خانه‌ای مینیمال بر روی چهار چرخ؛ قسمت دوم

41

“اینجا یه چایخونه بین راهیه، وسط ناکجاآباد زندگی. جایی که آدم‌ها از مسیرها و راه‌های جورواجور راهشون بهش می‌افته، می‌شینن یه فنجون چای باهم می‌خورن و بعدش میرن پی زندگیشون. چیزی هم که این وسط به خاطر می‌مونه طعم اون چای و عطر اون حرف‌هاست و باور این‌که میشه جور دیگه‌ای هم زندگی کرد.”

زندگی توی یک ون و دائم‌السفر بودن موضوعیه که برای خیلی‌ها عجیب و دور از ذهنه. ولی این سبک زندگی، روشیه که آسو زن جوون ایرانی و همسر سوییسیش، برای زندگی انتخاب کردن. آسو و آشی عکاس و فیلمسازی هستن که چند سالی میشه توی ون قدیمی سی و یک ساله‌شون در حال سفر و زندگی هستن.

توی قسمت اول چایخونه، آسو از زندگی گذشته و حالش برامون گفت و توی این قسمت، از نکات زندگی توی ون، امنیت و خیلی موضوعات مفید دیگه حرف می‌زنه. با ما و آسو همراه باشین.

آسو تو اکثر وسایل خوراکی و مصرفیت رو خودت درست می‌کنی! چی باعث شده این کار رو بکنی؟

واقعیتش اینه که وقتی تبدیل به آدمی میشی که راه خودش رو انتخاب می‌کنه، به خودش ایمان داره و خودش رو قبول می‌کنه دیگه دنباله‌رو نمی‌شی. اونوقت اصلا علاقه‌ای نداری که مثل همه باشی و ترجیح می‌دی خاص و شکل خودت باشی.

ساده‌ترش رو بگم مثلا در مورد لباس. یادمه وقتی زندگی مینیمال رو شروع کردم بعد مدتی مد اهمیتش رو تو ذهنم از دست داد. این‌که خودم چه لباسی رو دوست دارم و چقدر اون لباس برام کاربردیه به مراتب برام مهم‌تر شد. بعد کم‌کم به این فکر افتادم که چرا مثلا لباسی که ازش خوشم میاد و تو فروشگاه‌ها پیداش نمی‌کنم رو خودم درست نکنم؟ بعد از همینجا بود که فهمیدم که چقدر دوست دارم خودم وسایلم رو با دست خودم درست کنم و منی که اصلا نمی‌دونستم خیاطی چیه شروع کردم به خیاطی کردن با دست و تغییر دادن لباس‌هام؛ از این لباس می‌بردیم و به اون یکی تیکه می‌زدم و لباس‌های جدید درست می‌کردم. خلاصه اوایل قیافه‌‌ی خیلی خنده‌داری پیدا کرده بودم ولی با این‌حال دوستش داشتم، چون‌که خودم بودم. بعد مدتی این موضوع به چیزهای دیگه هم بسط پیدا کرد و شروع کردم به درست کردن زیورآلات.

وقتی راه خودت رو پیدا می‌کنی دیگه دنباله‌رو نمی‌شی!

از طرف دیگه هم از اونجایی که مینیمال شده بودم و زندگیم زندگی گرونی نبود، دیگه برای خودم وقت بیشتری پیدا کرده بودم در نتیجه می‌تونستم برای خودم و ساخت وسایلم وقت بگذارم. جالب ماجرا اینجا بود که پیشرفت خوبی هم داشتم و خیلی از آدم‌های دور و بر شروع کردن از من خرید کردن و این موضوع خودش تبدیل به یک منبع درآمد جدید شد.

ساخت همین زیورآلات و فروششون تبدیل به درآمد جانبی خوبی شده!

اگه بخوام یه مثال دیگه بزنم یادمه که چندباری برای یک پروژه‌ی فیلمسازی با آشی به یک کارخونه‌ی کِرِم‌سازی خیلی معروف توی سوییس می‌رفتیم. بعد کمی صحبت با تیم مارکتینگ و پزشک کارخونه بود که متوجه شدم محصولی که اون‌ها دارن تولید می‌کنن واقعا مواد اولیه‌ی سخت و گرونی نداره. پس چرا من باید اینقدر برای خرید یک کرم گرون هزینه کنم در حالی‌که می‌دونم مواد اولیه اش چقدر ارزونه؟ و البته که شروع کردم به فکر کردن که چرا به جای مصرف یک ماده‌ی کارخونه‌ای با تولید عام، اون چیزی رو استفاده نکنم که با دست‌های پر از عشق خودم درست شده و می‌دونم که توش چیا وجود داره؟

