معرفی کتاب | نمادهای اسطوره‌ای و روانشناسی زنان

9

بیست سالم بود که این کتاب اولین بار از طریق مریم وارد زندگیم شد. قصه این بود که با چند تا از دوستام هر هفته پیش مریم دور هم جمع می‌شدیم و یه فصلش رو با هم می‌خوندیم و درباره‌ش حرف می‌زدیم. راستش خوندن این کتاب در یه دنیای جدید رو به روم باز کرد و فکر کنم اولین کتاب جدی در زمینه‌ی روانشناسی بود که خوندم و به شدت جذبم کرد. از همون جا بود که معتاد شناختن بیشتر درونم شدم!

تو این کتاب شینودا بولن با استفاده از ۷ ایزدبانو یا کهن‌الگوی یونانی تایپ‌های شخصیتی زن‌ها رو توصیف می‌کنه. اگه نمی‌دونید کهن‌الگو چیه یا تا حالا در مورد اسطوره‌ها چیزی نخوندید هم نگران نباشید چون زبان این کتاب خیلی ساده‌س و اصولن برای مخاطب حرفه‌ای نوشته نشده.

شناخت آرتمیس

تو جلساتی که داشتیم اولین نفر نوبت من بود و قرار بود کهن‌الگوی «آرتمیس» رو بخونم و بیام برای بقیه بگم. وقتی خوندن رو شروع کردم دیگه نتونستم کتاب رو زمین بذارم!

زن آرتمیسی در کودکی طبیعتی رقابت‌جو، مصمم و شجاع و هم‌چنین اراده‌ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته‌اش محدودیتی برای خود قائل نمی‌شود. ممکن است پیش‌آهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی، خوابیدن زیر سقف آسمان، اسب‌سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا چون خود آرتمیس، کمان‌گیر ماهری شود.

همین طور که جلو می‌رفتم خوندن کتاب برام جالب‌تر و عجیب‌تر می‌شد. انگار یکی داشت از بچگی تا به اون روزم رو جلوم ورق می‌زد. یاد همه‌ی چیزایی می‌افتادم که تو زندگی دوست داشتم و کسی درک نمی‌کرد. ایرادهایی که آدم‌ها از رفتارم گرفته بودن و من در عین حال که قلبن می‌دونستم کارم درسته جواب و توضیحی نداشتم که بهشون بدم. خب راستش تا اون موقع خودمم نمی‌دونستم درونم چی به چیه و چرا من هر رفتاری رو می‌کنم.

آرتمیس نوجوان امیال استقلال‌طلبانه و گرایش‌های جستجوگرانه دارد. او دوست دارد در جنگل‌ها گردش کند، از بلندی‌ها بالا رود و یا کوچه‌های بعدی و بعدی را کشف کند. «محدودم نکنید» و «به من نچسبید» از جمله شعارهای او هستند. دختر آرتمیسی نسبت به دوستان خود کمتر اهل سازش و همرنگی است زیرا چندان انگیزه‌ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولن به خواست خود آگاه است.

همین طور که می‌خوندم کنجکاوی‌های بچگیم و یاغی‌گری‌های نوجوونیم برام واضح می‌شد و به رفتارهایی که می‌کردم یکم آگاه شدم. خوندن این کتاب در واقع برام یه تلنگر بود که چیزهای زیادی درونم هستن که یه الگویی دارن اما من چون اسمی براشون ندارم قادر به شناسایی و توضیحشون نیستم. از اون روز عاشق این الگوها و پیدا کردنشون شدم. تا جایی که یه وقت‌هایی هنوز هم زیاده‌روی می‌کنم و دلم می‌خواد همه چیز رو دسته‌بندی کنم و ببرم تو الگوهایی که می‌دونم. چون به نظرم اسم گذاشتن برای الگوهای رفتاری به آدم کمک می‌کنه بهشون آگاه بشه و بعد بتونه راحت‌تر تغییرشون بده.

زن آرتمیسی در مسیر حرفه‌ای که برایش ارزش درونی دارد تلاش می‌کند. رقابت او را برمی‌انگیزد و مخالفت او را از کار بازنمی‌دارد.

