نیمه‌ی تاریک وجود | کتابی برای رشد شخصی

19
Processed with VSCO with hb2 preset

«اغلب ما هنگامی که تاب تحمل درد و رنج بیشتری را نداریم، در مسیر رشد و تکامل گام برمی‌داریم.» کتاب با این جمله شروع میشه، جمله‌ای که برای من خیلی ملموس و آشناست. هر وقت زندگی روی سختش رو بهم نشون داده یا یه سری چیزا تو شخصیتم اذیتم کرده انگیزه گرفتم که برم دنبالش و انقدر بخونم و بجورم تا حلش کنم. خوندن این کتاب شاید یکی از بزرگ‌ترین قدم‌های من در راستای رشد شخصی بوده. دبی فورد خیلی خوب و عملی مفهوم «سایه» رو باز کرده و تأثیر عملیش رو تو روشن کردن بخش‌های ناشناخته‌ی شخصیت توضیح داده.

این نیمه‌ی تاریک وجود چی هست؟

از دیدگاه یونگ «سایه» درواقع تموم اون ویژگی‌های شخصیتی ماست که سرکوبشون کردیم یه طوری که خودمون هم فراموش کردیم اونا رو داریم. سایه هرچیزی رو دربرمی‌گیره که نور خودآگاه روش نیافتاده و تو بخش ناخودآگاه شخصیت ما مونده.

سایه شامل همه‌ی آن ویژگی‌های شخصیتی ماست که سعی می‌کنیم پنهان و یا نفی کنیم. سایه آن جنبه‌های تاریکی را در بردارد که باور داریم از نظر خویشان، دوستان و از همه مهم‌تر خود ما پذیرفتنی نیست.

از اون جایی که اصولن آدما ترجیح می‌‌دن ویژگی‌های بدشون رو سرکوب کنن بخش بزرگ‌تری از سایه شامل ویژگی‌هاییه که بد شناخته می‌شن و در واقع تاریکه. دلیل اینکه بهش می‌گن سایه هم همینه! با این وجود ویژگی‌های خوب هم ممکنه تو سایه باشن. مثال مشخصش آدماییه که اعتمادبه نفس پایینی دارن و مدام ویژگی‌های خوب خودشون رو سرکوب و انکار می‌کنن.

همین میشه که ما تصمیم می‌گیریم به هر قیمتی شده نذاریم کسی بفهمه ما این ویژگی‌های به ظاهر بد رو داریم. پس چیکار می‌کنیم؟ هروقت دیدیم یکی داره اون ویژگی رو نشون میده سریع نسبت بهش گارد می‌گیریم و سرزنشش می‌کنیم. به این کار میگن فرافکنی یا Projection. نه که این کار آگاهانه باشه‌ها! در واقع ما انقدر تمیز اون ویژگی رو روی بقیه فرافکنی کردیم که واقعن از دیدن اون ویژگی تو افراد دیگه ناراحت، آزرده و حتی عصبانی می‌شیم و این یکی از راه‌های پیدا کردن سایه‌ی خودمونه.

بیشتر ما با این باور بزرگ شده‌ایم که افراد برخی ویژگی‌های بد و برخی ویژگی‌های خوب دارند و برای اینکه دیگران قبولمان داشته باشند، باید خود را از شر صفات بد رها سازیم و یا دست کم آنها را پنهان کنیم.

بذارید یه مثال براتون بزنم که همیشه در مورد توضیح سایه برای دوستام می‌زنم. من ویژگی خسیس بودن رو دوست ندارم ولی خب واقعن خسیس بودن آدم‌ها انقدر آزرده‌م نمی‌کنه. می‌دونم که خودم یه وقتایی خسیسم و یه وقتایی هم دست‌و‌دل‌باز! اما یه آدمی هست که تا می‌بینه یکی داره خست به خرج میده میره رو اعصابش و سریع گارد می‌گیره نسبت به اون آدم و یا بلند بلند برای بقیه از خسیس بودن فلانی غر می‌زنه. این یعنی خسیس بودن سایه‌ی این آدمه. یعنی چی؟ یعنی این آدم یه جایی تصمیم گرفته ویژگی خسیس بودن رو توی خودش سرکوب کنه. درواقع اون داره این حقیقت رو  که خودش هم یه جاهایی خسیسه و یا ممکنه تحت شرایط خاصی خسیس‌بازی دربیاره رو سرکوب می‌کنه و نادیده می‌گیره.

