۷ دلیل محکم و قاطع واسه اینکه تنها بری سفر!

48

دلت می‌خواد به یه سفر طولانی بری اما کسی از دوستات حاضر نیست باهات بیاد؟ می‌خوای راه بیفتی و بری جاهای جدیدی رو کشف کنی اما از اینکه تنها بری می‌ترسی؟ من تو این نوشته می‌خوام بهت قوت قلب بدم که بدونی سفر تنهایی چه شکلیه و راجع به نگرانی‌هات حرف بزنم تا بلکه انجامش بدی.

واقعیت اینه که قبل از شروع سفر طولانی چهل روزه‌ام به اروپا، تو تهران به اینکه قراره این سفر رو تنها برم، فکر می‌کردم و یه نگرانی‌هایی ته دلم قُل می‌زد که به روی خودم نمی‌آوردم تا دوستان و اطرافیانم مضطرب نشن اما از شما چه پنهون از خدام بود اگه اون موقع یکی پیدا می‌شد و چیزایی که می‌خوام این پایین بگم رو بهم می‌گفت:

۱٫  تو برای مدت طولانی تنها نمی‌مونی

ببین این فکر که «من اگه تنها از در خونه برم بیرون و راه بیفتم به سفر، تمام مدت سفر قراره تنها و ایزوله بمونم تا دوباره برگردم خونه» واقعیت نداره. این فکر فقط مخصوص چاردیواری امن خونه‌اس. تو اگه داری میری یه جا دیگه سفر، حتمن آدمای دیگه‌ای هم می‌بینی که شبیه خودت اومدن اونجا رو بگردن و القصه مثل خودت تنها راه افتادن به گشت و گذار. می‌خوان کارایی رو بکنن که تو هم دوست داری انجام بدی، یعنی لقمه‌ی آماده‌ان. اما اگه با یه دوستی از خونه راه افتاده باشی به سفر، تازه باید اونم آماده و راضی کنی که کاری رو تو سفر انجام بده که تو خیلی دوست داری. پس خودت بهم بگو، ترجیح میدی یهو برسی به یه آدمی که دلش غنج میره واسه پریدن از صخره تو دریا یا به دوستت تو سفر دو شبانه روز التماس کنی که تورو خدا بیا از صخره بپریم تو دریا؟

فوتبال تماشا کردن رو دوست دارم، تو اتریش دوتا دوست فوتبالی و ایرانی پیدا کردم، باهم هرهر و کرکر خندیدیم و هورا کشیدیم واسه تیم برنده!

راحت‌ترین راه واسه اینکه تو سفر آدمایی شبیه به خودت رو پیدا کنی اینه که بری سراغ فعالیت‌های مورد علاقه‌ات. یعنی چی؟ مثلن اگه تنها رفتی کیش و از قضا کارهای هیجان انگیز هم دوست داری، می‌تونی بری از این کلوپ‌های ورزش‌های آبی. اونجا همیشه پر از آدمه که با تو علاقه‌ی مشترک دارن. یا اگه آشپزی دوس داری و رفتی بوداپست، بری از این تورهای یه روزه‌ی آشپزی مجاری و اونجا مردمی رو ببینی که مثل خودت آشپزی و سفر دوست دارن.

یا اینکه تو هاستل یا مک‌دونالد وقتی داری از بغل یه میز که چندنفر نشستن و دارن بلندبلند می‌خندن رد میشی، یهو لبخند بزنی و  بپرسی: « سلام بچه‌ها، من تنها سفر می‌کنم، میشه بهتون ملحق شم؟» جواب این جمله خیلی وقتا مثبته. البته مهمه که چقد با هیجان داری بیانش می‌کنی یا اینکه ظاهرت شبیه قاتل‌های زنجیره‌ای نباشه.

۲٫ همه چیز رو می‌ذاری و میری

وقتی تنها سفری رو شروع می‌کنی در واقع داری همه چیز که منتسب بهت میشه رو می‌ذاری و میری. کار، خانواده و دوستات. این از یه طرف ترسناکه و از جهتی یه حس آزادی مطلق به ذهنت میده. اما اگه با یه دوست و همسفر از خونه راه بیفتی، در واقع داری تو یه حباب میری سفر، یه حباب امن از چیزای آشنا واسه هردوی شما. از یه جنبه دیگه وقتی تو سفر تنهایی، می‌تونی هرکاری که تو اون  لحظه دلت می‌خواد رو انجام بدی نه هرکاری که همکار ، خانواده‌ یا دوستت ازت انتظار داره. معلومه که تو دنیای امروز با وجود تلفن، اسکایپ، ایمیل و هزارجور وسیله‌ی ارتباطی آدم می‌تونه هزاران کیلومتر دورتر اما  با خونه و کار در تماس باشه. اما حق انتخاب داری که چه زمانی رو به این امر اختصاص بدی و این یه مزیت بزرگه.

img_0908
از مصائب تنها سفر کردن اینه که کسی ممکنه نباشه ازت عکس بگیره، پس تایمر دوربین رو به کار انداخته و سپس لبخند مصنوعی بزنید!

