معرفی کتاب | وضعیت آخر ، تحلیل رفتار متقابل

29

تحلیل رفتار متقابل

آشنا شدن با تحلیل رفتار متقابل بی‌بروبرگرد یکی از نقطه‌های عطف زندگی من بوده. یکم عجیبه اما انگار کتاب‌ها دقیقن سر وقتش به دست آدم می‌رسن! تو اون دوره‌ای که تحلیل رفتار متقابل یا (Transactional Analysis (T.A رو شناختم هم چند وقتی بود که تصمیم گرفته بودم یه سری تغییرات اساسی تو خودم ایجاد کنم. بعد به یه جایی رسیدم که حس کردم گره‌های درونم زیادی به هم پیچیده و از هر وری می‌گیرم که بازشون کنم به صد تا گره‌ی دیگه می‌رسم که هر کدوم ریشه تو چندین سال قبل داره. اونجا بود که یه آدمی به کمکم اومد و با معرفی چند تا کتاب خوب من رو وارد یه مسیر جدید کرد. راستش فکرشم نمی‌کردم یه سری از اون گره‌ها یه روز واقعن باز بشن اما با خوندن کتاب «وضعیت آخر» و بعدم چند تا کتاب دیگه و کلی سعی و تلاش برای آگاه شدن و تغییر، می‎‌تونم بگم ۸۰% درگیری‌های ذهنیم با خودم حل شدن و زندگیم وارد یه مرحله‌ی جدید شد.

در این که هر کی هستید و هر جا هستید باید این کتاب رو بخونید شکی نیست و من فقط می‌خوام تو این مطلب یکم از دید خودم درباره‌‌ی «وضعیت آخر» نوشته‌ی تامس هریس و کلن T.A براتون بگم.

والد و بالغ و کودک

اگه بخوام خیلی خودمونی اساس تحلیل رفتار متقابل رو براتون توضیح بدم این طوری میشه:

شما با خوندن این کتاب متوجه می‌شید که یه نفر نیستید و در واقع سه نفرید!

این یعنی هر کدوم از ما سه تا جنبه درون خودمون داریم به اسم «والد» و «بالغ» و «کودک» که این والد و کودک هیچ ربطی به والد و کودک در دنیای واقعی ندارن و در درون ما هستن.

حالا اگه بخوام یکم علمی‌تر حرف بزنم این طوری میشه که والد ما تحت تاثیر تمام چیزهایی که از والدین، جایگزین‌های والدین، معلم‌ها و پدربزرگ و مادربزرگ و فک و فامیل و همسایه می‌شنویم و می‌بینیم شکل می‌گیره. پیغام‌های والدی معمولن تو این مایه‌ها هستن:

/ غذات رو باید این طوری بخوری.

/ هیچ‌وقت نباید تا دیروقت بیرون از خونه بمونی.

/اگه دعوت آدم‌ها رو قبول کنی مزاحمشون میشی.

/ اگه از بلندی بپری پات می‌شکنه.

/ حواست باشه وقتی می‌شینی پات رو بندازی رو پات.

/ یه بچه‌ی خوب هیچ وقت نق نمی‌زنه.

اینا چیزاییه که ما تو بچگی از بزرگترها می‌شنویم و بدون این که بفهمیم همه رو در قالب والد درونمون ضبط می‌کنیم. خلاصه والد درون ما تحت تاثیر اتفاقات و عوامل بیرونی در زمان اوایل کودکی ما شکل می‌گیره.

کودک درونمون چطوری شکل گرفته؟ احساسات و واکنش‌های درونی ما در مقابل اتفاقات بیرونی در زمان بچگی کودک ما رو شکل میده. مثلن وقتایی که آدم یهو خیلی ناراحت یا عصبانی میشه معلومه که کودک کنترل رو در دست گرفته. این یعنی چی؟ یعنی تو در اون لحظه یه آدم بزرگ نیستی و داری همون طوری به قضایا واکنش نشون می‌دادی که وقتی ۵ سالت بود این کار رو می‌کردی.

