هستم که تازه بعد یک سال برای شام بیرون رفتن با دوستان دیگه از بابام اجازه نمیگیرم و فقط به مامانم میگم میخوام برم بیرون با بچه ها . عاشق دوچرخه ام و دارم پول جمع میکنم که یه دوچرخه بخرم تا بجای تاکسی با دوچرخه این ور اونور برم (بابام اصلا موافق نیست ) الان که تو اینستاگرام و این سایت درمورد پول جمع کردن خوندن فکر میکنم خرج اضافه است به نظر شما هست؟
    من ۲۱ سالمه و کار درست درمون ندارم یعنی کارآموز معلمی ام و کمک مربی بسکتبال که هیچ درآمدی از این کارها بدست نمیارم و پول تو جیبی از بابام میگیرم برا همین فکر میکنم تا وقتی بتونم و آماده بشم خیلی دیر میشه به نظر شما میتونم؟!

    • راستش من وقتی سفر کوله‌گردی رو شروع کردم ۲۵ سالم بود قبلش فقط با گروه‌های سفر یا دوستای خیلی نزدیکم چند بار سفر رفته بودم. به نظرم تو هم عجله نکن و کم کم از این سفرهای گروهی شروع کن تا تجربه‌ت زیاد بشه و بتونی خودت رو به پدرت ثابت کنی! معلومه که می‌تونی:)

  16. سلام. من حدود ده سال پیش به خاطر عشق به سفر و مخالفت خانواده، رفتم کلاسهای راهنمای تور اسم نوشتم و همون موقع شروع کردم به بردن تورهای نیم روزه ری گردی و تهرانگردی، اینطوری خانواده دیدن من خودم مسئول تورم و میتونم از پسش بربیام و بعد سفرهام با دوستای نزدیکم….هر چند امروز کمی از سفر دور شدم ولی رویاهام همیشه همراهمه…. مرسی از نوشته هاتون

    • واقعن اگه آدم یه چیزی رو بخواد حاضره براش زحمت بکشه و وقت بذاره تا بهش برسه. تو هم این راه به نظرت رسیده و رفتی دنبالش تا به چیزی که دوست داشتی برسی و این خیلی قشنگه به نظرم:) امیدوارم زندگیت پرسفر باشه امسال:)

  17. من چند روز دیگه ۳۰ سالم میشه.با یه لیسانس چندین ساله که بیکار نشستم گوشه خونه.دلم هیجانات زندگی شماهارو میخواد.آرزو دارم شاغل بشم خدا میدونه که به هر دری هم زدم و نشد.لیسانسم حسابداریه اما همه جا ازم سابقه کار میخوان.انقد دلمرده و افسرده شدم که بعضی وقتا فقط آرزوی مرگ میکنم.

    • من فوق لیسانس حسابداری دارم …..مدرک مهم نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت چندتا برنامه بلدی که باهاشون کاااااااااااااار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیپلم حسابداری میشناسم ماهی ۴ تومن داره کار میکنه چووون برنامه کار کرده و بلده..

      • یکم راینو یکم هلو.حتی جاهایی ام رفتم برای آموزش حسابداری عملی و ۶۰۰ تومن شهریه دادم.اصلا مفید نبود….دیگه روحیشو ندارم.مدرکه همون لب کوزه بمونه.پارتی دارا جای مارو پر میکنن.مرسی از کامنتتون.

    • نل عزیز دیدن این که اینطوری در مورد زندگیت حرف می‌زنی واقعن ناراحتم می‌کنه. می‌دونم که تلاشت رو کردی اما بازم ناامید نشو و راه‌های دیگه‌ای رو امتحان کن. من آدمای زیادی رو می‌شناسم که تو رشته‌ای که خونده بودن کاری پیدا نکردن و رفتن دنبال کارهایی که ربطی به رشته‌شون نداشته. کار پیدا کردن خیلی مهمتر از هیجان سفر و ماجراجوییه چون اون بعد از یه مدت هیجانش فروکش می‌کنه و دوباره می‌رسی به مشکل رضایت از زندگیت!