همه‌ی ما همه چیز هستیم. مهربون و بداخلاق و باهوش و احمق و زرنگ و پخمه! همه‌ی ویژگی‌های دنیا درون همه‌ی ما هست. هیچ چیزی تو دنیا نمی‌تونه عکس‌العمل ما رو برانگیزه مگر اینکه بخشی از خود ما در اون آدم یا اتفاق باشه. فرقی نمی‌کنه اون چیزی که توجه ما رو جلب کرده خوبه یا بد. چه مهربونی بی حد یه آدم ما رو جذب کرده باشه چه بی‌توجهی زیادش به آدم‌ها دلیلش اینه که این جنبه‌ها درون ما هم هست و داریم اون رو سرکوب می‌کنیم و یا درست و به جا زندگی نمی‌کنیم.

تا وقتی که با تمام وجود داریم سعی می‌کنیم بعضی ویژگی‌های خودمون رو پنهان کنیم یه ترسی همراه ماست. ترس از اینکه یه روز بقیه بفهمن ما این ویژگی رو داریم. اون روزی که می‌شینی روبروی خودت و میگی «هی! من بعضی وقتا آدم خسیسی هستم!» انگار یهو آزاد میشی. انگار دیگه این ترس بزرگ که یه روز یکی بهت بگه «تو خسیسی!» از روی شونه‌هات پایین گذاشته میشه. این که بتونیم بلند بگیم آره من خسیسم کافی نیست باید بدونیم که حتی خسیس بودن هم یه فایده‌هایی داره و اون رو به شکل یه ویژگی به دردبخور نگاه کنیم! مثلن تو این مورد یه جایی که دوستات دارن بدون فکر و مسئولیت‌پذیری پولشون رو می‌ریزن دور خسیس بودن تو می‌تونه بهت کمک کنه و از یه شکست مالی نجاتت بده.

نکته‌ی دیگه‌ای که خیلی جالبه اینه که وقتی شما یکی از قطب‌های یه رفتار رو سرکوب می‌کنید درواقع اون ور دیگه‌ش رو هم سرکوب می‌کنید. یعنی اگه خودخواهی خودتون رو سرکوب کنید وقتایی که به یکی لطف می‌کنید هم واقعی نیست و همش دارید فکر می‌کنید این کار رو می‌کنم که کسی نفهمه خودخواهم.

حالا چطوری می‌تونی سایه‌ی خودت رو پیدا کنی؟

تو کتاب آخر هر فصل یه سری تمرین داره که خیلی خوبه و آروم آروم شما رو با ویژگی‌هایی که سرکوب کردید آشنا می‌کنه و بهتون یاد میده چجوری اونا رو بپذیرید. اما من چند سال پیش که با سایه آشنا شدم اصلن نمی‌دونستم این کتاب وجود داره. برای همینم برای خودم یه تمرین گذاشتم که خب یکم سخت و خشنه! این طوری که به خودم گفتم از این به بعد باید دقت کنی به هر چیزی که تو بقیه‌ی آدما میره رو اعصابت و بشینی اون رو در خودت پیدا کنی!

شما هم می‌تونید همین رویه رو پیش بگیرید اما باید بدونید که این کار خیلی سخته! یعنی اگه بخوای با خودروراست باشی خیلی سخته. فکر کن یه عمر نشستی مردم رو انتقاد کردی به خاطر رفتارشون و یا یه آدمایی رو از زندگیت کنار گذاشتی به خاطر یه ویژگی بد و حالا باید بشینی بپذیری که تو هم دقیقن همون ویژگی رو داری. خیلی وقتا پیش میاد که داری حرص می‌خوری از دست یکی یا رودررو وایستادی داری ازش انتقاد می‌کنی بعد یهو یاد سایه می‌افتی! خیلی وقتا ممکنه نخوای باور کنی. انکار کنی و بگی نه نه نه! این یکی دیگه من نیستم. نکته‌ی مهم اینه که باید همه رو بپذیری. یادت باشه که هیچ استثنائی وجود نداره. هر وقت داشتی زیرآبی می‌رفتی که نه این دیگه من نیستم و این واقعن رو اعصابه به خودت یادآوری کن که تو همه چی هستی، همه چی. می‌دونم! یه جوری آدم دردش می‌گیره گاهی وقتا، انگار خودت از پشت به خودت خنجر زدی.