بالغ ما در واقع اون مغز متفکر مائه که داده‌های زمان حال رو جمع می‌کنه و ازشون یه نتیجه‌ی منطقی می‌گیره. درستش اینه که کودک و والد تحت کنترل بالغ باشن اما تو بیشتر آدمایی که روی خودشون و درونشون کار نکردن بالغ انقدرام کنترل اوضاع دستش نیست و جلوی کودک و والد کم میاره!

وقتی دو تا آدم با هم ارتباط برقرار می‌کنن هر کدوم با یکی از این سه حالت وارد اون ارتباط میشن. نکته‌ی این رفتار متقابل اینه که حالتی که یکی از دو طرف باهاش وارد ارتباط میشه (کودک/والد/بالغ) می‌تونه حالت طرف مقابل رو هم تحت تاثیر قرار بده. مثلن اگه تو با والدت و یه لحن سرزنشگر با یکی صحبت کنی به احتمال زیاد اون با کودکش وارد این ارتباط میشه که می‌تونه کودک ناسازگار و پرخاشگر باشه و یا کودک مظلوم و مطیعی که در مقابل لحن تو سریع عقب‌نشینی می‌کنه.

جالبه که حالت‌های والدی و کودکی رو غیر از کلمات و لحن صحبت از زبان بدن هم میشه تشخیص داد. مثلن آدمی که انگشت اشاره‌ش رو با یه حالت تهدیدآمیز به سمت تو نشونه رفته معلومه که با والدش وارد میدون شده. از اون طرف وقتی یه آدم بزرگسال از یه چیزی ناراحت شده و ناراحتیش رو با آویزون کردن لب و لوچه‌ش و شونه بالا انداختن نشون میده معلومه که کودکش کنترل اوضاع رو به دست گرفته.

تو سه نفری!

 

برای من یکی از هیجان‌انگیزترین قسمتای تحلیل رفتار متقابل همون لحظه‌ای بود که فهمیدم اون صداهای اذیت‌کننده و سرزنش‌گر تو سرم «من» نیستم یا حداقل تمام «من» نیست. من سال‌ها والد درون خیلی خیلی سخت‌گیری داشتم و همیشه سرم پر بود از صداهایی که می‌گفت نکن! ندو! نرو! نپر! نگو! و بعد فهمیدم اینا من نیستم و صرفن صدای والد درونمه و حرفایی که می‌زنه لزومن درست و منطقی نیستن.

اصولن تنها جنبه‌ای که می‌تونه اطلاعات رو درست و منطقی ارزیابی بکنه بالغه اما یه وقتایی انقدر والد یا کودک قوی میشن که بالغ و منطق بالغ رو هم آلوده می‌کنن که بهش میگن آلودگی بالغ به والد/کودک. یعنی چی؟ یعنی یه سری اطلاعات تو ذهن تو هست که فکر می‌کنی بالغت از روی حقایق موجود نتیجه گرفته. مثلن این که اگه چیزی که می‌دونی رو با بقیه به اشتراک بذاری اونا ازش استفاده می‌کنن و از تو جلو می‌زنن. ممکنه یه آدمی این طوری فکر کنه و خیلی منطقی برای خودش چهار تا مثال هم بیاره و نتیجه بگیره که این گزاره همیشه درسته. در حالی که وقتی تحلیل رفتار متقابل می‌خونی می‌بینی که این احتمالن یه پیغام والدی ساده‌س که خانواده‌ت به تو دادن و در تو مونده و هیچ‌وقت خودت با بالغت درستی و غلطیش رو بررسی نکردی.

بیشترین تاثیر T.A روی زندگی من

 

