نادیده گرفتن نقش شانس تو زندگی چه اهمیتی داره؟ | قسمت دوم

12

تو قسمت اول این مقاله درباره‌ی شانس، رابرت اچ. فرانک یکم در مورد موقعیت‌هایی که ما اون‌ها رو خوش‌شانسی و یا بدشانسی می‌دونیم حرف می‌زنه و این موضوع رو مطرح می‌کنه که اغلب آدم‌های موفق علاقه‌ای ندارن شانس رو تو موفقیتشون دخیل بدونن. تو قسمت دوم این مقاله فرانک مساله رو بازتر می‌کنه و در مورد اهمیت این که آدم‌ها متوجه تاثیر شانس تو موفقیتشون بشن توضیح میده:


این مساله که ما معمولاً نقش و مسئولیت خودمون رو در موفقیت‌هامون زیادی برجسته می‌بینیم به این معنی نیست که اصولاً نباید نسبت به اون‌ها احساس رضایت و غرور کنیم. واقعیت اینه که غرور خودش یه عامل روحیه‌بخش و انگیزه‌دهنده‌ی بزرگه و وجودش واجبه!

علاوه بر این نباید یادمون بره که ممکنه این تمایل برای کم‌رنگ دیدن نقش شانس یه خوبی‌هایی هم داشته باشه، مثلاً باعث میشه ما در مقابل سختی‌ها امیدمون رو از دست ندیم و با یکم انعطاف سعی کنیم شرایط رو بهتر کنیم و دووم بیاریم. اما خب نادیده گرفتن نقش شانس یه روی تاریک هم داره و اون هم اینه که این طوری ممکنه آدم‌های خوش‌شانس و خوش‌اقبال خیلی دلشون نخواد این اقبال خوبشون رو با بقیه تقسیم کنن.

شانس بزرگی به اسم محل تولد

یکی از ابعاد شانس و اقبال شخصی که با فاصله بالاتر از همه‌ی ابعاد دیگه قرار می‌گیره به دنیا اومدن تو یه کشور توسعه‌یافته‌س. من اغلب به فردی به اسم بیرخامان رای Birkhaman Rai فکر می‌کنم که اون موقعی که من تو نپال مسئول یه پروژه‌ی کار داوطلبانه می‌کردم آشپز من بود. می‌تونم به جرات بگم که این شخص تواناترین آدمی بود که تا حالا دیدم. بیرخامان با اینکه مدرسه نرفته بود و خوندن بلد نبود اما تقریباً هر کاری رو که انجام می‌داد به بهترین وجه و با بالاترین کیفیت انجام می‌داد، از ساختن سقف گرفته تا تعمیر ساعت دیواری و چونه زدن و خریدن هر چیز به بهترین قیمت. با این حال حقوق ناچیزی که من می‌تونستم بهش بدم بیشترین پولی بود که تا حالا تو عمرش گرفته بود. همیشه به این فکر می‌کردم که اگه این آدم تو یه کشور پیشرفته و متمول بزرگ شده بود به احتمال زیاد آدم درست‌حسابی و موفقی می‌شد.

به دنیا اومدن تو یه محیط مناسب یه شانس خیلی گنده محسوب میشه. اما نگه داشتن شرایط مناسب برای یه جامعه نیازمند سرمایه‌گذاری گسترده در سطح عمومی از زیرساخت‌ها گرفته تا آموزش و پرورشه، چیزی که اخیراً آمریکایی‌ها خیلی ازش حمایت نمی‌کنن. مطالعات نشون داده ۱ درصد بالایی پولدارهای آمریکا که بیشترشون فعالیت سیاسی هم دارن کمتر از عموم مردم علاقه‌ای به پرداخت مالیات و سایر هزینه‌های عمومی دارن. خب اگه با فرض قبلی بریم جلو، این آدم‌ها فکر می‌کنن تنها عامل تاثیرگذار در موفقیتشون تلاش و پشتکار و استعداد خودشون بوده پس چه دلیلی داره مقداری از اون رو با بقیه تقسیم کنن؟ در واقع این آدم‌ها حاضر نیستن حتی برای اون سیستمی که بستری برای موفقیت براشون فراهم کرده پولی خرج کنن.