  18. جالبِ که کوهنوردی تو همه ی داستان ها مشابه و یکی هست. من اولین بار با کوهنوردی شروع کردم. اما چون عاشق دوچرخه سواری و آرزوی سایکل توریست شدن داشتم کمتر دیگه می رفتم.
    من هم مثل شما اوایل به شدت با نظر مخالف خانواده مواجه شدم. اما باز این باعث نشد هیچوقت عقب نشینی کنم. با کلی تحقیق با موسسه های طبیعتگردی آشنا شدم. خوبی این موسسه ها اینکه در مدت ۷ماه از شما یک طبیعتگرد ماهر میسازه و از دیگه امتیازاتش گرفتن کارت تور لیدری هستش. از دروس این موسسه ها به استقرار در طبیعت و زندگی در شرایط سخت ، آشنایی با کوهها، آشنایی با خزندگان، آشنایی با پستانداران، نجوم شناسی، آموزش امداد و کمک ها اولیه و دیگر دروس ها…
    خودم از فراگیران موسسه طبیعت بودم . که زمانی متعلق به زنده یاد محمدعلی اینانلو بود. افتخار آشنایی با ایشون و دیگر اساتید و شروع سفرهای آموزشی همه و همه ، دست به دست هم دادن تا اینکه اعتماد خانواده جلب شد. اما باز فرصت برای تنهایی سفر کردن پیش نیامد. حالا بعد از نه سال سختی و تلاش اما با کوله باری از تجربه( البته هنوز جا داره) با اینکه باز خانواده ساز مخالف میزنن دلم و به دریا زدم و برای خواسته و هدفم پافشاری میکنم. حالا دوماه دیگه اولین تجربه تنهایی هیچ کردن به دو کشور همسایه رو آغاز میکنم. و مدتی بعد جهانگردی با دوچرخه…😉
    با اینکه خانواده نگران هستن(که البته عادیه) اما این قضیه رو پذیرفتن و خوب از نظر مالی و تهیه وسایل سفر خیلی بهم کمک کردن. قطعا برای رسیدن به هدفی بزرگ می بایست اول شرایط رو برای خودمون مهیا بسازیم ناخداگاه همه چی در زمان مناسب سر جای خودش قرار میگیره… من انتظار حمایت خانواده رو نداشتم اما الان هرکاری میکنن که من بهترین سفر رو داشته باشم.
    اگر سفر کردن بزرگترین آرزوتونِ و خواب و خوراک و ازتون گرفته: “از کنار موسسه های آموزشی طبیعتگردی ساده نگذرید.”
    و البته یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده…
    سپاس از تیم سبکتر و پری عزیز بابت نشر مطالب مفید که حسابی ازش استفاده می بریم.

    • آره انگار کوهنوردی خیلی بخش مهمیه من خودمم قشنگ با کوهنوردی شروع کردم:)) مرسی واقعن که تجربه‌ت رو نوشتی ماتا جان و مرسی از توصیه‌ت برای موسسه‌های طبیعت‌گردی. منم اینی که میگی رو تجربه کردم که اول خانواده خیلی مخالف بودن اما کم کم رفتن به این سمت که کمکم کنن چون جدیت و پیگیریم رو دیده بودن و از نگرانی‌هاشون کم شده بود! بازم مرسی که نوشتی اینجا مسیری که رفتی رو تا بقیه استفاده کنن ازش:)

  19. موسسه های طبیعت گردی معتبر معرفی میکنین؟خیلی دوست دارم منم تجربه کنم …اما مشکل خونواده و رشته بد تحصیلی که دوست ندارم وکار حسابی نداشتن و مستقل نبودن کلافم کرده ……..حس میکنم باید یکم از محیط دورشم ..بشینم درست حسابیی فکرکنم با خودم ..تصمیم عاقلانه بگیرم….بهترین درمانی که میبینم برای این اوضاع فکنم همین سفره….امیدوارم انگیزم برگرده

  20. من دو تا موسسه آوای طبیعت پایدار و ارسباران رو می‌شناسم که از معروف‌ترین‌ها هستن! اره سفر هم خوبه برای این که آدم یکم از دور به شرایط نگاه بکنه و تصمیم بگیری! امیدوارم به زودی اوضاعت رو روبراه کنی:)

  21. سلام پری خانم انشا الله هر کجا که میرید سلامت و سرزنده باشید من اولین باره با سایت شما آشنا میشم سایتتون برام خیلی جذاب و جالبه . منم مثل خیلی از آدما بهتون حسودی میکنم که هر کجا که بخواهید سفر می کنید زندگی شهری واقعا خسته کننده شده آلودگی هوا – فکر – استرس واقعا آدم از پا در میاره .