تحلیل رفتار متقابل برای من کلن در یه دنیای جدید رو باز کرد و به نظرم کم پیش میاد که یه چیزی این طور شدید دنیای آدم رو تکون بده! از وقتی خوندمش و فهمیدم چقدر نسبت به درونم و تصمیماتم و رفتارهام ناآگاهم، شروع کردم به تمرین کردن. کاری که می‌کردم این بود که سعی می‌کردم صداهای توی سرم رو تفکیک کنم و مچ والد سرزنشگرم رو بگیرم و بهش بگم ساکت باشه. والد حمایتگرم که دیگه هیچی! از آخرین باری که کنترل رو دستش گرفته بود سال‌ها می‌گذشت. از اون طرف هم باید کودکم رو که برای جنگیدن با این والد سرزنشگر حسابی پرخاشگر شده بودم آروم می‌کردم و به جاش یکم کودک سالم و طبیعیم رو می‌آوردم رو تا بتونم با خیال راحت بخندم و بچرخم و خلق کنم. بعد هم باید همه‌ی تفکرات پایه‌ایم رو از نو بررسی می‌کردم تا ببینم کجاها بالغم به والد آلوده شده و از نو برای خودم قانون و چهارچوب می‌نوشتم. راه طولانی و سختی بود اما انقدر تاثیراتش مشهود و سریع بود که هر روز بیشتر انگیزه می‌گرفتم و جلو می‌رفتم. همون طوری که قبلن تو معرفی کتاب نیمه‌ی تاریک وجود هم گفتم آگاه شدن به ضعف‌ها و نقص‌های درونی خیلی درد داره و واقعن باید کمر برای تغییر بسته باشی که جرات کنی در یه سری مسائل رو باز کنی و بی‌طرفانه و از بیرون به خودت و چیزی که واقعن هستی نگاه کنی.

خیلی عجیب بود که فهمیدم همه چی داره تو درون من اتفاق می‌افته و هیچ چیزی اون بیرون نیست که مسئول اتفاقات زندگی من باشه. از خانواده‌م عصبانی بودم چون فکر می‌کردم تقصیر اوناس که من اون طوری که می‌خوام زندگی نمی‌کنم اما با خوندن کتاب فهمیدم این والد درونمه که من رو اسیر کرده نه هیچ آدمی اون بیرون. اون کسی که جلوی هر کاری که می‌خواستم بکنم یه نه می‌ذاشت والد درون خودم بود. همون جا فهمیدم که مسئول همه چیز تو زندگیم خودمم و باید آگاهانه این مسئولیت رو قبول کنم.

تحلیل رفتار متقابل باعث شد خودم رو بهتر ببینم و علت گره‌های درونیم رو بشناسم. خوندن این مطالب و کار کردن رو خودم من رو به جایی رسوند که امروز می‌تونم به جرات بگم تغییر ممکنه. چند ماه بعد از این اتفاقات من یه طوری زیرورو شده بودم که همه‌ی آدم‌های اطرافم هم به وضوح می‌دیدن و بهم می‌گفتن.

دیگه بیشتر از این نمی‌گم تا خودتون کتاب رو بخونید و باهاش سروکله بزنید! اگه «وضعیت آخر» رو خوندید و دوست داشتید بیشتر و مفصل‌تر درباره‌ی T.A بخونید هم برید دنبال کتاب «تحلیل رفتار متقابل» نوشته‌ی یان استوارت و ون جونز. من چند سال قبل از این که وضعیت آخر به دستم برسه از تعریف‌هایی که شنیده بودم رفتم سراغش و راستش خیلی جذبم نکرد و رفت ته کمد کتاب‌هام. بعدن که وضعیت آخر رو خوندم تازه فهمیدم این یکی چی میگه! حتمن یه سر بهش بزنید چون توش مفصل درباره‌ی پیش‌نویس‌های زندگی حرف می‌زنه.پیش‌نویس‌ها تصمیماتی هستن که ما تو بچگی و بر اساس شرایط اونموقع برای زندگیمون گرفتیم و الان هم‌چنان بدون این که بدونیم داریم طبق اون‌ها زندگی می‌کنیم.

 

17

اشتراک‌گذاری
پست قبلیکیسه‌ خواب مناسب سفر!
پست بعدیپریدن از صخره
پری
یه آدم ماجراجو که دوس داره بیشتر و بیشتر سفر کنه و دنیای درون درست به اندازه‌ی دنیای بیرون براش جذاب و پر از ناشناخته‌س.

29 کامنت

  1. من کتاب بازی ها اثر اریک برن‌ هم توصیه می کنم که بخونی. کتاب با استفاده از همین مدل والد، کودم، بالغ به بررسی یک سری بازی های رفتاری که آدم ها انجام میدن می پردازه. با توجه به این که این کتاب را دوست داشتی به نظرم بازی های اریک ببرم هم دوست خواهی داشت.