اینجا دلم می‌خواد یه پرانتز باز کنم و یه چیزی بگم راجع به سفر طولانی و رابطه‌های عاطفی که ممکنه قبل از شروع سفر داشته باشی. با کسی که برات مهمه خیلی قشنگ و مشخص حرف بزن. بهش بگو که میزان دسترسی بهت طی سفر ممکنه چقدر باشه و انتظارت از طرف مقابل چیه. اجازه بده اون هم از دغدغه‌هاش بگه و باهم به یه راه حل مشترک برسین. یهو همه چیز رو رها نکن به خیال اینکه من بالغم و اون حتمن می‌فهمه و نیازی به توضیح نیست. می‌خوام بگم یهو بی‌حرف زدن نرو سفر و اگه رفتی، وقتی برگشتی انتظار نداشته باش همه چیز همونجوری مثل قبل برات باشه. نخیر، انسانیم و بهتره از قابلیت حرف زدنمون به بهترین شکل استفاده کنیم وگرنه دل آدمایی که دوست داریم ( این آدما ممکنه پدر و مادرت باشن، خواهر و برادر یا دوست یا همسر و خلاصه هرکی که برات مهمه) رو به راحتی می‌شکنیم و خب …کی اینو می‌خواد؟

۳٫  می‌فهمی خودت واقعن چی تو سفر دوست داری

اینکه تصمیم بگیری تنها بری سفر خیلی قدم بزرگیه ولی قبلش باید با خودت صادقانه بشینی و ببینی چی دوست داری و تو سفر دنبال چی هستی. اینکه بقیه‌ی آدما چی کار می‌کنن رو ولش کن، تو دامشون نیفت که همون کار رو تکرار کنی. کاری رو بکن که واقعن ضربان قلبت رو می‌بره بالا.

img_0917
مثلن تو آمستردام عوض موزه گردی از این کارا کردم!

مثلن من موزه دوست ندارم، جاهای تاریخی باعث میشن خمیازه بکشم و تا حالا هزار نفر بهم گفتن چی؟ تا آمستردام رفتی و نرفتی موزه‌ی مادام توسو؟ وا حیرتا! ولی خب در جواب همه‌شون لبخند زدم و گفتم آره نرفتم اما در عوض کارایی رو که دوس داشتم انجام دادم. پس علاقه‌ات رو معلوم کن و بچسب بهش. اگه هم نمی‌دونی علاقه‌ات چیه که همه چیز رو امتحان کن تا کم کم خودت رو بهتر بشناسی.

۴٫  با ناشناخته‌ها راحت‌تر کنار میای

یکی از ترس‌های بزرگ آدم، روبرو شدن با ناشناخته‌هاست. به همین دلیل هفته‌های اول سفر تنهایی خیلی سخته چون تو باید با یه عالمه موقعیت ناآشنا دست و پنجه نرم کنی. راه‌ها رو بشناسی، به لهجه‌ی مردم عادت کنی، با مدل وسایل حمل و نقل شهری اون منطقه آشنا بشی. اکثر دلتنگیا واسه خونه (هوم سیک) هم تو همین هفته‌های اول اتفاق میفته چون ناخودآگاه ذهن آدم دلش می‌خواد برگرده به وضعیتی که همه‌چی براش آشناست.

img_0910
یکی دیگه از راه‌های عدم احساس تنهایی در سفر اینه که بری تو این اتاقای آیینه دار! چندتا مثل خودت رو پیدا کنی و سرگرم شی:)

اما وقتی این روزهای پراسترس رو رد کنی، مغز آدم خود به خود یاد می‌گیره با این حجم داده‌ی جدیدی که بهش وارد میشه، چطور برخورد کنه. یاد می‌گیره مسیر رو از رو نقشه بخونه، آدرس‌ها رو پیدا کنه، کمک بخواد و با مردم محلی حرف بزنه. یه چیزی که راجع به انسان خیلی جالبه و گاهی آدم یادش میره اینه که مغز قابلیت اینو داره که خودش رو با شرایط وفق بده. به خاطر همینه که الان که پشت لپتاپت نشستی و داری این نوشته رو می‌خونی ممکنه به خودت بگی وای نه! من از پسش برنمیام. ولی تو موقعیت که قرار بگیری مثل آب خوردن مغزت زمام امور رو به دست می‌گیره و از پس همه‌ی کارها تو سفرت به تنهایی برمیای.

۵٫ دوستای جدید پیدا می‌کنی که روت تاثیر مثبتی می‌ذارن

درسته، تو قراره بری سفر و کلی جاهای جالب ببینی و یه عالمه کارای هیجان انگیز که خوش‌حالت میکنه رو انجام بدی اما بهترین قسمت سفر یا چیزی که باعث میشه سفرت منحصر به فرد بشه، آدمایی هستن که تو سفر بهشون برمی‌خوری.

img_0914
تو باسل سوییس، ناهار می‌خوردم که اینا از سرکار اومدن! هیچی دیگه نشستیم کنار هم، من غذا خوردم و اونا هی لبخند زدن بهم.

