معرفی کتاب | نارتسیس و گلدموند

16

از اون جایی که تو چند سال اخیر انگیزه‌م رو برای خوندن هر کتابی غیر از کتاب‌های روانشناسی از دست داده بودم، تو هدف‌هایی که اول سال ۹۶ برای خودم نوشتم خوندن ۲۰ کتاب جدید رو هم گنجوندم. و این طوری شد که بعد از خوندن چند تا کتابی که روی میز و دم دستم بود رفتم سراغ کمد و کتاب‌های قدیمیم…

اولین چیزی که چشمم رو گرفت نارتسیس و گلدموند نوشته‌ی هرمان هسه بود. جلد مشماییش نشون‌ می‌داد از دسته‌ی کتاب‌هاییه که وقتی دبیرستانی بودم خریده بودم. اون موقع انقدر کتابام رو دوست داشتم که جلدشون می‌کردم و انقدر کتاب می‌خریدم که یه سری رو اصلن وقت نکردم هیچ‌وقت بخونم.

وقتی کتاب رو شروع کردم هیچ ایده‌ای نداشتم که انقدر به سفر مربوطه. و اصلن نمی‌دونستم قراره تا آخر داستان کلی با شخصیت گلدموند که یه آدم دائم‌السفره همذات‌پنداری کنم. وقتی کتاب یکم جلو رفت با خودم فکر کردم چه خوب که اون موقع این کتاب رو نخوندم و تو این روزا جلوی راهم سبز شده!

نوشتن مطلبی برای معرفی کتاب نارسیس و گلدموند خیلی برام سخته چون داستان انقدر لایه‌ها و جنبه‌های مختلفی داره که بررسی کردنشون از آدمی مثل من که کارش نقد کتاب نیست اصلن ساخته نیست. یه مشکل دیگه‌ش هم اینه که سخت میشه بدون لو دادن داستان درباره‌ی نارتسیس و گلدموند نوشت. اما بهرحال می‌خوام نگاه خودم به کتاب رو بنویسم شاید بتونم شما رو هم به خوندنش تشویق کنم.

قصه‌ی نارتسیس و گلدموند

نارتسیس و گلدموند، که شخصیت‌های اصلی این کتاب هستن، برای اولین بار مسیرشون تو صومعه‌ی ماریابرون به هم می‌خوره. نارسیس یه آدم متفکره که حسابی درگیر عقل و منطق و اندیشه‌س و زندگیش رو وقف عبادت و صومعه کرده. از اون طرف، گلدموند شخصیتی درست مقابل نارسیس داره: یه ذات هنرمند و ماجراجو و عاشق که می‌خواد زندگی رو با همه‌ی رنج و لذت و خوبی و بدیش به طور کامل تجربه کنه. با این حال این دو نفر که قطب مخالف هم هستن، به شدت جذب هم میشن و در ادامه روی مسیر زندگی هم تاثیر میذارن.

این کتاب در واقع قصه‌ی زندگی و سیر و سفر گلدموند رو تعریف می‌کنه اما حضور نارسیس طوری تو زندگی و کشف و شهود گلدموند تاثیرگذاره که انگار تا آخر کتاب داریم زندگی و روایت هر دو رو دنبال می‌کنیم. نارتسیس و گلدموند تو این قصه دو نفر هستن اما در واقع میشه اون‌ها رو دو قطب مختلف درون یه آدم در نظر گرفت، دو قطبی که خیلی وقت‌ها باعث میشن به تصمیماتمون برای مسیر زندگیمون شک کنیم.

جذابیت کتاب برای من

هر کدوم از ما فقط می‌تونیم یه بار زندگی کنیم و تو این مدت فرصت داریم چیزهای محدودی رو امتحان کنیم. شاید برای همینه که شنیدن و خوندن قصه‌ی آدم‌های مختلف انقدر برامون جذابه. این طوری می‌تونیم جنبه‌هایی از زندگی رو ببینیم که شاید خودمون هیچ وقت نتونیم تجربه کنیم اما شنیدنش باعث میشه دنیامون بزرگ‌تر بشه.

یکی دیگه از جذابیت‌های شنیدن قصه‌ی آدم‌ها هم اینه که آدم نمی‌تونه وقتی یه راهی رو شروع می‌کنه از اول پیش‌بینی کنه آخرش به کجا می‌رسه. یعنی من الان با توجه به شرایط زندگیم و خواسته‌هام از زندگی، یه تصمیمی می‌گیرم اما نمی‌تونم مطمئن باشم که بیست سال دیگه از مسیری که انتخاب کردم راضی باشم. در این شرایط، شنیدن حرف‌های آدمی که راهی مشابه راه من رو رفته و الان بیست سال جلوتره می‌تونه خیلی کمکم کنه.