  2. سلام. همین نویسنده و همسرش ۱۶ سال بعد کتاب دیگه ای نوشتن به نام : ماندن در وضعیت آخر. همون مفاهیم وضعیت آخرو داره اما مثالای کاربردیش بیشتره. اگه نخوندین اینو هم باید بخونین.

    • اتفاقن قبل از نوشتن این مطلب یه بار دیگه درباره‌ی کتاب سرچ کردم و فهمیدم یه کتاب دیگه هم بعدش نوشتن و خیلی برام جالب بود برم اون رو هم بخونم! مرسی از یادآوریتون:)

  3. انعطاف پذيريت براي پذيرش تغيير رو تحسين ميكنم، براي من اين روند يكم كند پيش ميره بخصوص تو زمينه قبول مسوليت تمام بخشاي زندگي. به تازگي كتاب پيش نويس هاي زندگي در تحليل رفتار متقابل ترجمه دكتر علي بابايي زاد رو شروع كردم،بنظرم براي رشد شخصيتي هر چي بخونم كمه

    • مرسی رویا جان عجب کتاب خوبی رو معرفی کردی ممنونم ازت من خیلی دکتر بابایی زاد رو قبول دارم نمیدونستم چنین کتابی رو ترجمه کردن:) روند رشد کنده و هیچ وقتم تمومی نداره بابا هی باید بخونیم و بخونیم و بخونیم:)

  4. میدونی پری، خیلی خوشحالم که داری کتاب معرفی میکنی؛ اون هم کتابهای کاربردی که واقعا نیازه هر فردی تو زندگیش بخونه و با مفاهیمش آشنا بشه
    از این که علاوه بر سفر و معرفیش، معرفی کتاب رو هم رسالت خودت میدونی واقعا خوشحالم و ممنون

  5. سلام دوست خوب من ،من صبحها که یکهو چشمم باز میشه و میبینم ساعت ۶ هست و زوده بیدار شم از سکوت خونه استفاده میکنم وومطالب شما رو میخونم و روز من عالی شروع میشه…..خواستم بگم کتاب چهار میثاق نوشته دون میگوئل رویز هم کتاب عالییی هست و وقتی که تموم شد میتونید چند کتاب بعدش و هم که ترجمه شده بخونید و نکته خوبش هم این است که کتاب صوتی خوبی هم داره که میتونید مثل من روی گوشیتون بریزید و گوش کردن و تکرار قسمت های تمرین دارش رو دوباره گوش کنید .بیشتر توضیح نمیدم چون دوست دارم خودتون تجربه اش کنید.

  6. بهاره جان راستش خیلی خیلی ذوق کردم از این که سبک‌تر یه جایی تو اول صبح و اون سکوت و آرامشت داره! خیلی هیجان‌انگیزه:) نمی‌دونی چند بار تعریف چهار میثاق رو آدما شنیدم نمی‌دونم چرا وقتش نمی‌رسه که برم دنبالش! به زودی می‌خونمش احتمالن:) ممنونم ازت!

  7. پس حتما دیگه وقتشه که این کتاب و بخونی و گوش بدی …..من خیلی اعتقاد دارم به پیغامهایی که کائنات و یا هرچی که شما اسمش و میزارین برامون میفرسته .آدم ها وقتی در جهت رشد خودشون قدم برمیدارن همینطور نشونی هست که از راه میرسه اگر اونا رو ببینندحتما به جایی که میخوان میرسن

  8. سلام پری خوبم .
    چه کتاب جالبی معرفی کردی منم سالهاست به این قضیه توجه کردم که این صداهای درون چیه و اونا رو شانسی تقسیم کردم و اسم هم براشون گذاشتم که با توضیحاتی که تو دادی فهمیدم اسم بالغ رو گذاشتم بابا (چون من عاشق بابامم و اون حرفای خوب و قشنگ و الهام بخش رو دوست داشتم از بابا بشنوم) اسم والد درونمم گذاشتم مامان چون خیلی شبیشه و اسم کودک دورنم هم مهساس :)) همینجور کله شق مث خودم که واسه آروم کردنش گه گاه دیده شده که دارم بلند داد میزنم سرش : مهسا بشین سرجات 🙂 و واکنش دوستام : تو به خودت اینجوری دستور می دی ؟ :)))
    به هرحال کتاب رو حتما می خرم مرسی از پیشنهادت و همینجوری با این مطالب روانشناسی ما رو قلقلک بده مرسی دختر