وقتی تنها هستی، احتمال اینکه با آدمای بیشتری طی سفر ملاقات و معاشرت کنی خیلی بیشتره. چون وقتی دوستی باهات نیست، آدما راحت‌تر تو رو می‌پذیرن و توام هیچکی دور و برت نیست که حواست رو پرت کنه. یعنی نه تنها سریع‌تر دوست پیدا می‌کنی بلکه گاهی این دوستی‌ها تبدیل به یه رابطه‌ی عمیق و چندساله میشن. مثلن من تو سفر تنهام با آدمایی آشنا شدم که هنوز باهاشون در ارتباطم و دلم می‌خواد یه جایی تو دنیا باز ببینمشون.

img_0915
آخ آخ! چه فوتبال دستی بازی کردیم. انصافن این اجنبیا فوتبال دستیشون خوبه. ایتالیاست اینجا!

از طرفی با جهان‌بینی آدمای مختلف آشنا میشی و راجع به موضوعات مشترک، نظراتی رو می‌شنوی که تا اون موقع حتی به فکرت هم نرسیده بود و یهو به خودت میای و میگی وای خدا! پس میشه اینجوری هم به قضیه نگاه کرد.

۶٫ هرکاری که دلت می‌خواد انجام میدی

می‌دونم که سفر برای خیلیا یعنی اینکه مغزت رو خاموش کنی و خوش بگذرونی. ولی سفر تنهایی بهت این فرصت رو میده که تو زندگی آدمای اون منطقه دقیق شی و فکر کنی و به خودت اجازه بدی چیزای جدید تجربه کنی. یعنی اگه عکاسی دوست داری تو سفر به خودت این فرصت رو میدی. اگه نوشتن دوست داری یه وقتی رو بهش اختصاص میدی. اگه دلت می‌خواد محیط کار آدمای اون منطقه رو ببینی خب میری و باهاش آشنا میشی. مثلن تو آمستردام واسه من پیش اومد که برم یه محیط کاری عجیب و جالب رو واسه استارتاپ‌ها از نزدیک ببینم یا تو پراگ به یه نمایشگاه محیط زیستی سر زدم و کلی چیز یاد گرفتم.

img_0909
این اون کمپانی بزرگیه که واسه استارت آپ تو آمستردام دیدم. خیلی عجیب و خارجی بود بابا.

خب چرا که نه؟ از کجا معلوم که دیگه این فرصت برام پیش بیاد که به اینجور جاها برم و پی علاقه‌ام رو بگیرم؟

۷٫  با یه جهان‌بینی تازه برمی‌گردی خونه

یه کلیشه‌ی قدیمی هست که میگه «سفر دنیای فکریت رو بزرگ‌تر می‌کنه». من پا رو از این کلیشه اونورتر می‌ذارم و میگم تنها سفر رفتن گاهی کل دنیای فکریت رو تغییر میده. وقتی برمی‌گردی ممکنه نظرت راجع به کار، شرایط و سبک زندگیت بلکل عوض شده باشه. این ممکنه ترسناک به نظر بیاد ولی خیلی خوبه که گاهی یه بیل برداریم و بیفتیم به جون هرچی تا الان کاشتیم و زندگیمون رو دوباره ارزیابی کنیم و بخوایم که بهتر شیم. وقتی از سفر تنهایی و طولانیت برمی‌گردی یه عالمه سطح اعتماد به نفس و پرسپکتیوت به دنیا و زندگی عوض شده و بذار خیالت رو راحت کنم که من تا حالا نشنیدم که کسی تنها سفر رفته باشه و از این قضیه پشیمون برگشته باشه .

img_0916
یکی از راه‌های دوست پیدا کردن رفتن به این فستیوال‌هاست! شلوغ و پلوغ و خندونن همه.

چندوقت پیش پری تو یه مطلب خوب از نکاتی نوشته بود که هر آدمی هنگام سفر تنهایی به دردش می‌خوره. شاید دلت بخواد بعد از این مطلب به اونم سر بزنی.

برام بنویس که تو نظرت راجع به سفر رفتن تنهایی چیه؟ اگه تا حالا تنها سفر رفتی، چیزی داری که به این مطلبم اضافه کنم؟ کلن حرفام رو تو این نوشته قبول داری یا با قسمت‌هایی از اون مخالفی؟

 