تأثیر یادآوری نقش شانس به آدم‌ها

جالب اینه که این قضیه تو یه سری تحقیقات علمی هم ثابت شده، تحقیقاتی که نشون میده یادآوری نقش شانس به آدم‌ها باعث میشه حس بخشندگی در اون‌ها تقویت بشه. برای مثال یوزو هو Yuezhou Huo که یه زمانی یکی از دستیاران تحقیقاتی من بود، آزمایشی رو ترتیب داد که تو اون آزمایش در ازای همکاری افراد تو کامل کردن یه مطالعه در مورد یه اتفاق خوب که اخیراً براشون افتاده یه پولی به عنوان جایزه بده. اون از یه گروه از افراد خواست که نقش عوامل خارجی و خارج از کنترل فردی رو در پیش اومدن اتفاق مورد نظر فهرست کنن. از یه گروه دیگه هم خواست تا خصوصیات فردی و تلاش‌های انجام شده‌ی خودشون که به نظرشون منجر به اون اتفاق شده رو بنویسن. تو گروه کنترل هم از یه سری شرکت‌کننده خواست که به طور کلی نظرشون رو در مورد علت وقوع اون اتفاق خوب بیان کنن. بعد از تموم شدن مطالعه از شرکت‌کننده‌ها خواست یه قسمتی و یا همه‌ی جایزه‌شون رو به یه موسسه‌ی خیریه ببخشن. اون‌هایی که ازشون خواسته بود عوامل موثر خارجی رو فهرست کنن – از شانس گرفته تا همسران حمایت‌کننده، کمک مالی و معلم‌های خوب- ۲۵% بیشتر از آدم‌هایی که بهشون گفته بودن نقش تلاش‌های خودشون رو به یاد بیارن به خیریه کمک کردن. میزان کمک‌های گروه شاهد هم یه چیزی بین این دو تا گروه قرار گرفت.

مطالعاتی که توسط دیوید دی‌استنو David DeSteno روانشناس دانشگاه شمال شرقی صورت گرفته هم شواهد دیگه‌ای رو ارائه می‌کنه که شکرگزاری و قدردانی (Gratitude) ممکنه به طور کلی باعث افزایش تمایل به کمک کردن بشه. دیوید و همکاراش طی یه تحقیق خیلی معتبر، با یه برنامه‌ی هوشمندانه کاری کردن که تو آدم‌ها حس قدردانی القا بشه و بعد بهشون فرصتی دادن تا کارهایی بکنن که براشون نفع شخصی نداشت و صرفن کمک به بقیه محسوب می‌شد. اون‌هایی که احساس قدردانی توشون برانگیخته شده بود ۲۵% بیشتر از گروه شاهد به غریبه‌ها کمک کرده بودن. این تحقیق و کلی تحقیق دیگه نشون میده که وقتی ما از اهمیت بخت و اقبال در زندگی و موفقیتمون آگاه میشیم احتمالش بیشتره که دلمون بخواد یه بخشی از اقبال خوبمون رو با بقیه سهیم بشیم.

شاید تعجب کنید اما اهمیت دادن به شانس و توجه به اون ممکنه حتی بخت و اقبالمون رو از اون چیزی که هست هم بهتر بکنه. دانشمندان اجتماعی حدود دو دهه‌س که دارن روی قدردانی و شکرگزاری به طور گسترده تحقیق می‌کنن. اون‌ها فهمیدن که قدردانی باعث ایجاد یه سری تغییرات فیزیکی، روانشناختی و اجتماعی میشه. روبرت ایمونز Robert Emmons از دانشگاه کالیفرنیا و مایکل ومک‌کولو Michael McCullough از دانشگاه میامی از برجسته‌ترین افرادی هستن که در این زمینه کار کردن. تو یکی از همکاری‌های این دو نفر اون‌ها از یه گروه از افراد می‌خوان تو یه دفترچه به طور روزمره چیزهایی رو که باعث خوشحالیشون میشه و در موردشون احساس قدردانی می‌کنن یادداشت کنن. از گروه دوم خواسته میشه چیزهایی که براشون آزاردهنده‌س رو یادداشت کنن. در گروه شاهد هم افراد باید به طور کلی اتفاقات رو ثبت بکنن. بعد از ۱۰ هفته، محققین تغییرات بزرگی رو تو گروهی که حس قدردانی رو ثبت کرده بودن گزارش می‌کنن. این گروه از آدم‌ها تو این مدت درد و رنج کمتری کشیده بودن و به طور کلی کیفیت خوابشون بهبود پیدا کرده بود. اون‌ها احساس می‌کردن شاد هستن و حس آگاهی‌شون هم بیشتر شده. هم‌چنین این آدم‌ها خودشون رو خوش‌برخوردتر و اجتماعی‌تر می‌دیدن و کمتر احساس انزوا و تنهایی می‌کردن. این تغییرات به هیچ عنوان تو گروه دوم و گروه شاهد گزارش نشد. مطالعات دیگه هم تاثیرات قدردانی رو بررسی کردن و نشون دادن که کاهش اضطراب و از بین رفتن رفتارهای پرخاشگرانه هم از فواید قدردانی هستن.


