خاطرات یک درون‌گرای اهل سفر

44

آدم‌هایی که از مدل سفرهای من خبر دارن معمولن از شنیدن این که من آدم به شدت درون‌گرایی هستم تعجب می‌کنن. شاید چون درون‌گرایی رو معادل منزوی و خجالتی بودن می‌دونن و خب طبیعیه که فکر کنن

مگه یه آدم خجالتی و منزوی می‌تونه این مدلی سفر کنه و با آدم‌ها ارتباط برقرار کنه؟

من اولین بار بعد از زدن تست معروف مایرز-بریگز (لینک پایین صفحه) با مفهوم درون‌گرایی و برون‌گرایی آشنا شدم. خوندن توضیحات تیپ‌های شخصیتی نقطه‌ی عطفی تو زندگیم بود و یهو دیدم رو نسبت به خودم و بقیه تغییر داد. البته واضحه که نه درون‌گرایی و برون‌گرایی و نه بقیه‌ی مولفه‌های شخصیت اصولن صفر و یکی نیستن و با یک طیف تعریف میشن. بعد از زدن این تست فهمیدم درون‌گرایی در من غالبه و درصدش هم نسبتن زیاده.

یکی از بهترین تعریف‌هایی که در مورد درون‌گرایی و برون‌گرایی خوندم اینه که آدم‌های درون‌گرا از تنهایی و سکوت انرژی می‌گیرن در حالی که برون‌گراها این انرژی رو از تعامل با آدم‌های دیگه دریافت می‌کنن. مثلن خود من خیلی دوست دارم با دوستام یا آدم‌های جدید معاشرت کنم. دو سه ساعتی هم که در اون جمع هستم خیلی بهم خوش می‌گذره اما بعدش دیگه نیاز دارم دور از آدم‌ها و در سکوت یکم تنها باشم. یه طورایی انگار «شارژم تموم میشه» و باید خودم رو بزنم به شارژ. بعد از خوندن در مورد درون‌گرایی و برون‌گرایی یاد گرفتم که دیگه از این حسم شرمنده نباشم و خیلی راحت و مستقیم به اطرافیانم بگم من احتیاج دارم چند ساعتی رو در سکوت و تنهایی بگذرونم.

اگه شما هم

از جمع‌های شلوغ لذت نمی‌برید و ترجیح می‌دید با دوستان نزدیک خودتون معاشرت کنید…

یا تو مهمونی‌ها گاهی حس می‌کنید تنها هستید و حرفی برای گفتن با آدم‌ها ندارید…

یا از این که کسی سرزده بیاد خونتون خوشتون نمیاد و از جواب دادن تلفن فراری هستید…

یا تو محیط کار ترجیح می‌دید تنها و در یه فضای نسبتن شخصی کار کنید…

و یا وقتی تو اتوبوس و مترو نشستید بزرگ ترین ترستون اینه که نفر بغلی سر صحبت رو باهاتون باز کنه…

احتمالن درون‌گرا هستید! خب حالا دونستنش چه فایده‌ای داره؟

برای من فایده‌ش این بود که فهمیدم خیلی از ویژگی‌هایی که به خاطرشون به خودم گیر میدم و از داشتن اون‌ها ناراضی‌ام اصلن بد و اشتباه نیستن. درواقع اگه بخوایم کلی بگیم جامعه برون‌گراها رو آدم‌های طبیعی و خوشحال و موفق می‌بینه. مثلن خیلی‌ها درون‌گرایی رو با خجالتی بودن و ترس از روبرو شدن با آدم‌ها یکی در نظر می‌گیرن. در حالی که خود من اصلن خجالتی نیستم و اتفاقن یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم اینه که تو جلسه‌های رسمی برم بالای منبر و برای جمع آدم‌ها حرف بزنم یا سخنرانی کنم. یا اگه کسی تنهایی رو دوست داشته باشه و به جای رفتن به یه مهمونی ترجیح بده بشینه تو خونه کتاب بخونه بقیه ممکنه اون رو ناراحت و افسرده و غیرطبیعی ببینن. اما اصلن از اول کی گفته که علاقه به جمع نشونه‌ی خوشحالیه و تنهایی برای آدم‌های ناراحته؟