12

48 کامنت

  1. سلام سارا!
    خیلی وقته که میخوام بزنم به جاده!(البته هنوز جرات هیچهایک رو پیدا نکردم) برم سفر، اون هم تنهایی!
    هر وقت تو، پری، مریم، ارشاد یا مهزاد رو میبینم این حس قوی تر میشه!
    اما هر وقت خواستم بزنم بیرون ی مشکلی پیش آمد! اوایل خودم دنبال بهانه میگشتم واسه پیچوندن و اینکه، نه نمیشه! خطرناکه سعییید!!!
    این آخریا که تا حد زیادی تونستم به قول شما این کامفرت زون رو دورش بزنم و ازش بیام بیرون، البته یه خروج ذهنی و روحی تا حدی!! و عزم سفر کردم! به تیغ جراح نالوطی دچار شدم و تا حداقل دوماه دیگه خونه خواب به جای خونه نشین 😂😂😂😂
    اما این رو میدونم که به محض خوب شدن، عازم سفرم! میخوام برم جنوب! بوشهر و اگه شد هرمز!! اینقدر از اینجاها تعریف کردید که بی طاقت شدم!
    دمتون گرم رفقا! دیدنتون به آدم انرژی میده! من با خوندن سایت و دیدن اینستا انرژی میگیرم
    سرحال باشید و دائم السفر
    😊😊😊😄😄😄

  2. سلام سارا. چند روزی میشه که با سایت شما و سایت سیزدهم آشنا شدم. بدجوری رفتم تو خودم. از طرفی اینقدر به روزمرگی چسبیدم که اگه بخوام ازش جدا بشم فکر می کنم دچار نقص عضو بشم و از طرفی خوندن مطالب و ماجراجویی هایی رنگارنگ شما اونقدر برام شیرین و جذابه که حس می کنم قبل از مرگم حتما باید تنهایی سفر کنم.
    هر چند آخر هفته ها معمولا با همسرم و دوستامون میرم بیرون شهر تو دل طبیعت اما خب همون نیم ساعتی هم که بالای یه صخره تنهام و دارم از یه خار یا یه کفشدوزک عکس میگیرم برام پر از هیجانه.
    مشکلی که شاید خیلی از ماها داشته باشیم اونم واسه سفر به خارج کشور شرایط خاص کاری و مالی باشه و گاهی اوقات وقتی مطالبتونو میخونم تو دلم میگم خب حتما شماها از این نظر دغدغه خاصی ندارین واسه همین راحتتر می تونین برین سفر. اما در کل می دونم تا آدم تصمیم نگیره که از منطقه امنش خارج بشه همه این مسائل بهانه ست. 😊

  3. سلام سارا جان
    همه حرفات خیلی درسته ولی همیشه اینجور مواقع ۲،۳ تا سوال میاد تو ذهنم. یکی اینکه خب از کجا شروع کنم ؟ یعنی کجا رو پیشنهاد میدی برای سفر ؟
    دوم اینکه پولشو چیکار کنم.
    و آخریش اینکه چطوری از کارم مرخصی بگیرم 😂😂

  4. چقدر آدم هوس سفر می کنه با خوندن مطلب های شمااااا😍
    کیف میکنم از حس این همه جسارت
    خوشحالم از اینکه تو زندگیم تا حدی این مدل سفر رو تجربه کردم و کاملا درک می کنم لذت و شوقی رو که توی اتفاق های از پیش تعیین نشده قراره برات بیفته.
    البته به نظر من تیپ شخصیتی و طرز زندگی آدما خیلی مهمه که بخوان از تنها سفر کردن لذت ببرن یا نه…(۱۰۰درصد یه روزی میفهمن در اشتباه بودن در مورد سفر تنها)
    سفر من به ایتالیا با دو همسفر بود و مسلما تحت تاثیر انتخاب و تصمیم های دو نفر دیگه… البته که خوبی هایی هم داشت ولی دقیقا مشکلاتی که گفتی برام پیش میومد مخصوصا اون قسمت التماس دو شبانه روز 😂
    وقتی تو سفری اون طرف دنیا اتازه می فهمی ترس ها یا فکرات درمورد سفر چقدر خنده داره و به زندگی تو تک تک لحظه های زندگی بیشتر ایمان میاری
    مثل همیشه پر انرژی و شاد باشی ❤

  5. سلام بر شما مسافران نیکوی روزگار 🙂
    سارا جان به نظرت چه سنی برای تنها سفر کردن خوبه؟ شاید سوال مسخره ای به نظر بیاد اما وقتی می بینم خانم هایی که خودشون تنها سفر میرن اکثرا نزدیک سی سال هستن به شک می افتم…از وقتی یادمه آرزوی سفر کردن داشتم و همیشه از هر فرصتی برای رفتن و دیدن استفاده کردم. الان هم خودم تنها زندگی میکنم و فکر می کنم توانایی ش رو تا حد زیادی داشته باشم، ولی خب همین مسئله که بالاتر گفتم نگرانم میکنه 🙂 دوست دارم نظر تو رو بدونم.

  6. سلام . این مطلب منو از بنیاد تکون داد . ممنونم .
    ترس عمیقی از تنهایی سفر کردن داشتم و الان حس خیلی خوبی دارم بهش .
    توو سایتتون گشت و گذار کردم و واقعا لذت بردم .
    سپاس .