و حالا رسیده بود به بزرگسالی و تصمیمات مهم کار و زندگی و خانواده… و باز با خوندنش اتفاقات زندگیم برام یادآوری می‌شد.

۷ ایزدبانو

معمولن درون هر زنی یکی از این کهن‌الگوها غالبه و بقیه هم کمتر و بیشتر حضور دارن. تو یه برهه‌هایی از زندگی ممکنه بعضی از این کهن‌الگوها کم‌رنگ بشن و یا تو زندگی آدم بارزتر باشن. دلیل این که تو این مطلب بیشتر از آرتمیس گفتم اینه که بیشتر آدم‌های اهل سفر آرتمیس پررنگی دارن و با این کهن‌الگو خیلی همذات‌پنداری می‌کنن اما شناختن کهن‌الگوهای دیگه هم همون قدر برای من مفید و ارزشمند بود. با خوندن بقیه‌ی کهن‌الگوها کم‌کم رفتار و اخلاق زن‌های اطرافم هم برام مشخص شد. این که مادرم چرا این طوری رفتار می‌کرد یا خواهرم که همیشه قطب مخالف من بود از چه موضعی حرف می‌زد.

علاوه بر آرتمیس تو کتاب در مورد شیش کهن‌الگوی دیگه هم بحث میشه:

آتنا ایزدبانوی عقل و مهارته و یه مدیر و مدبر واقعیه. آتنا دختر محبوب پدرشه و اصولن همراهان نزدیکش مردها هستن و در فضای کاری و دوستی با مردها راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنه. مثلن زن‌هایی که موفقیت شغلی براشون مهمه و برای خودشون هدف می‌ذارن و با برنامه‌ریزی سعی می‌کنن بهش برسن یه کیفیت آتنایی درونشون دارن.

هستیا ایزدبانوی آتشکده و معابده. با این که مثل آرتمیس و آتنا از دسته‌ی ایزدبانوهای مستقله برخلاف اون دو تا انرژیش رو به درونه و آرامش رو از درون خودش می‌گیره نه از موفقیت‌های بیرونی. زن‌هایی که بدون توجه به اطرافیانشون برای خودشون وقت می‌ذارن و سیر و سلوک درونی براشون مهمه هستیایی هستن.

هرا به عنوان ایزدبانوی زناشویی شناخته میشه و نشون‌دهنده‌ی اون بخشی از زن‌هاست که تعهد و وفاداری مخصوصن به همسرشون براشون خیلی مهمه. تو دنیای واقعی معمولن زن‌هایی که ازدواج رو مهم می‌دونن و یکی از اهداف جدی زندگیشونه یه کیفیت هرایی درونشون دارن.

دیمیتر ایزدبانوی بخشندگی و روزی‌دهندگیه. دیمیتر کهن‌الگوی مادریه و با خوندنش خیلی از خاطرات زندگی با مادرتون یادتون میاد. یه مادر تیپیک ایرانی خود خود دیمیتره!

پرسفون به عنوان دوشیزه و ملکه‌ی جهان زیرین شناخته میشه و ویژگی‌های انعطاف‌پذیری و پذیرش رو برای زن‌ها به همراه داره. پرسفون یه طورایی دختر خوب مادرشه و تو دخترهای اطرافتون قطعن پرسفون‌‌های زیادی می‌بینید.

و در نهایت آفرودیت که تو یه گروه مجزا قرار می‌گیره و ایزدبانوی عشق و زیباییه. شینودا بولن آفرودیت رو دارای خاصیت کیمیاگری می‌دونه و یه طورایی اون رو از بقیه جدا می‌بینه. متاسفانه تو ترجمه‌ی این کتاب فصل مربوط به آفرودیت حذف شده و فقط توضیحات پراکنده‌ای تو بقیه‌ی فصل‌ها ازش هست.