  9. سلام
    من از طرفدارای سایت شما هستم
    می خواستم ببینم چرا مهزاد دیگه نمینویسه و مطالبشو حذف کردین ؟
    چون به شخصه از علاقه مندای نوشته هاش بودم . مطالبش خیلی خوب بود . شما در مقابل خواننده هاتون و علاقه ای که درشون ایجاد می کنید مسوولین .
    تورو خدا بگین برگرده
    با تشکر

  10. سلام دوباره ی چیز ب ذهنم رسید خواستم بگم. من مشهد ساکنم و الان دوره ای نیست که بتونم سفر برم اما مشهد رو که می‌توانم درست و حسابی ببینم همین چند روز پیش به ی پارک که دوران بچگی می رفتیم اون جا سر زدم و پیاده روی کردم که تغییر کرده بود و زیباتر . گاهی نقشه رو نگاه می کنم و ی محله رو که تا بحال ندیدم رو انتخاب می کنم و زیر و روش میکنم از پارک و مغازه ها و آدما واسباب بازی فروشی و هر چی که بهش علاقه دارم . گاهی میرم حرم امام رضا و نماز مختصر و ب جای دعا هایی که معنی شو نمی دونم میرم حرم گردی و چیزای جالبی پیدا می‌کنم از مکان های جدید نقاشی ها و خطوط اسلیمی در و دیوار ، اشعار روی دیوارها و نقش دو تا شیر که دارن ی ادم رو می خورند! سر در ی طاق و سنگ فیروزه بزرگ آویزون از طاق و…
    یه کار باحال که از خودتون یاد گرفتم تجربه کار داوطلبانه است می خوام اجرایی کنمش ی نصف روز کار توی پیتزا فروشی یا آهنگری و …هم تفریح و هم تجربه، از رستوران و کافی شاپ و شهر بازی و اینستا گردی جذاب تره واسم

    • یونس جان خیلی قشنگ بود چیزی که گفتی! این که همین دوروبر خودمون کلی چیزای جدید هست برای تجربه کردن! این که بری تو شهر بچرخی و محله‌های جدید رو کشف کنی واقعن هیجان‌انگیزه و منم تجربه‌ش کردم! دیدن آدمای جدید هم همین حس رو میده انگار رفتی سفر! خیلی کار خوبی می‌کنی واقعن:)

  11. من از دیشت که به طور خیلی خیلی اتفاقی با سبکتر آشنا شدم، همین جور دارم یه سره مشعوف و هیجان زده میشم ! از متن ها، از طرز نگاه و توجه تون به مخاطبین تون، از صمیمیت تون و از خیلی شنگول و در عین حال بالغ و منطقی بودن تون و از درک گیرا و جذابی که دارین از پیرامون تون. دمتون گرم. حالا هم که با این اشاره به کتاب وضعیت آخر و خلاصه ی خیلی خودمونی ای که ازش نوشتین، دیگه کولاک کردین حسسسسابی! انگار یکی اومد و حرفای دل منو ورداشت نوشت! تجربه ی من هم از این کتاب کاملا شبیه اون چیزیه که شما هم داشتین. در بهترین زمان ممکن کتاب سر وقتم اومد، سخنانش عجیب راهگشا بود و الفبا و ابزار تحلیل رفتارها رو بهم یاد داد. انقلاب درون هم برای من با این کتاب رخ داد و البته کتاب “تفکر زائد ” آقای مصفا.
    من هم مث شما معتقدم ای کاش این کتاب رو هر کسی بخونه. و ای کاش به جای خیلی چیزای دیگه تو مدارس، این جور کتاب ها رو میذاشتن بخونیم و یاد بگیریم! کتاب هایی که حرفاشون پایه ای و مبنایی محسوب میشن و حرف و حدیثی و اختلاف نظری بین علمای علم روانشناسی و خودشناسی و مشاوره و ارتباطات و تحلیل رفتار و … در موردش نیست. یه جورایی از کتاب های مرجع شاید محسوب بشه.
    ازتون ممنونم که منو یاد موهبت های زندگی م انداختین که در گذشته نصیبم شده و تا همیشه، باهام خواهد بود! داشت یادم میرفت.
    ایام به کام
    شاد و شنگول باشید