  7. سلام دوست من
    خیلی خیلی خوشحالم که با پیجتون و وبسایت و تلگرامتون آشنا شدم راستش یه جا خوندم اوج دوران زندگی انسان هیجده تا چهل سالگیه یهویی به خودم اومدم دیدم ای دل غافل از این بیست و دوسال اوج سیزده سالش گذشته و هیچی به هیچی . هیچ یادی و خاطره ای و تعریفی هیچ هیچ به معنی کلام .
    راستش من یه ادم خیلی دیرجوش و کمتر با جمعی هستم و زیاد با افراد سریع گرم نمیشم و همیشه دور گرفتم واسه همینه بعد این سالها هنوز چهارتا دوست خیلی خیلی صمیمی ندارم و وقتی توی فکرم میخوام راه بیافتم ک خودم کوله بار سفر ببندم هراران هزارچیز به ذهنم میاد تنهایی چیکار کنم !!!! کارم !!!! درآمدم !!!! ایا میتونم . بهم خوش میگذره و هزاران هزار فکر و فکر و فکر و اخرشم هیچی به هیچی . واقعا از ته دل بهتون حسودیم میشه 😀😀😀😀 (آیکون بدجنس شدن !)
    واقعا خیلی هیلی خوشحالم که اینقدر ساده و از لذات زندگی نهایت استفاده رو میبرید . و همیشه چیزی و اتفاقی واسه هیجان زده شدن و تعریف کردن دارید .
    همیشه شاد و سلامت و پیروز و برقرار باشید و درسفر
    واسه منم دعا کنید این پیله لعنتی خودخواسته رو بتونم پاره کنم 😔😔😔

  8. سلام سارا,همین طور که تو از سفرت تعریف میکنی نصفی از ذهنم بطور خودکار خودمو تو سفرهایی که رویا شو دارم تجسم میکنه!من بی نهایت به سفر کردن علاقه دارم !
    و کاملا در رابطه با اینکه آدم باید تو سفر کاریو که دوس داره انجام بده باهات موافقم👍
    از اون جایی که اغلب سفرهام با خانواده بوده خیلی نتونستم کارهایی که دوست دارم انجام بدم, اما مطمئنم یک روز این کارو میکنم و تنهایی به سفر می رم.
    احتمالا اولین جا هند خواهد بود.
    لطفا اگه به هند رفتی, از شرایط اونجا برام بگو.

  9. سارا جان تو داری دقیقا رویای منو زندگی میکنی من دختری ام که ذهنم خیلی چارچوب های محکمی داره و خیلی از مواجه شدن با ناشناخته ها میترسم برای همین تنها سفر کردن برام همیشه مثه رویا بود ولی از زمانی که نوشته هات رو میخونم به طرز عجیبی روم ااثر گذاشت و فهمیدم قرار نیست شاخ غول رو بشکونم نمیدونم شاید چون توام مثه من یه دختری انقدر حرفات اثرگذاره برای همینم من برای یه سفر چند روزه تنهایی برنامه ریزی کردم و قراره اولین سفر تنهایی زندگیم رو تجربه کنم چون تو به من یاد دادی که جرات روبه رو شدن با ناشناخته ها رو ییدا کنیم و از چیزی نترسیم و خیلی چیزهای دیگه یی ازت یاد گرفتم خیلی خوشحالم که با دختری مثه تو زندگیم آشنا شدم……و واقعا ازت ممنونم البته مریم عزیز هم خیلی عالین

    • سرور جانم،
      تو نمی‌دونی که من چه ذوقی کردم از خوندن کامنتت عزیزم. مطمئنم که روحیه‌ی ماجراجویی تو وجود خودت بوده و نوشته‌ی من فقط در حد یه تلنگر کوچیک بوده. وگرنه هرچی انرژی و شور هست از خودته.
      دمت گرم که برامون نوشتی.
      سلامت و سبک‌تر باشی الهی.

  10. خیلی خفنی بابا! می دونی اصلن این نوشته ها رو که می خونم فکر می کنم خودم اون جام واقعن. :دی و حتمن یه روزی می رم و می بینم همه ی اینجا ها رو. ممنون که ما رو با این همه جای قشنگ آشنا می کنی ؛؛)
    فقط یه چیزی، می شه از اتّفاقاتی که تو سفرهات می افته، بیشتر توضیح بدی؟ یعنی مثلا الان نوشتی چندتا دوست پیدا کردم، ولی اگه داستان اون آدما، یا این که جاهایی که رفتی چه خبر بود و.. رو بنویسی خیلی بهتر می شه. به عبارت ساده تر اینکه بیشتر و مفصّل تر بنویس :د

    • سلام لیلا جانم،
      قربونت برم که انقد انگیزه و انزژی میدی به آدم. باشه من سعی می‌کنم تا جایی که به موضوع ربط داره مفصل بنویسم رو چشمم 🙂
      سلامت و سبک‌تر باشی الهی.