برای خود من کار کردن با سایه یکی از سخت‌ترین تمرین‌های رشد شخصی یا self-growth بوده که تا حالا تو زندگیم انجام دادم و خب تأثیر مثبتش هم در ازای این سختی خیلی خیلی زیاد بوده. راستش رو بخواید بعد از یه مدت این کار به یه سرگرمی معتادکننده تبدیل میشه! پیدا کردن همه‌ی چیزایی که رو اعصابته:

  • آدمایی که خودشون رو خیلی مهم می‌بینن.
  • آدمایی که بقیه رو تو جمع ضایع می‌کنن.
  • آدمای احمق.
  • آدمایی که فک می‌کنن فقط حرف خودشون درسته.
  • آدمایی که جرأت ندارن پای کاری که کردن وایستن.

و این لیست تا ابد ادامه داره

شما هم بشینید فکر کنید چیا رو اعصابتونه. البته خیلی هم لازم نیست براش وقت بذارید و خودتون رو اذیت کنید که سریع همه‌ش رو پیدا کنید. متأسفانه یا خوشبختانه این یه بازیه که وقتی گرفتارش بشید دیگه نمی‌تونید ازش راحت بشید. از فردا صبح که از خونه درمیاید ناخودآگاه به هر حرف و رفتار و حرکتی که حرصتون رو درمیاره دقت کنید. و این بار به جای بحث و دعوا و یا پاک کردن صورت مسأله با حذف کردن اون آدم از زندگیتون ویژگی آزاردهنده‌ش رو در خودتون ببینید و بپذیرید.

 

6

19 کامنت

  1. سلام
    ربط منطقی بین چیزایی که حرصت رو در میاره و اینکه حتما اون ویژگی در وجود خودته نمیبینم. بله در مواردی ممکنه اینجور باشه اما لزوما اینها قرینه و ملازم هم نیستند.
    چون اینجوری آدم تبدیل میشه به یه سیب زمینی که هیچی براش مهم نیس و هیچ صفت بدی اذیتش نمیکنه. نمیشه بد بودن ذاتی یه سری صفات و کارها رو نادیده بگیریم و بگیم این ها چون سایه ما هستند ما اونا رو بد میدونیم و اگر اون صفت در ما نبود الان از اون صفات اذیت نمیشدیم و برامون بد جلوه نمی کرد.

    • سلام عارف جان،
      ممنون که نظرت رو نوشتی برام. حرف اصلی اینه که همه‌ی ویژگی‌ها در همه‌ی ما وجود داره فقط از بعضی‌ها در حال حاضر استفاده می‌کنیم و از بعضی‌ها نه. و نکته اینه که بدونیم و بپذیریم که در همه‌ی ما وجود داره. قطعن صفاتی که اسم بد روشون گذاشتیم ما رو اذیت می‌کنن و این طبیعیه. مثلن من اگه بدونم که دوستی داره هرروز به من دروغ میگه دیگه دوستیم رو باهاش ادامه نمیدم. اون چیزی که به عنوان سایه تعریف میشه اینه که من هر بار حالم بد شه از دروغ گفتن اون فرد و اعصابم بهم بریزه و یا فکر کنم من هیچ‌وقت دروغ نمیگم.
      شاید اگه خود کتاب رو بخونی بهتر متوجه منظور سایه بشی:)

  2. مرسی پری من الان دقیقا تو دوره ی سختیم و سر دو راهی 🙂 تو می دونی چیه 🙂 و خب فکر کنم این کتاب عالی باشه برای این زمان همین الان پا میشم که بخرمش

  3. پری جون چقدر عاالی بود عزیزم و چقدر خوشحالم با افرادی مثه شما آشنا شدم اما قول بده بازم از این مطالب روانشناسی بزاری چون عاالی بود

  4. سلام پری عزیز ممنون از معرفی این کتاب واقعا کتاب خیلی خوبیه
    منم مشغول خوندنشم و در حال انجام تمرینات
    واقعا یه جایی دردت میاد ، بغض می کنی ولی بعد حالت خوب میشه
    به دنیای ناشناخته وجودت که قدم بذاری لذت میبری و دلت میخواد بیشتر و بیشتر خودت و بشناسی
    حس قدرتی که بعد از کشف یه لایه از وجودت بهت دست میده با هیچی قابل مقایسه نیست
    مرسی که هستی دختر خوب

  5. یاد این متن افتادم که هرآنچه که در پشت سر داریم و هرآنچه که پیش رو داریم در قیاس با آنچه که در درون ما نهفته است حقیر و ناچیز است… مرسی بابت معرفی کتاب و توضیح عالیت. اسمشو شنیده بودم ولی الان واسه خوندنش مسر شدم.