پادشاهی درون‌گراها
اگه دنیا دست ما درون‌گراها بود…

 

اما واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها تو جامعه باید برون‌گرا باشی تا کارهات پیش بره. تو سفر هم همین طوره تو اگه نتونی با آدم‌های جدید راحت ارتباط برقرار کنی کلی فرصت و تجربه‌ی جدید رو از دست میدی. پس تکلیفمون چی میشه؟

کاری که من کردم این بود که اومدم ویژگی‌های شخصیتیم رو به دو دسته تقسیم کردم. دسته‌ی اول اون‌هایی که بعد از خوندن تعریف درون‌گرایی باهاشون به صلح رسیدم و دیگه باهاشون مشکلی نداشتم: مثلن این که من بیشتر وقت‌ها ساکت هستم و حرفی نمی‌زنم. الان دیگه در جواب به این اظهارنظر که «چقدر امروز ساکتی!» خیلی آروم و با خنده می‌گم «من همیشه ساکتم!»

یا این که بعد از چند ساعت شلوغی دلم می‌خواد برم برای خودم تنها باشم. این روزها هروقت خسته میشم مستقیم و راحت به دوستام میگم که دیگه نیاز دارم ازشون جدا بشم و اون‌ها هم از دستم دلگیر نمیشن.

اما دسته‌ی دوم اون‌هایی که به نظرم نیاز به یکم تغییر داشت: مثلن این که تو یه جمع جدید دلم می‌خواست بتونم با آدم‌هایی که دوست دارم ارتباط برقرار کنم اما نمی‌تونستم چون بلد نبودم چطوری باید سر صحبت رو باز کنم.

کفش‌های برون‌گرایی
حالا لازم نیست بکوبی از نو برون‌گرا بسازی بیاری بالا. فقط وقتی میری سفر یا وارد یه جمع جدید می‌شی کفش‌های برون‌گراییت رو پات کن و لذت ببر! نخند. جدی میگم.

مثل همیشه اول با خوندن یه کتاب شروع کردم: «چطور می‌تونیم با هر آدمی ارتباط برقرار کنیم؟» از دید یه آدم برون‌گرا این کتاب احتمالن فرقی با کتاب‌های زرد روانشناسی تو بازار نداره و فقط داره توضیح واضحات می‌کنه. دلیلش هم اینه که برون‌گراها خیلی از تمرین‌های اون کتاب رو به طور خودجوش تو زندگیشون استفاده می‌کنن. پس شما به حرف من گوش بدید و اگه حس می‌کنید واقعن در ارتباط برقرار کردن مشکل دارید یه سر به این کتاب بزنید.

ارتباط برقرار کردن
اگه دوستای شمام با دیدن این کتاب دستتون خندیدن یکم باهاشون بخندید بعد خیلی جدی به خوندن ادامه بدید.

مرحله‌ی بعدی برای من شروع سفر کردن بود. اوایل سفر هم بیشتر وقت‌ها ساکت بودم و فقط به هم‌سفرام نگاه می‌کردم و سعی می‌کردم یاد بگیرم. اما واقعیت اینه که هیچ‌کسی تو دنیا تا حالا با نگاه کردن کاری رو یاد نگرفته! تا وقتی خودت وارد قضیه نشی و تمرین نکنی هیچی رو درست‌وحسابی یاد نمی‌گیری. منم یه روز کفش‌هام رو عوض کردم و راه افتادم دیگه.

حالا اول تست مایرز-بریگز (نسخه‌ی فارسی و انگلیسی) رو بزنید و یکم درباره‌ی تیپ شخصیتی خودتون بخونید و ته و توش رو دربیارید تا تو مطلب بعدی براتون از تجربه‌های شخصیم در این مورد و روش‌هایی که امتحان کردم و جواب داده بگم.