  11. سلام
    من بعد از آشنا شدن با شماها و خوندن تجربه هاتون تصمیم ب سفر کردن اونم ب شکل سبک گرفتم،اولش تو دوستام دنبال ی همسفر بودم که مثل خودمم فکر کنه ولی پیدا نکردم و تصمیم گرفتم تنهایی برم جزیره هنگام (دو هفته پیش) تو همون لحظه های اولی که رسیدم فهمیدم خیلی از چیزای ک باعث میشد دور بشم از تصمیمم فقط تو ذهنم بوده و این سفر باعث شد با کلی آدم های مختلف آشنا بشم و چندتا دوست خیلی خوب پیدا کنم
    ممنونم:-*

    • سلام نجمه جانم،
      چقد ذوق کردم از خوندن این حرفات. خیلی خوشحالم که می‌بینم به موانع ذهنیت غلبه کردی عزیزم.
      ایشالا همیشه به سفر و سلامت و سبک‌تر باشی.

    • سلام علی جان،
      خیلی لطف داری به من، خوندن کامنتای اینجوری آدم رو ذوق زده می‌کنه. ممنونم از مهربونیت.
      سلامت وسبک‌تر باشی.

  12. سلام سارا.
    مرسى كه اينهارو نوشتى. من تجربه ى سفر كارى تنها زياد داشتم اما همين هفته ى پيش بود كه اولين سفر غيركارى تنها و با پول كم رو هم تجربه كردم.
    تو يه سفر شش روزه رفتم از ماسوله تا بندر انزلى رو گشتم و كلى تجربه هاى نو به دست آوردم. الان حالم اونقدرى خوبه كه دلم مى خواد باز هم برم سفر و البته تنها.
    يه چيز كه من تو اين سفر تجربه كردم توجه و كمك آدم هاى ديگه بود كه هيچ وقت فكرش رو نمى كردم. از كمكى كه احتمالا راننده ى يه تاكسى بهت مى ده تا جاى مناسب و امن براى اقامت پيدا كنى گرفته تا پيشنهاد يه مغازه دار براى ديدن جاهاى ديدنى شهر. از ديد من بعد از اين سفر آدم ها مهربون تر و انسان تر از اون چيزى بودن كه تا قبل تصور مى كردم. نمى گم هيچ خطرى تهديدم نمى كرد و همه فرشته شده بودن اما اونقدر انرژى هاى مثبت فرستادم تا باورم بشه اونايى كه سر راهم قرار مى گيرن قصد كمك دارن. و همين شد 🙂

    • سلام سپیده جان،
      آره دقیقن دید آدم بعد از این مدل سفر کردن کلی نسبت به مردم عوض میشه. من خودم شخصن خیلی خوش بین‌تر شدم و خدا رو شکر که همیشه هم بهم بیشتر مهربونی آدما ثابت شده.
      ممنونم که از تجربه‌ات برام نوشتی. حس مشترک رو از زبان دوست نادیده شنیدن خیلی کیف میده. دمت گرم.
      سلامت و سبک‌تر باشی.

  13. مطلبت پر از قشنگی و انرژی مثبت بود مطمینم همین روزا یک چهارشنبه که از سرکار بیام خونه یهو یک سفر دو روزه به نمیدونم کجا میرم.مطمئنم و سپاسگذارم از شماها واسه این همه حس و حال خوبم

    • ایران عزیزم،
      منم ازت ممنونم که با نوشتن این کامنت بهم امید و انگیزه میدی. دمت گرم.
      ایشالا که زودتر میری سفر و داستان‌های خودت رو می‌نویسی برامون.

  14. سلام
    منم خیلی دوست دارم سفر برم اون سفرهایی که این مدلی باشه یعنی بری تو بطن زندگی ادما. اما راستش هرچی فک میکنم امکان سفر برام نیست. اولین مشکلم خونواده ام هستن چه جوری راضیشون کنم. اونا حتی با سفرهای تور هم مخالفن که من برم بعدم هزینه هاش. میشه شما که تجربه سفر دارید کمکم کنید چون من خیلی دوست دارم اما نمیدونم از کجا شروع کنم

    • سلام آزاده جان،
      من دغدغه‌ات رو می‌فهمم و تمام سعی ما تو سبک‌تر همینه که کمک کنیم که راحت‌تر با مشکلات کنار بیاین. در رابطه با خانواده حتمن نوشته خواهیم گذاشت. چشم.
      سلامت و سبک‌تر باشی.

  15. سلاااام
    خیلی عالی و زیبا می نویسی.خوش حالی و لذت برده شده رو تو تک تک کلماتت میشه دید و حس کرد.
    و البته قلب مهربونی ک داره اینا رو با ما به اشتراک میذاره.
    شما رویای منو زندگی میکنی.
    نمیدونم کی کجا و چطوری ولی ی روزی این رویا رو عملی میکنم.
    نمیخام خیلی طولانی بشه. ولی حتما این کارو میکنم.
    همونطور ک گفتی موانع ذهنی ک سالها با اونا زندگی کردیم بدتر از همه است.پیچوندنشون هم بالطبع زمان بر و یکمی مشکل.
    با خوندن مطالب شما و دوستان مثل خودت گل، خیلی بهم انگیزه میده.
    باید هر روز ب اینجا سر بزنم تا این انگیزه قوی تر بشه و ب مرحله عمل برسه.
    باید…

    • سلام زری جان،
      عزیزم خوندن همین حرفای تو کلی به من و بچه‌ها هم انگیزه میده واسه ادامه‌ی کار. از اینکه ما رو می‌خونی و برامون اینجور با عشق می‌نویسی ممنونیم.
      سلامت و سبک‌تر باشی ایشالا همیشه.