    • مرسی واقعن مریم جان از این کامنت پر از انرژی و گرمت! کلی ذوق کردم از خوندنش:) و خوشحالم که به عنوان کسی که کتاب رو خونده میگی خلاصه خوبی ازش نوشتم:) منم واقعن همیشه دوست داشتم این کتابای به درد بخور رو به همه بدم بخونن و الان سبک‌تر فرصتی شده تا سعیم رو بکنم! کتاب تفکر زائد رو هم حتمن میرم سراغش حالا که گفتی!
      بازم ممنونم از این که اومدی کامنت گذاشتی و خوشحالم که همراه شدی با سبک‌تر ما:)

  12. سلام پری ! خیلی خوشحالم که میبینم از جانب شماها حس هایی رو میشنوم که درون منم نجوا میشه و حالا هم که نوبت کتابه که خوندمشون… انگار یک جوری این نوید رو بهم میده که قراره منم اونجور که واقعا دلم میخواد زندگی کنم وبتونم ازادی سفر رفتن و مستقل شدن رو داشته باشم … من دارم برای کنکور ارشد میخونم و طی زندگی دانشجویی که تو رشت داشتم برای دوران کارشناسیم و دور بودم از خونه بیشتر از پیش فهمیدم که چقدر هیجانات و اندوخته هام از سفر های یک روزم به کوه و دشت و دمن و دیدن ادمهای تازه و کشف کردن خودم برام خوشحالی به همراه داره و تو این مسیر خوندن کتابهایی که ازشون اسم بردی و شرکت کردن یک سری کلاسهایی مثل choice theory از ویلیلم گلاسر و دونستن اختلالات شخصیتی و نقش تفاوت مغز های ما تو داشتن رفتار های عجیب و غیر معمول یا متفاوت باعث شده اون تحولی که ازش صحبت میکنی رو کاملا درک کنم… یک کتابی هست که دوست دارم بهت معرفی کنم . خودم و دوستام از خوندنش به وجد اومدیم امیدوارم برا تو هم همینجور باشه . اسمش و جلدش یکم تو ذوق ادم میزنه(طوری که من جلدش کردم) ولی محتواش….! بازگشت به عشق نویسنده: هارویل هندریکس مترجم: هادی ابراهیمی انتشارات: نسل نو اندیش

    راستی من از وقتی یکی از دوستانم شما رو بهم معرفی کرد و شروع کردم به خوندن و گوش دادن ازتون و تو اینستا سفرنامه های ادمهای دیگه رو خوندم فهمیدم که باید دنبال کتاب های سبک سفر نامه ای باشم… اولین تجرم از اشنایی باسفر بک پکری از منصور ضابطیان بود با کتاب مارک و پلو . کتابی جذاب رو تو این ضمینه میشناسی معرفی کنی؟ راستی یکی از ارزوهای تا الان پنهان دلم اینه که بشه باهاتون اشنا شم واقعی و ببینیم میشه منم یه بار باهاتون همسفر شم؟

    • سلام سیما جان/ یا شایدم فرزانه جان:دی
      خوشحالم که ما رو پیدا کردی و ما تو رو پیدا کردیم و هیجان‌زده‌ام از این که این کتابا رو خوندی و کلن دنبال این سیر و تحول هستی:) از کتابی که معرفی کردی هم ممنونم واقعن و میرم سراغش! در مورد سفرنامه نه راستش من خیلی خودم اهل سفرنامه خوندن نیستم و فقط همون کتاب منصور ضابطیان رو شنیدم!
      راستش یکم سخته همسفر شدن چون معمولن سه چهار نفره سفر میریم و اگه بخوایم این همه آدم رو تک تک با خودمون ببریم ۵ سال طول میکشه:)) اما حتمن خیلی خوشحال میشیم که از نزدیک ببینیمت! یکی دو هفته دیگه سبک‌تر یه دورهمی داره که خبرش رو از خبرنامه می‌تونی بگیری! امیدوارم به زودی ببینمت:)