اگه با خوندن این مطلب علاقه‌مند شدید که بیشتر در مورد درونگرایی بخونید هم بهتون کتاب قدرت سکوت (قدرت درونگراها در جهانی که قادر نیست از سخن گفتن باز ایستد!) رو معرفی می‌کنم. با خوندنش درک بهتری از دنیای درونگراها پیدا می‌کنید.

 

 

92

44 کامنت

  1. پریییی عالیییی بود. من هم دقیقا در رابطه با خودم به این موضوع رسیدم و ارتباطم با خودم بهتر شده. و همچنان هم دارم آشنایی با نیمه تاریک وجودمو ادامش میدم که بهتر هم بشه 🙂

    • ایول دنیا چه خوب! اصلن خیلی خوبه وقتی آدم خودش رو میشناسه و با خودش به صلح می‌رسه. این درگیری درونی خیلی از آدم انرژی می‌گیره.

  2. عالی بود این مطلب و اون تست چقدر دقیق بود… انگار یکی از درون من اومده و منو موشکافی کرده…
    خیلی لذت بردم ممنون پری جون

  3. سلام
    چه خوب!
    اصلا فکرشم نمیکردم درون گرا باشی : )
    من تا همین لحظه فکر می کردم درون گراها اصلا نتونن به این سبک سفر کنن : ))
    ممنووون

    • آره بابا من درون‌گرام اونم خیلی زیاد! برای این مدلی سفر کردن فقط باید به طور موقت یکم از اون کامفرت زون یا منطقه‌ی امنت بیرون بیای و ادای برون‌گراها رو دربیاری:)) خیلی هم سخت نیست!

  4. منم آدم درونگرا هستم تا اینکه یخم با جمع دوستای جدید باز بشه تقریبا نیمچه برونگرا میشم….
    مطلبت عالی بود، فردا برم کفش جدید برونگرایی بگیرم 😅

    • سلام مهدی
      منم همین طوری هستم. یعنی از یه جایی دیگه قبول کردم که ممکنه دفعه‌ی اول نتونم با یه جمع جدید ارتباط برقرار کنم و برای من بیشتر از بقیه طول میکشه تا یخم باز بشه!

  5. وای پری جون تو عاااالی هستی چقدر مطالبت خوبه و هر بار که که من نوشته هات رو میخونم انگار یه دنیای جدید برام باز میشه چقدر طرز فکرت خوبه تو عشقی

  6. اوهههه. این چقدر سوال داشت! کی حال داره اینهمه رو؟ من قبلا این تست رو با یه بات تلگرام انجام داده بودم هم سریع و راحت تره. سوالاتش کمتره و جوابش دقیق تر بود برای من: mytypebot@
    روی مرز درون گرا و برونگرا هستم. اصلا یه وضعیه. به قول خانم مهزاد خودمم نمی دونم کی هستم هنوز

    • راستش اینی که من گذاشتم تست استانداردشه و خب تعداد بالای سوال‌ها هم دقتش رو تضمین می‌کنه. نمی‌دونم این بات تلگرام که گفتی واقعن چقدر دقیقه! ۷۰ تا سوال که این حرف‌ها رو نداره:))

  7. سلام. من از خواننده های درونگرای مطالبتون هستم. گفتم کامنت بدم هم تشکر کنم از سایت خوبتون و هم تمرین برونگرایی باشه. پری خانم، منتظر ادامه مطلب هستم. زودتر بنویس!
    یه خیر مقدم هم بگم به مدیر جدید، مهزاد الیاسی. امیدوارم موفق باشند.

  8. مسئله اینه که من علاوه بر درونگرا بودن خجالتی هم هستم و موقع ارتباط برقرار کردن با آدمای جدید همیشه دست و پامو گم میکنم 🙁
    ولی خیلی خیلی دلم میخاد اینجوری سفر کنم و بزرگترین مشکلم همینه

    • زهرا جان خجالتی بودن و درونگرا بودن هر دو قابل تغییر هستن و فقط کافیه بخوای و یه سری تمرین‌ها رو انجام بدی تا کم کم در خودت تغییر ایجاد بکنی. این نباید مانعی باشه برای سفر کردنت:)

  9. من فعلا یه درونگرای درگیر با درون و بیرونم! دلم میخوارد سر به بیابون بذارم! برم یه جایی گم و گور بشم!