  16. مطلبت عالی بود سارا
    من چند بار سفر تنهایی رفتم و واقعا فوق العاده بود, همینطور که گفتی کلی دوست جدید میشه پیدا کرد. الان هم یه مدته به سفر تنهایی به اسای شرقی فکر میکنم ولی یکم میترسم با خوندن مطلبت کلی انگیزه گرفتم میخوام جدی تر براش برنامه بریزم

    • سلام هدیه جان،
      ممنونم که اینجوری بهم امید و انگیزه میدی واسه نوشتن. آسیای شرقی خیلی رمزآلود و عالیه. امیدوارم بری، بیای و برامون از اونجا داستانای قشنگ تعریف کنی.
      سلامت و سبک‌تر و همیشه به سفر باشی.

  17. سارا جان من خودم از هرلحاظی آماده ی تنها سفر کردنم ! ولی متاسفانه توی ایران باید علاوه برخودت اشخاص دیگه ای مثل مادر پدر همسر رو هم راضی کنی که بابا تو میتونی بچه نیستی دست از سرت بردارن بزارن به خواسته هات رسیدگی کنی.من حرصم میگیره از این سبک زندگی که همیشه باید یکیو راضی کنی بزاره به زندگیت برسی و بهشون بفهمونی قرار نیست اونطوری که اونا میخوان زندگی کنی..برای همیشه در منطقه امن ذهن اونا و اطرافشون !!

    • بهارگل عزیزم.
      کاملن می‌فهمم چی میگی و از ته دلم حرفت رو درک می‌کنم. راستش من هم به این جایی که الان هستم راحت و یک شبه نرسیدم.
      یه پروسه‌ی طولانی رو تو جلب اعتماد خانواده‌ام گذروندم. برای رسیدن به هر خواسته‌ای باید اول زمینه‌اش رو مهیا کرد. زمینه‌ی این مدل سفر کردن هم اینه که نشون بدی مستقلی و تصمیماتت رو با آگاهی و عاقلانه می‌گیری. من حتمن راجع به این چیزی که ذکر کردی یه مطلب خواهم نوشت.
      ممنونم که سبک‌تر رو قابل دونستی و از دغدغه‌ات گفتی.
      سلامت و سبک‌تر باشی.

  18. سلام سارا خانم
    دل نوشته هاتون خیلی برای من لذت بخش, پرانرژی و تاثیر گذار هستش جوری که من تصمیم گرفتم تنهایی به ارمنستان هیچهایک کنم منی که اصلا تجربه سفر هیچهایکی رو نداشتم تا اون موقع, بیشتر حرف هایی که زدین رو کاملا قبول دارم مثل اینکه واقعا تنها نیستیم توی سفر من شخصا ۶ یا ۷ روز از سفرم رو تنها بودم و بیشتر سفر رو با دوست هایی که پیدا کرده بودم گذروندم و یا اینکه هیچ وقت تسلیم نشیم ,توی تاریک ترین قسمت های سفرم همیشه سوسوی نوری پیدا میشد و من رو از وضع بدی که بودم درمیآورد. کلا نوشته هاتون هم انگیزه میدن بهم و هم کمکم میکنن برای سفر های دیگم, چند ماه دیگه میخوام به هند سفر کنم و اگه بتونم ازتون کمک بگیرم خیلی خوشحال میشم :). امید وارم که همیشه در سفر باشید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید تا ما بتونیم ازشون استفاده کنیم. :)))

    • سلام میلاد جان،
      خیلی خوشحالم که اینا رو می‌خونم و بهم انرژی دادی کلی.
      من هند نرفتم ولی پری همین تابستون گذشته هند بوده و کلی مطالب مفید درباره‌اش نوشته که اگه تو قسمت نوشته‌های پری بری می‌تونی بخونی.
      سلامت و سبک‌تر و همیشه به سفر باشی.

  19. سلام
    من مدت هست شروع كردم به مسافرت و كوهنوردي و زياد ايران رو گشتم . هميشه تنهايي مسافرت كردم . از همون اول ها . اما هنوز مي ترسم زياد بيرون بمونم و كمپ بزنم و تا حالا حداكثر چهار روز بدون هتل گذروندم . هر چند مسافرت هايي رو كه ميرم تا ١٥ روزم طول كشيده ولي بازم نمي تونم خودم رو راضي كنم كه روزاي بيشتري رو توي چادر بمونم . راه حلي دارين !؟

    • سلام سروش جان،
      من خودم معمولن به ازای هر سه روز کمپینگ، یک روز رو تو یه جای مسکونی می‌گذرونم که هم خستگیم در بره و هم بتونم دوش بگیرم. اینجوری آدم یه انرژی مضاعف می‌گیره یهو وسط سفر و فک کنم راه حل خوبی باشه.
      سلامت و سبک‌تر باشی.