تاثیر شناختن کهن‌الگوهای درونی

شینودا بولن، نویسنده‌ی کتاب، معتقده همون طوری که زن‌ها در گذشته و حتی امروز از اثرات قدرتمند استریوتایپ‌های فرهنگی روی خودشون آگاهی ندارن، از نیروهای کهن‌الگویی و قدرتمند درونی خودشون که روی رفتار و گفتارشون تاثیر می‌ذاره هم بی‌خبر هستن. تاثیر این کتاب روی من هم دقیقن چنین چیزی بود. من رو با یه سری انرژی‌های درونی آشنا کرد و نقاط ضعف و قوتم رو بهم نشون داد. همین طور باعث شد عمیقن این رو درک کنم که آدم‌ها از اساس با هم متفاوتن و به خاطر همین تفاوت‌های بنیادین خیلی وقت‌ها ما همدیگه رو درک نمی‌کنیم یا ارزش‌های بقیه به نظرمون مسخره میاد. تا قبلش دنیام خیلی دوقطبی بود و فکر می‌کردم یه چیزهایی همیشه درست و یه چیزهایی غلطه.

اول که کتاب رو خوندم خیلی ازش لذت بردم چون حس کردم خودم رو بیشتر شناختم، ارزش‌ها و هدف‌هام برام مشخص شده و یه آرامشی پیدا کردم. بعدها که بیشتر خوندم و فکر کردم و تحلیل کردم فهمیدم مهم‌تر از این که بدونی کهن‌الگوی غالبت چیه و با همذات‌پنداری باهاش احساس آرامش بکنی، اینه که کهن‌الگوهای سرکوب‌شده‌ت رو ببینی و بشناسی و وارد زندگیت بکنی. مثلن من در مورد پرسفون درونم خیلی گارد داشتم و وجودش رو کلن انکار می‌کردم چون فکر می‌کردم پرسفون ضعیف و وابسته‌س. بعد از آشنا شدن با مفهوم سایه متوجه شدم که پرسفون سایه‌ی منه و دلیل این که انکارش می‌کنم همینه. من هم کم‌کم پرسفون درونم رو دیدم و فهمیدم که باید انرژی‌های به‌دردبخور پرسفون مثل پذیرش و صبر رو آگاهانه وارد زندگیم بکنم.

در واقع تمام این کهن‌الگوها در وجود ما هستن و هر کدوم هم ویژگی‌های خوب و بد دارن. در نهایت اون چیزی که باید یاد بگیری اینه که هر کدوم از انرژی‌های درونت رو کی و کجا به کار بگیری تا بهترین نتیجه رو داشته باشه. آدم یه وقتایی سردرگم میشه در مورد شناختی که از خودش داره چون می‌بینه تو شرایط مختلف و با آدم‌های مختلف انگار چند تا شخصیت مجزا داره و از کار خودش سردرنمیاره. آگاه شدن به این اتفاقات درونی تو حل کردن مشکلات روابطم با آدم‌های اطرافم خیلی تاثیرگذار بود و باعث شد راحت‌تر تحلیلشون کنم.

راستش من نه تو اسطوره‌شناسی حرفه‌ای هستم و نه تو روانکاوی و نمی‌تونم نظر حرفه‌ای بدم. اما از موضع یه آدم معمولی، که خوندن این کتاب بهش کمک کرده یکم از گم‌گشتگی دربیاد و آشنا شدن با کهن‌الگوها یه مسیر جدید رو تو ذهن و زندگیش باز کرده، بهتون توصیه می‌کنم چه زن هستید چه مرد حتمن این کتاب رو بخونید. همین که شروع کنید به خوندن انقدر مثال و تجربه برای هر جمله‌ش تو ذهنتون میاد که دیگه دلتون نمیاد زمین بذاریدش! و بعد مثل من دلتون می‌خواد به همه معرفیش کنید تا خودشون رو از یه زاویه‌ی دید جدید ببینن و بشناسن.

 

 

7

9 کامنت

    • خب پس وقتشه کتابش رو بخونی دیگه منتظر چی هستی! من خودم به این تست‌هاش خیلی اعتمادی ندارم و غیر از اونم فکر می‌کنم خوندن کتاب تاثیرگذارتر و مهمتر از اینه که فقط بدونی ایزدبانوی غالبت چیه:)

ارسال کامنت