  13. با سلام
    روز اول برای ویزای شینگن سرچ میکردم که اومدم به سایت شما و باهاش اشنا شدم:) تجربیاتتون رو خوندم و برام جالب بود، از این پستتون خوشم اومد و دوست دارشتم یه کامنتی در موردش بنویسم. البته کتاب وضعیت اخر رو نخوندم (تامس هریس رو میشناسم نویسنده خوبی هست که روی مسایل روانشناختی دید خوبی داره و فیلمنامه های خوبی هم نوشته البته اگر همون باشه) اما به نظر میاد از جمله کتاب های عمومی-تکمیلی( تکمیل کار مشاور) روانشناسی باشه و قطعا جز کتاب های زرد نیست، و فکر کنم توصیش به دوستان خوب باشه؛ در مورد تحلیل رفتار متقابل اریک برن بزرگ خیلی صحبتها شده و خیلی تحقیقات هم روش انجام شده، اریک برن سه ساختار شخصیتیش رو درست بر اساس نظریه فروید پایه گذاری کرده و بیشتر به جنبه خودآگاه به اونا نگاه کرده(در صورتی که مثلا فروید نهاد=غرایز=کودک رو بیشتر ناخوداگاه میدونست) و بر اساس این ساختار ها مفاهیم تحلیل رفتار متقابل به علاوه مفاهیم دیگه ای مثل نوازش ، بازی و… رو در نظریه اش قرار داده.نظریه بسیار جالب و کاربردی هست، مهمترین چیزی که ما باید بدونیم اینه که باید هر ساختار در جایگاه خودش فعالیتش رو انجام بده تا شخصیت فرد به صورت “متعادل” شکل بگیره ، کودک=نهاد در ابتدای زندگی وجود داره، والد=فراخود بعد از دوره کودکی با توجه به والدین و اجتماع و در نهایت بالغ=خود که هسته مرکزی شخصیت هست بین این دو توازن ایجاد میکنه؛ رشد شخصیت به غایت پیچیده هست،(با توجه به نظریه فروید که خود شش سال اول زندگی میتونه در اینده روی سه ساختار شخصیت تاثیر مهمی بزاره).
    مثلا : وقتی بچه ها (بیشتر دختر ها) توی همین مملکت خودمون با فشارهای سنتی جامعه برخورد میکنن ممکنه که با یه والد سرکوب گر بزرگ شن! بعد که میفهمن نه این همه وجود من نیست بهد یهو شروع میکنن به رو اوردن به کودک درون و تجربه کردن خیلی چیزهای عجیب غریب و خطرناک !(چون همش انباشته شده بوده از قبل) اما از اونجا که کودک هم به تنهایی خطرناکه و سازنده هم نیست شخص باید به سمت توازن پیش بره که توی خیلی از نظریات هم بهش اشاره شده اما بهضی ها ممکنه که در مرحله اول و یا مرحله دوم تثبیت بشن و نتونن رشدشون رو کامل کنن… برای رشد کامل شخصیت خیلی چیزها مهم هست از جمله وراثت، محیط پرورش، والدین و نهایتا خود اراده فرد…
    جدا از تمام نقدهای که روی تمام این نظریات وارد هست قطعا به تبیین ویژگی های انسان کمک زیادی کرده، ما در فلسفه و حتی خود دین هم با این تعاریف روبرو هستیم و این نظریات بیان امروزی و تدقیق شده مفاهیم فلسفی و دینی هزاران سال قبله، در قران هم حتی این مساله ساختار شخصیت به طور ضمنی ارایه شده و چیزی که مهم هست همون ایجاد تعادله، تعادل اصل اساسی برای رشد و پایداری و نشاطِ دائمیِ نظام خلقت از جمله انسان هست،بهترین چیز برای برای ما همین جستجو و رسیدن به تعادل در تمام ابعاد وجودیمون (جسمی ، روانی و روحی) هست.
    با ارزوی بهترین ها.

ارسال کامنت