  10. پری جااان…همین امشب اومدم این سایت رو پیدا کردم، از تو صفحه ی ارشاد همینجوری اومدم تا رسیدم اینجا. منم پزشکی میخونم، دانشگاه تهران. نمیدونی چه حسی دارم از اینکه میبینم یه نفری درست همون چیزی که دارم تجربه ش میکنم رو تجربه کرده و خوب رد شده ازش..ولی خدا میدونه من چجوری میخوام رد بشم. میترسم

      • نمی دونم پری :)) یعنی بذار راستشو بگم. اولا که میترسم پشیمون بشم یا به بی پولی بخورم و بگم عجب اشتباهی کردم. بعدم میترسم نتونم خوب از پسش بر بیام. اون تصوری که دارم نشه. منم مثل تو درون گرام البته خیلی شوخ و شنگم ولی خب واقعا برون گرا به معنای واقعی نیستم و خب همین شاید کارو سخت کنه. ولی با همه ی اینا وسوسه ش هست دیگه مدام

  11. سلام پری
    متن معرفیت رو که خوندم خیلی تعجب کردم ( راستش خیلی همه نه!) نخواستم بدونم واقعا الان هیچ کار پزشکی انجام نمیدی؟ چ شغلی رو انتخاب کردی؟؟؟ آیا درآمد برات مهم نیس یا بهتر بگم از وضعیت اقتصادی الانت راضی هستی عذر می خوام زیاد سوال پرسیدم اما برام جالب بود که‌ بعد از تحصیل رشته پزشکی اونم در دانشگاه تهران!!! رهاش کردی . آخه من امسال کنکوریم و می بینم خیلیا آرزوی پزشکی قبول شدن دارن منم همینطور اما میترسم مثل شما پشیمون شم مریم هم از مهندسی راضی نبوده!
    خوب اگه لطف کنی در مورد جو ۱۸ سالگیت و پزشکی و سبک زندگی و شغل الانت برام بنویسی ممنونت میشم بدون که خیلی میتونی تو تصمیم گیریم کمکم کنی
    یونسم ۱۸ ساله از مشهد دوستدار سفر

    • سلام یونس جان
      ببین این که پزشکی قبول شدن آرزوی کلی از آدم‌ها و خانواده‌هاشونه دلیل نمیشه که حتمن این رشته به درد تو بخوره. اگه یه سر به درباره‌ی من تو سایت بزنی می‌بینی که نوشتم چرا رفتم پزشکی خوندم: چون گزینه‌ی دیگه‌ای جلوی روم نبود که بیشتر از پزشکی دوستش داشته باشم، رتبه‌م خوب شد و خانواده‌م دوست داشتن من دکتر شم.
      انتخاب این که پزشک نباشم هم بعد از این اتفاق افتادم که زیاد رفتم سفر و دیدم و تجربه کردم و فهمیدم که من به درد پزشکی نمی‌خورم یا در واقع استعداد و علاقه‌م جای دیگه‌ای هستش. چیزی که واضحه اینه که پزشکی یه راه امن و مشخص و بسیار طولانیه. راهی که من انتخاب کردم (سفر کردن، نوشتن و زدن این وبسایت) خیلی مشخص نیست به کجا برسه و ممکنه هیچ‌وقت به من اون پرستیژ و درآمد پزشک شدن رو نده اما خب انتخاب من اینه و این کاریه که دوستش دارم.
      موفق باشی