برای ما آدم‌های عشق سفر این که چقدر از زندگیمون رو به سفر بگذرونیم همیشه دغدغه بوده. یه وقت‌هایی فکر می‌کنیم حالا که انقدر وقتی تو سفر هستیم پُر زندگی می‌کنیم و تجربه‌های ارزشمند به دست میاریم، چرا کل زندگیمون رو نریزیم تو یه کوله بریم سفر؟ و یه وقت‌هایی هم این کار به نظرمون احمقانه میاد و فکر می‌کنیم اما اگه سفر همه‌ی زندگی نباشه و یه روزی چندین سال بعد حس کنیم از چیزای دیگه جا موندیم چی؟

یا مثلن این که از موندن تو یه جای ثابت خسته می‌شیم و مدام از این شاخه به اون شاخه می‌پریم و کارهای مختلفی رو امتحان می‌کنیم. یه روزهایی حس می‌کنیم این جستجوگر بودن خوبه و تجربه‌ی زیسته‌مون رو بالا می‌بره. و یه روزهایی هم استرس می‌گیریم و فکر می‌کنیم آخرش که چی؟ چرا هیچ کاری نمی‌تونه من رو یه جا بند کنه؟ پس هدف من تو زندگی چیه و برای چی تو این دنیا هستم؟

خوندن قصه‌ی زندگی نارتسیس و گلدموند و حالی که تو آخر راه داشتن خیلی برای من جذاب بود و باعث شد دید بازتری نسبت به این دوراهی‌های زندگی پیدا کنم. مطمئنم شمایی که الان تو سایت سبک‌تر هستید هم بارها تو زندگیتون پیش اومده که به این مسائلی که گفتم فکر کردید و تو تصمیم‌گیری‌های مختلف زندگیتون گیر کردید. پس من دیگه حرفی نمی‌زنم و شما رو می‌سپرم به این قصه…

ترجمه‌ی کتاب

من آدمی هستم که به شدت روی ترجمه حساسم و خیلی وقت‌ها انقدر به ترجمه‌های موجود تو بازار بی‌اعتمادم که ترجیح میدم برم کتاب انگلیسی رو بخونم. اما باید بگم که ترجمه‌ی سروش حبیبی حرف نداره. یه طوری که وقتی کتاب رو می‌خونی اصلن حس نمی‌کنی این یه کتاب ترجمه شده‌س. مدت‌ها بود ترجمه‌ی به این خوبی ندیده بودم که به لذت خوندن یه کتاب انقدر اضافه کنه.

بعد از خوندن نارتسیس و گلدموند علاقه‌مند شدم که حتمن سراغ بقیه‌ی کتاب‌های هرمان هسه هم برم. بدین ترتیب گرگ بیابان، سیدارتا و دمیان هم میره تو برنامه‌ی کتاب‌خونیم و براتون ازشون خواهم نوشت.

شما نمی‌خواید با من تو این هدف کتاب‌خونی سال ۹۶ همراه بشید؟ 🙂

0

16 کامنت

  1. ممنون پری، خیلی وقت بود که منتظر معرفی کتاب ازت بودم!
    چندتا کتاب قبلی که معرفیشون کردی، عالی بودن!
    مسئول دونستن خودت به ترویج کتاب و ترغیب مخاطب به خوندنش قابل تقدیره و ماندگار.
    منتظر پیشنهادهای بعدیت هستم، معتاد شدم ی جورایی 😂😂
    راستی در کنار معرفی کتاب، موزیک و فیلم یا مستندی که میبینی و فکر میکنی به معرفی می ارزه، دریغ نکن لطفا، مشتاقانه ب سوی دانلودش میشتابیم 😁😁😁

    • یه مدت بود یادم رفته بود کتاب معرفی کنم اگه می‌دونستم شما منتظرید که زودتر معرفی می‌کردم:دی حالا می‌خوام یکم از فضای کتاب‌های روانشناسی دربیام و برم سراغ رمان‌های بزرگ! حتمن نارتسیس و گلدموند رو بخونید:) بخش موزیک کانال تلگرام که تازه راه افتاده رو هم می‌تونید دنبال کنید. مستند هم چشم، باید خودم اول برم سراغش بعد بیام معرفی کنم:)

  2. سلام پری جان. ممنون از نوشته هات.
    کتابی سراغ نداری که با خواندنش همراه شخصیتهای داستان ادم انرژی و انگیزه بگیره . نیازمند چنین کتابی هستم. تا هم ذهنم رو از افمار بیهوده دور کنه هم اثر مثبت روم داشته باشه.

    ممنون

  3. من دمیان رو خوندم. خوب بود در حد و اندازه ی خودش. اما کتابی که بخوام بهر کی دوسش دارم معرفی کنم “خانواده ی تیبو” روژه مارتن دوگاره. اینقدر این کتاب تو لایه های زندگی بر میخوره که آدم میگه کاش دستم می رسید یه چار پنج تا نوبل دیگه ام بهش می دادم😏

  4. سلام ،سپاس از معرفی کتابهای به این خوبی بریناز عزیز م،کتابهایی که معرفی میکنی حرف نداره مهربون.لطفا مدت زمان این قسمتو بیشترکن😅😅😅

  5. بالاخره!!!!
    این قسمت معرفی کتاب رو نزار اینقدر خاک بخوره دختر کتاباتو زود زود بخون چقدر آروم میخونی آخه :دی
    حسابی منتظر بودم دستت درد نکنه با اینکه خونده بودمش ولی بازم میخونم ایندفعه با دیدگاه تو میخونم
    منتظر بعدی ام

    • بابا من نمیدونستم معرفی کتاب انقدر محبوبه به خدا گفتم زیاد بذارم فوشم میدن:)) وگرنه زودزود میخونم کتابا رو! چشم بعدی هم تو راهه:) نارتسیس و گلدموند هم به نظرم از اون کتاباییه که آدم تو هر سنی بخونه یه برداشتی میکنه و جالبه!

ارسال کامنت