سفرنامه

در قسمت سفرنامه از ایران، آسیا، اروپا و اقیانوسیه (استرالیا) و آمریکای شمالی و جنوبی و تقریبا به هرجای دنیا که بریم از سفرهامون براتون سفرنامه مینویسیم و با شما به اشتراک می‌ذاریم. تا اگه یه روزی قصد سفر کردن به نقاط مشابه داشتید بتونید بهتر و با خیالی راحت‌تر برای سفرتون برنامه‌ریزی کنید و با اونجاها آشنایی نسبی داشته باشید و پس اگه علاقه مند به سفر کردن هستید، یا اینکه مشتاق و علاقمند به خوندن سفرنامه‌های جذاب بهتون توصیه میکنم که این بخش سفرنامه رو به خوبی زیر و رو کنید تا جواب سوالاتتون رو بگیرید و با نقاط مختلفی که ما هم رفتیم آشنا بشید. توی این بخش سعی کردیم نکات و مواردی که توی سفرهامون به دست آوردیم و تجربه کردیم رو با شما به اشتراک بذاریم تا با این کار بتونیم کمکی به تحقق یافتن رویای سفر کردن شما بکنیم ، تا شما بهتر و راحت‌تر و با خیالی آسوده‌تر به جاده و سفر بپردازید. پس با ما همراه و همسفر بشید...

مانالی | قسمت آخر: طبیعت‌گردی

معمولاً آدما برای شهرگردی می‌رن هند اما اگه بدونید هیماچال پرادش چه طبیعت خفنی داره حتماً چند روز براش وقت می‌ذارید! باور کنید عکسا واقعیت رو نشون نمی‌دن. همینه که از عکاسی طبیعت خوشم نمیاد...

مانالی | قسمت دوم: فرار از کافه

هر کاری کنیم باز بلد نیستیم تو مسافرت بشینیم یه جا استراحت کنیم فقط! این شد که پاشدیم بریم اطراف رو بگردیم. یه معبد نزدیک اُلد مانالی هست به اسم هادیمبا تمپل که تابلوش رو...

مانالی | قسمت اول: فرهنگ Chill out

تو قسمت قبل خوندید که (انگار سوباسا رو هوا مونده باشه مثلاً) ما یهو تصمیم گرفتیم دهلی رو ول کنیم و بریم یه جایی به اسم مانالی! از قبل می‌دونستم که مانالی تو هیماچال...

دهلی: برخورد اول با هند

اکثر کسایی که به هند سفر می‌کنن اول از دهلی شروع می‌کنن. دلیلشم اینه که دسترسی به شهرای توریستی معروف هند مثل آگرا و جایپور از دهلی راحت‌تره. از اون جایی که من خیلی...

چی شد که اومدم تو جاده؟

می‌دونستم باید سفر کنم، می‌دونستم فقط یه جابه‌جایی فیزیکی می‌تونه من رو از دست خودم، افکارم و حال و روز نزارم نجات بده. خسته بودم از سخت گرفتن قضایا واسه یه سفر. خسته بودم...

سرآغاز اولین سفر، قسمت دوم: پریدن!

بعد از چند ساعت توقف توی فرودگاه شارجه و چندین ساعت خواب‌و‌بیداری، هواپیما بالاخره روی زمین نشست و حال من بودم و دنیایی که قرار بود برای تجربه‌های جدید درش رو به‌روم باز کنه. قل...

پیشنهاد سبک‌تر

نشونه‌ای از جنس زندگی، قسمت دوم: یقین!

از روز اولی که عازم این سفر شده بودم ناخوداگاه می‌دونستم که قراره یه آدم خاصی رو ببینم ، هرچند که از کی‌ و...