  22. مرسی، چقدر راهکارای خوب و طبقه بندی شده ای دادی
    دارم مقایسه میکنم با خودم
    منم همیشه این مشکلو داشتم
    ولی اصلن مثل تو نتوونستم خوب هندل کنم . بیشتر عصبانی بودم ازینکه چرا اجازه من دست خودم نیست، و نمیخواستم محدودیت دختر بودن رو قبول کنم
    چند باری که رفتم با قهر و دعوا بود…. هر دفع هم یه آسیب دیدم 😐 که فکر میکم اثر روانی ترس و احساس گناه و ازین چیزاش بود
    شاد باشی

  23. سلام
    من پسری هستم مجرد که تا جوانی به دلیل شرایط خانوادگی اکثرا یا تو خونه بودم یا در حال تحصیل و ساکن یزد که از بچگی یتیمی رو تجربه کردم
    بعد از اینکه وارد مقطع دانشگاه شدم، سفرهای دانشگاهیمو شروع کردم و خیلی لذت می بردم، بعدا مجبور شدم مشغول به کار شوم و بلافاصله پس از استقلال مالی با دوستان به ترکیه سفر کردیم و لذتم دو چندان شد.
    هنوز مهر پاسپورتم خشک نشده بود که برای همسفری خواهر و مادرم به عراق و برای زیارت عازم شدم. از زمانی که به ترکیه رفتم کمی ارز را پس انداز کردم تا در مواقع لزوم استفاده کنم، در سال بعد شروع کردم به سفرهای داخلی: اصفهان شیراز تهران شهرکرد نوار ساحلی شمال اردبیل و تبرید. یک مسیر بسیار طولانی که هر کدوم از سفرها سه روزه بسته میشد.
    من کارمند دولت هستم و به راحتی نمیتوانم اجازه خروج از کشور را بگیرم، از طرفی از ازدواج هم میترسم شاید نتوانم از پس هزینه های سفر خارجه بربیام.

    از طرفی پیدا کردن همسفر خوب که همه جا پایه باشه کم اتفاق میوفته…

    من یک پسر درون گرای گوشه گیر “خونه فامیل نرو” الان معتاد سفر شدم!
    اما از سفر تنهایی فراریم

    خوشحالم که هستند کسانی که می توانند با رعایت بعضی تابو های فرهنگی از خودشون مراقبت کنند و در سفر ها لذت ببرند.

  24. خب من هنوز اول راهم، یعنی نشون دادن علاقه و تلاش براز راضی کردن خونواده، البته که سن کمم همچین توی حساسیتشون بی تاثیر نیست، ۱۶سالمه و الان ۲ساله که در تلاشم تنها با تور سفر برم، دوست و آشنای پایه ی سفر پیدا نکردم هنوز، چون دوستامم مثل من مشکل خانواده رو دارن و اکثرا هم اهل سفر یا حداقل سفر های اینشکلی نیستن و آشنا ها و بزگترا هم همه درگیر کارن، البته من سفر تنهایی رو فعلا نمیخوام ولی میخوام یه سفر پر هیجانو با یه تور تجربه کنم، مامان میگه اگه یه همراه دوستی چیزی داشته باشی اوکیه ولی بابا میگه نه، دختر کم سن و سال امنیت نداره، از این مدل نگرانیا دیگه، حتی به تورم راضی نیست، مگه اینکه یه بزرگتر آشنا باهام باشه که کسی رو ندارم، و همینه که من ۲ساله در تلاشم بابا و مامانو راضی کنم که باور کنید تنها هم با تور امنیت دارم و سفر یک روزست و جای نزدیک، و همچنان در تلاشم که یا مامان بابا راضی شن یا یه همسفر آشنا پیدا کنم

ارسال کامنت