  12. سلام
    خيلي كار خوبي كردي كه راجع به آدماي اهل سفر و درونگرا نوشتي چون تقريبن اينجور آدما كمتر راجع به اين موضوع بحث ميكنن و تو درونگرايي و سكوت راهشونو ادامه ميدن
    اما خوب ي موضوعي هست راجع به درونگراها كه معمولن دوستاي پايه يا خيلي كم دارن يا ندارن و يكم سخته واسشون همسفر پيدا كردن
    تو اين مورد نظري نداري پري جان؟

    منم يكي از همينام كه هر دفعه قصد سفر ميكنم و همسفر ندارم يكم تو رفتن شل ميشم و يا نميرم يا تنهايي ميرم

    • سلام حوریا جان
      منم دقیقن تو همچین شرایطی بودم که دوست و همسفر پایه کم داشتم. راستش درونگرا بودن اصلن دلیل نمیشه که کلن دوروبر آدم خلوت باشه و به نظر من خوبه که آدم کلی دوست داشته باشه. راستش من فعالانه رفتم دنبالش تا آدم‌های پایه رو پیدا کنم. اولین کاری که کردم هم این بود که عضو سایت کوچ‌سرفینگ شدم و رفتم تو چندتا از ایونت‌هاش شرکت کردم و دوستای اهل سفر پیدا کردم! بعدم همین طور زنجیروار با آدم‌های بیشتر و بیشتری آشنا شدم. به تو هم توصیه می‌کنم همین کار رو بکنی! نه فقط به خاطر همسفر پیدا کردن بلکه به خاطر پیدا کردن دوستایی که علایقشون به تو شبیهه و گشتن باهاشون بهت حال میده:)
      موفق باشی

  13. سلام پرى جون.
    چقدر خوبه كه اين مطلب رو ديدم، منم عاشق اين تستم. منم ساكت و درونگرام، البته تو جمع دوستام خيلى سرحال و پر حرفم ولى بين غريبه تر ها خيلى مشكل دارم. حتى واسه ورود به دانشگاه (كنكورى ام امسال) هم ميترسم نتونم با كسى ارتباط برقرار كنم…
    ميتونم بپرسم تيپ كامل شخصيتيت چيه ؟
    من INFP هستم

  14. سلام پری دوست داشتنی
    من هم اصلا فکر نمیکردم درونگرا باشی، برام جالب بود…
    من عاشق سفر هستم و با خوندن مطالب اینستا نویسنده های اینجا کلی شور و هیجان گرفتم که شروع کنم اما همش حسودیم میشد بهتون 🙈🙈
    و فکر میکردم مگه سیما درونگرا همه میتونه اینطوری سفر کنه تا اینکه اومدم به سایت و دیدم که میتونه ؛)
    خیییلی ممنونم ازت

  15. با وجود پیگیری اینستا و سفرهاتون و علاقه به این سبک زندگی ولی همیشه راجع به درونگراییم فک می کردم که با وجودش نمیشه همچین لذتی رو تجربه کرد و تصورم از شماها یه سری دختر با روابط اجتماعی خیلی بالا بود.باید اعتراف کنم جا خوردم و خوشحال شدم و به این نتیجه رسیدم هرطور که باشی میشه علایق رو دنبال کرد. مرسی از اطلاعاتت.ایشالا بشه ببینمتون

  16. سلام تشکربابت مطلب خوبتون . با این اطلاعات شما منم شدم یه فرد درون گرا !!!! ولی زیاد هم درون گرا نیستم . البته یخ زیادی دارم که به همین راحتی آب نمیشه !!!۱اونم تو سفر . که یه مدتی طول میکشه تا یخم آب شه .بعدش همسفرام اصلا تا حالا که با روحیات من سازگار نبودن

  17. منم درونگرام .ولی خجالتی نیستم .شاید بودم .سفر کمکم کرد که روم باز بشه .الان یکی باید منو جمع کنه :))

    میدونستی درونگرایی فیزیولوژیکه ؟ استانه تحریک گیرنده های مغزی ما کمتره .یجورتیی خوش شانسیم .برای رضایت مغزمون لازم نیست خیلی کار خاصی بکنیم