  20. سلام، خسته نباشيد
    ميشه بگي كه از چه سني شروع كردي به ماجراجويي كردن؟
    من خيلي دوس دارم شروع كنم اما هنوز سنم كمه ، ميخوام بدونم شما از چه سني شروع كري
    مرسي ❤️

    • سلام عسل جان،
      من تقریبن یک سال و نیمه که این مدلی سفر می‌کنم. اگه حس می‌کنی تجربه‌ی کافی واسه ماجراجویی نداری با سفرهای گروهی شروع کن. مهارت ارتباط برقرار کردنت رو تقویت کن و بعد به سفرهای ماجراجویانه برو.
      سلامت و سبک‌تر باشی.

  21. کاملا با حرفات موافقم و تمامش رو درک میکنم،البته خودم تا حالا تنهایی نرفتم و خیلی دوست دارم امتحان کنم، به میثم که با دوچرخه خیلی تنهایی سفر کرده گفتم که احساس میکنم خیلی باید آدم به مشکل بزرگی توی زندگیش بر خورده باشه و رد داده باشه که بخواد تنها سفر کنه و مشکلش رو تنهایی حل کنه، میثم هم گفت که اشتباه میکنی و به یه خودشناسی بزرگ میرسی و توی سفر از پس خودت در هر شرایطی باید بر بیای و همین باعث میشه چیزای باحالی راجع به خودت کشف کنی

  22. سلامممم شما عالیی هستین دقیقا اون چیزی که از بچگی تو ذهن من بوده داره کم کم میزنه به سرم که تا قبل از شرو شدن تعطیلات عید خونوادمو بپیچونم و برم شیراز یا مثلا اصفهان …وای خیلییی هیجان انگییزه….خدا کنه بتونم و اولین سفر تنهاییمو تجربه کنم تا الان همش دنباله همسفر بودم ولی الان میبینم که نیازی بهش ندااارم

  23. درود سارای عزیزم…من یکی از دنبال کنده های همیشگی شما سه بانوی ماجراجو تو اینستاگرامو کانال تلگرام سبکتر هستم و نمیدونی چقد ب این مطلبی ک نوشتی احتیاج داشتم….یه ماهه پیش سفرهرمزمو بخاطر نیومدن دوستم کنسل کردم ینی کوله ب پشت خداحافظی کریمو زدیم بیرون وسط راه بنا ب دلایلی گف نمیام…..اگه بگم افسردگی گرفتم دروغ نگفتمت حالم خیلی گرفته شد اما واقعا امادگی اینکه تنها برمم نداشتم…این یک ماه فرصت مناسبی بود ک با خودم فک کنمو تصمیم بگیرم ک حتی اگه شده تنها میرم اما اینبار دیگه میرم و ناگفته نماند ک این اولین تجربه هیچهایک منه و بیست اسفند ۹۵ چه با همسفر و چه تنها میخام استارت این حرکت خفناک و هیجان انگیزو بزنمو برم جنوب هنگام و هرمز….نتیجه هرچی شد همینجا برات مینویسم

  24. سلام خانم سارا . بهتون تبریک میگم بخاطر داشتن این روحیه جهانگردیتون . ممنون از تک تک مطالبی که گذاشتین.و با پیشنهاد تنهایی سفر کردنتون کاملا موافق و هم عقیده ام . من خودم تا حالا دوبار رفتم استانبول و کلش رو گشتم با اینکه هیچ اطلاعاتی درباره ی زبان انگلیسی و ترکی نداشتم وندارم، وتنها ابزار مفیدم شجاعت و نترسیدم بوده.والان هم خودم رو برای سفر به کشورهای حوزه شینگن آماده میکنم.

  25. من خدا را دارم ، کوله بارم بر دوش ، سفری می باید … ، سفری بی همراه ، گم شدن تا ته تنهایی محض
    سازکم با من گفت:
    هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو از ته دل :
    من خدا را دارم…
    سارا ، مریم و پری عزیز
    نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم. که بعد از ۶ سال دوباره منو دارید به حرکت تشویق میکنید. ۸ سال پیش هیچ هایک رو تو ایران تجربه کردم به مدت ۲ سال ولی بعد به ۱ باره فریز شدم بدلیل مشکلات کارم. ولی شما دوباره بهم انگیزه و جرات دادید.
    ایندفه دارم برنامه ریزی میکنم واسه ۱ سفر حدودا ۱۰ روزه خارجی، و قطعا ازتون کمک میخوام.
    واستون آرزو میکنم:
    خورشید رهایت نکند، غم صدایت نکند، ظلمت شام سیاهت نکند و تورا از دل آنکس که تنش در تن توست، حضرت دوست جدایت نکند…

ارسال کامنت