  6. بالاخره خوندمش 🙂 وضعیت آخر رو هم قبل تر خوندم. خیلی وقت بود کتاب نمی خوندم. تو خودم گیج شده بودم. نمی دونم چجوری تشکر کنم به خاطر معرفی این دوتا.
    مرسی خیلی مرسی

  7. پری جان چه موضوع خوبی انتخاب کردی. این دقیقا یکی از چیزایی بود که استادم خیلی به ما می گفت. می دونی وقتی این نوشته رو میخوندم اون شک قدیمی باز اومد سراغم که این قضیه ۱۰۰ درصد نیست. شاید یه جاهایی یه عیبی رو ببینی که واقعا رو مخت باشه ولی تو خودت نباشه. اومدم یه مثال از خودم بگم که یه ذره که دقیق تر شدم دیدم عههه منم همینجوریم :DDDDDDD ولی یه تفاوتی هم کشف کردم پری جان. ممکنه یه صفتی در دیگران باشه که وقتی می بینی عصبی شی ولی در خودت نباشه. مثلا همه ی ما از دیدن کشته شدن آدمای بی گناه عصبی میشیم ولی قاتل نیستیم که. پس تفاوت در چیه؟ تا الان من فهمیدم که از ۳ چیز می تونی تفاوت این عصبانیت رو با اون عصبانیت متوجه شی:

    ۱٫ تو مواردی که سایه خودت رو در دیگران می بینی جنس ناراحتی و عصبانیتت یکم فرق می کنه. باید دقیق خودت رو مشاهده کنی تا ببینی. وقتی دقیق ببینی ردپای یه خشم و انزجار شخصی رو ببینی. می بینی که طرف اصن ضرری به تو نرسونده با اون اشتباهش ولی انگار که تو رو چزونده. انگار تو رو نقض کرده، تو رو زیر سوال برده. یعنی عصبانیتت از جنس نقض شدن و زیر سوال رفتن خودت هست.

    ۲٫ همون چیزی که خودتم بهش اشاره کردی پری جان. اینکه در این موارد احتمالش زیاده که به دیگران راجب اون مشکل اون شخص خاص غر بزنی. به دیگران بگی از اینکه چقدر از این رفتارش بدتون میاد. با این رفتار به صورت ناخودآگاه داری خودت رو تبرعه می کنی. خودت در ناخودآگاه می دونی تو هم این رفتار رو داری ولی داری با محکوم کردنش در یکی دیگه سعی می کنی بگی من ندارم اینو.

    ۳٫ یه آدم بزرگوار وقتی ضعفی رو در دیگران می بینه با بزرگواری و بخشش باهاش برخورد می کنه. مثلا وقتی میبینه کسی خسیسه بیشتر از اینکه ازش عصبی شه درکش می کنه و میفهمه که شاید به دلیل مشکلی خساست می ورزه. مثلا پیش خودش میگه شاید اوضاع مالیش اونقدر که من فکر می کنم خوب نیست و شرایط بد مالیش رو زیر ظاهر خسیسش قایم کرده تا غرورش نشکنه. چقدررر این دید بزرگوارانه فرق می کنه با وقتی که خودت هم اون مشکل رو داری و از دست طرف عصبی میشی! وقتی سایت رو می بینی نمی تونی با بزرگواری با طرفت برخورد کنی چون خودتم اون مشکل رو داری و اینو هم نشون میده که با خودت هم در این مورد با بزرگواری برخورد نمی کنی و احتمالا ناخودآگاه خودت رو هم بابت همون مشکل تنبیه می کنی برای همین نمی تونی از خطای دیگری هم بگذری.

    پری جان ممنون بابت معرفی، همین امروز برگشتنی از محل کار میرم این کتاب رو می گیرم تا همین آخر هفته بخونم.

ارسال کامنت