    فقط یه مشکل دارم که کم حرفیه .خوب حرف میزنم .ولی معمولا دلم نمیخواد زیاد حرف بزنم .ولی مجبورم دیگه بعضی وقتا

  18. به این نتیجه رسیدم که برای ماها سفر تنها یا نهایتا با یک یا دو نفر دوست نزدیک بهترین سناریوعه

  19. تنها یا دو نفر از این جهت که اینطوری مجبوریم با آدمها ارتباط بگیریم .و بقیه هم راحت تر میان سمت ما

  20. سلام پری …
    خیلی عجیب خوش شانس و خوشحالم که اتفاقی این نوشته ات رو دیدم … من راستش اول مسیری هستم که تو تموم کردی ، اونقدر که دستم لرزید برای نوشتن یا ننوشتن این پیام و شایدم برای اینکه اینقدر صمیمی جواب کامنت های دیگه رو دادی که من غریبه به نظر میام …
    ممنون از کتابی که معرفی کردی و برام ارزش داره چون جدا از سفر من تو سالی که گذشت حقیقتا فهمیدم که دسته ی دوم ویژگی های درونگرا بودنم چقدر میتونه تاثیرگذار باشه روی فعالیت هایی که دوستشون دارم مثل رشته تحصیلی و شغلیم که انگار کم کم دیگه جایی برای آدم های درون گرا نداره … و خوشحالم که الان یکیو میشناسم که تونست به خاطر علایقش کفش برونگرایی پا کنه

    • سلام ریحانه جان،
      نه بابا چرا دستت بلرزه اینجا همه غریبه‌ایم و در عین حال همه به شدت با هم دوستیم چون تجربه‌ها و حس‌های مشترک آدم‌ها رو به هم نزدیک می‌کنه:) اصلن وقتی شروع می‌کنی به تمرین برون‌گرایی می‌بینی چقدر راحت بوده و یه عمر بیخودی خودت رو سرزنش کردی یا نرفتی دنبالش! خوشحال میشم بازم تجربه‌هات رو بهم بگی دوست دارم ببینم تو این مسیر چطوری پیش میری:)

  21. سلام پری!
    من هم چند سال پیش که این تست رو دادم و داشتم راجع به خودم یاد میگرفتم به یه کتاب فوق العاده برخوردم. معرفی میکنم:
    Quiet: The Power of Introverts in a World That Can’t Stop Talking
    By Susan Cain
    و اگه سرتون شلوغه پیشنهاد میکنم حداقل صحبت های سوزان کین توی TED رو بشنوین!

    دم سبکتری ها گرم!

  22. منم آدم درون گرایی هستم. دستای زیادی ندارم و ترجیح میدم وقتم برای خودم باشه. ولی در این مورد با آدم های جدید زود کانکت میشم البته این در حد همون سر صحبت و باز کردنه نه بیشتر چون وقتی بیشتر میشه احساس میکنم دارم حریم شخصیمو از دست میدم 🙂 و به راحتی نمیتونم به دلیل آدم ها برای دوستی اعتماد کنم ولی صحبت کردن توی سفر به نطرم راحت ترین کاره چون قرار نیست با اون آدم تا آخر عمرت حرف بزنی فقط توی اون تایمه و میتونی ازش چیزای زیادی یاد بگیری یا کمک بگیری

  23. سلام پری جان. منم مثل شما درونگرا هستم و اتفاقا همین چند وقت پیش همین کتاب “چجور با هر آدمی ارتباط برقرار کنیم؟” رو تموم کردم. الانم یه لیست از تکنیک های منتخبم آماده کردم و هر روز چکشون می کنم که انجامشون بدم. این کتاب برای ما درونگراها خیلی خوبه چون فکر می کنم خیلی از ما من جمله خودم عاشق برقراری ارتباط های صمیمی با آدم ها البته به صورت تک به تک نه تو یه مهمونی شلوغ 😀 هستیم و این کتاب بهمون کمک می کنه تا بتونیم ارتباط های بهتری از جنس “درونگرایی” برقرار کنیم.