خب راستش بحث شانس و اتفاقات تصادفی تو زندگی انقدر پیچیده و طولانیه که با یکی دو تا مقاله خوندن نمیشه در موردش اظهار نظری کرد. اما بعد از خوندن این مقاله و چند تای دیگه، به این نتیجه رسیدم که منم از اون آدم‌هایی هستم که تا حالا تو زندگیم خیلی به نقش شانس توجه نمی‌کردم و منظورم از شانس دقیقاً در زمان مناسب در جای مناسب بودنه. و از اون موقع به بعد هربار که به عقب نگاه می‌کنم به این مسیر و اتفاقاتی که در بهترین زمان ممکن افتاده دقت می‌کنم. و هر بار که دارم از یه موفقیت حرف می‌زنم با احتیاط بیشتری از نقش خودم و تلاش‌های خودم حرف می‌زنم.

اما خب هم‌چنان فکر می‌کنم این که آدم‌ها نقش خودشون و تصمیماتشون رو تو اتفاقاتی که براشون می‌افته نادیده بگیرن بدتر و خطرناک‌تر از اینه که نقش شانس رو کم‌رنگ ببینن، مخصوصن با توجه به چیزهایی که تو جامعه دوروبرم می‌بینم. تو قسمت سوم چارراه، درماندگی آموخته شده، هم به طور مفصل درباره‌ی این موضوع حرف زدم که خیلی وقت‌ها آدم‌ها قدرت تاثیرگذاری خودشون رو فراموش می‌کنن و تصور می‌کنن عوامل خارجی داره روند زندگیشون رو کنترل می‌کنه.

خلاصه فکر کنم موضوع شانس هنوز تو ذهنم بسته نشده و باز هم بهش برمی‌گردم. شاید هم یه قسمت چارراه در موردش ساختم، نظرتون چیه؟

0

12 کامنت

  1. سلام پری جان
    ممنون بابت تمام مطالب آموزشی که تو سایت قرار میدی. برای من خیلی مفید بوده همیشه
    من هم با نظرت در مورد کشور خودمون موافق هستم. به نظرم انقدر آدم نا مناسب در جایگاه های مختلف دیدیم که فکر میکنیم همیشه بقیه خوش شانس تر از ما هستن. و گاهی حتی تلاش کردن رو قربانی همین طرز فکر میکنیم که ما بد شانس هستیم و تلاش کردن هیچ فایده ای نداره
    موفق باشی دختر و سپاس بابت انتشار مطالب فوق العاده

    • راست میگی الهام جان این هم بی تاثیر نیست. این که هی نگاه کنیم ببینیم آدمایی که به جایی رسیدن لیاقتش رو داشتن یا نه و بعد نتیجه بگیریم که شاید تلاش کردنمون اصولا فایده‌ای نداره. ممنون که وقت گذاشتی و نظرت رو نوشتی عزیزم! ببخشید که دیر شد جواب دادنم:)

  2. پری جان ممنون از پاسخت ولی من که عطای خوندن این متن رو با وجودی که خیلی دوست دارم بدونم چی گفته به لقاش بخشیدم!
    واقعا این موضوع برام آزاردهنده س.

  3. پگاه جان سر پست قبلی در مورد تنوین بهم گفتی و منم حرفت رو پذیرفتم و رعایت کردم دیگه:) چرا هنوز ناراحتی پس؟:)) اگه یکی دو جا هم مونده باشه دلیلش اینه که مقاله رو قبلاً ترجمه کردم و چون چشمم به اونطوری نوشتن عادت کرده تو ادیتش به چشمم نخورده! توام انقدر سخت‌گیر نباش دیگهههه:)

  4. سلام پری عزیز
    نتیجه گیری من از این موضوع مدرّج دونستن فاصله بین جبر و اختیار هست که ما بعنوان ابزاری تعدیلگر در موقعیت های مختلف اون حد از جبر و اختیار رو برای خود فرض می کنیم که دوست داریم! و در این جریان یا فرافکنی داریم و یا حس اعتماد به نفس کاذب و نقطه بهینه همون حد وسط هست که نه به خاطر بودن در شرایط سخت نا امید بشیم و دچار درماندگی آموخته شده بشیم و نه انقدر همه موفقیت ها رو به تلاش و همت سرشار خودمون نسبت بدیم که باز در شکست های آتی دچار درماندگی بشیم. پس در هر دو سمت طیف درماندگی و احساس شکست نهفته است و تلاش برای تغییر محیط حتماً موقعیت های شانس‌آور می سازند.

    • چقدر حرفتون قشنگ بود این که ما خودمون تو موقعیت‌های مختلف به دلخواه برای خودمون حدی از جبر و اختیار رو تعیین می‌کنیم. ممنون که وقت گذاشتید خوندید و نظرتون رو نوشتید:) ببخشید که یکم دیر جواب میدم. ممنون که همراه سبکتر هستید:)

  5. شانس = فرصت

    فرصت = عوامل مثبتی که از قبل وجود داشته

    موفقیت = فرصت + درک و تلاش به موقع خود

    نگرش درست = قدردان فرصتهای که مسببش من نبوده ام و رضایتمندی از درک و تلاش به موقع خود

ارسال کامنت