  24. درون گرا بودن و برونگرا بودن همونطور که گفتین صفر و یک نداره و یه ویژگی ذاتی در انسان هاست… البته بعضی واقعا ممکنه خیلی درون یا برون گرا باشن و افراد سرشناس خوب و یا بدی هم در هر دو مورد قطعا در تاریخ وجود داره، اما خوب این سرشناس بودن هم توجیه نمیشه واسه یه رشد متعالی،بر عکس چیزی که گفتی میدونی برون گرا ها هم باید تا حدی درون گرا هم بشن؟! فکر کنم نکته رو گرفتی و اون اینه که مساله سر افراط و تفریط هست! و یه نکته اینه که ادمها با این ویژگی ها به دنیا میان تا با تلاش روی نقاط ضعفشون به زندگیشون معنا بدن 🙂 همونطور که متفاوت بودن ادمها هم به جامعه و زندگی جمعی معنا میده 🙂 یعنی قرار نیست همه عین هم باشن چون انسان موجود اجتماعی هست ( با خنده چون کلیشه ای بود 🙂 ) و حالا چون اجتماعی هست نمیشه که همه عین هم باشن باید فرق کنن تا نیازهای همدیگه رو براورده کنن! حتی برعکس هم میشه گفت چون فرق میکنیم پس اجتماعی شدیم 🙂 تمام افرینش تضاد هست و این تضاد هاست که همدیگه رو کامل میکنن! مثل روز و شب و یا زن و مرد… درون گرایی و برون گرایی هم همینه و هر کدومش درون خودمون هم هست که نباید افراطی بشه و باید سعی کنیم متعادلش کنیم تا یه موازنه هم درون خودمون هم درون جامعه به وجود بیاد پس هیچ کدوم بد یا خوب نیس، صرفا یک ویژگی هست برای زندگی کردن… حالا یه نکته خیلی مهم (( اگر قرار باشه همه به نحو احسن تو این ویژگی متعادل باشن اونوقت انسان و جامعه چطور به حیاتش ادامه میده؟! من فکر میکنم انسان میتونه یه سری از کمالات متعالی تری رو بعد از این مرحله بهش وارد بشه و اونو طی کنه))
    در ضمن این کامنت و کامنت های دیگه ای که در سایتتون گذاشتم همش نظری هست و این مهمه که خودم و همه مون بتونیم در زندگی اونا رو بفهمیم و به کار ببندیم…

  25. سلام پری جان.من هنوز تست رو نزده با توضیحات توی متن فهمیدم درون گرام.و جالبه مردم فکر میکنند به خاطر فعالیت هام برون گرا هستم.اما خودم هم از اول میدونستم که راحت نمیتونم ارتباط برقرار کنم.از مهمونی زود خسته میشم و دوست دارم تنها باشم.وای متن رو که میخوندم فکر کردم دققیقا منو نوشتین.اون کتاب رو هم حتما میخونم.برم تست رو بزنم ببینم چیکاره هستم.فدای تو

  26. سلام پزیناز عزیز
    از نوشته های زیبات لذت بردم و صفحه اینستاتو فالو کردم . من هم دختر درونگرایی هستم
    اما خودم تازه این مطلبو متوجه شدم همیشه ادمایی که برای رابطه ی دوستی یا رابطه احساسی ‌انتخاب میکردم برونگرا بودن و ای مسئله باعث میشد رابطه هام هیچ وقت اونجوری که میخوام پیش نره و همیشه خلا هایی رو در خودم احساس کنم و فکر میکردم اشکال از منه که مثل ادمایی که انتخاب میکردم پرشرو شور نیستم
    مشاورم بهم پیشنهاد کرد ادمای زندگیمو درونگرا انتخاب کنمو تو جمع ادمای درونگرا قرار بگیرم
    عزیزم من از صحبتهای زیبات بسیار لذت بردم
    و خشحال میشم اگه بتونم باهات از نزدیک اشنا بشم و ملاقات کنم
    این ایدی اینستای منه nazi_mlk

Comments are closed.