واقعیتش اینه که من انتخاب کردم که زندگی شلوغ پرخرجی نداشته باشم و در عوض از وقتم برای خودم استفاده کنم. به خاطر همین علاقه‌ای ندارم کس دیگه‌ای کارهامو انجام بده و یا آماده‌خری کنم. زندگی الان من با گذشته‌ام خیلی فرق داره و من برای زندگی‌ الانم  واقعا تلاش می‌کنم. من عاشق کار کردن هستم و برای ما سفر کردن به معنی تنبلی نیست. علاوه براین به نظر من پولی که ما بابت اجناس کارخونه‌ای پرداخت می‌کنیم، معمولا هیچ وقت به دست کارگری که برای تولید اون جنس زحمت کشیده نمی‌رسه. به خاطر همین من ترجیح می‌دم که در حد امکان جزئی از این زنجیره‌ی مصرفی کارخونه‌ای نباشم.

ما سعی می‌کنیم همه کارهامون رو خودمون انجام بدیم. مثلا برای کارهای تعمیرات ون همین اواخر یک دوره مکانیکی دیدم و با آشی کار تعمیرات رو انجام دادیم.

-آسو از حرف‌هات معلومه که این سبک زندگی خیلی تو رو تغییر و رشد داده، همین‌طوره؟

آره درسته! من دختری بودم که زندگی و طرز فکر گذشته‌ام کاملا با الانم فرق داشت. حقیقتش من آدمی بودم که خیلی زندگی رو نمی‌شناخت. شخصیت کلی من خیلی با گذشته‌ام فرق نکرده و من همون ادم مهربون صلح دوستی هستم که بودم ولی اون موقع‌ها زندگی مینیمالی نداشتم و برعکس به شدت روحیه‌ی مصرفگرایی داشتم و سبک سفرهام هم کاملا توریستی بود . هرچند الان خیلی به خودم افتخار می‌کنم که تونستم از یک آدم خیلی مصرفگرا که به کارهایی که انجام می‌داد فکر نمی‎کرد، به آدمی تبدیل بشم که همه چیز براش مهمه؛ چیزهایی مثل این‌که چطور زندگی کنم، وقتم صرف چی بشه، چه چیزی مصرف کنم و اون ماده از چی تشکیل شده و چه جوری تولید شده باشه.

برای لذت بردن از زندگی لازم نیست زندگی شلوغ و پر از وسیله‌ای داشته باشیم.

-آسو از امکانات ونتون بگو و این‌که ایا حفظ بهداشت توی همچین زندگی‌ای ساده است؟

ماشین ما یک اشپرخونه‌ی کوچیک داره که شامل یک سینک و دو تاگاز میشه. علاوه بر اون یک سرویس بهداشتی هم داخل ماشین وجود داره که باید تو جاهای مخصوص خالی بشه، هرچند که اخیرا به فکر درست کردن یک توالت کامپوست هم افتادیم.

برای پختن یک غذای خوب، نیاز به وسیله‌ی زیادی نیست. من عاشق غذاهایی هستم که آشی می‌پزه!

ما داخل ماشین حموم نداریم ولی من تا به حال مشکلی بابت این قضیه حس نکردم چون من به زندگی سخت نگاه نمی‌کنم. ما معمولا سعی می‌کنیم که نزدیک دریا و رودخونه اقامت کنیم تا بتونیم به طور طبیعی و بدون استفاده از مواد شیمیایی حموم کنیم. علاوه بر این توی اروپا  هم حموم‌های عمومی زیادی توی کمپسایت‌ها وجود داره که با هزینه‌ی کمی میشه ازشون استفاده کرد. در نتیجه تا حالا با مشکل خاصی تو این زمینه روبرو نبودیم. به طور کلی زندگی توی یک ون خیلی تمیز و مرتبه چون توی اون فضای کوچیک چاره‌ای به جز تمیز بودن و مرتب بودن نداری.

-آسو آیا برای انتخاب مقصد سفر و اقامتتون به موضوع خاصی دقت می‌کنین؟

من و آشی اهل شهرهای بزرگ نیستیم چون شهرهای بزرگ پر از پر از دزد و استرس و گرونی و شلوغیه. هدف ما از سفر کردن شناخت فرهنگ‌های مختلفه و این فرهنگ تو شهرهای کوچیک و یا روستاهای اطراف بکرتره. ما عاشق تاریخ و جاهای تاریخی هستیم ولی برای دیدن جاهای تاریخی نیازی به رفتن به جاهای توریستی و شلوغ نیست. به‌خاطر همین ما معمولا شهرهای کوچیک و روستاها رو برای اقامت انتخاب می‌کنیم ولی درکنارش هم هروقت تمایلی به فعالیت‌های شهری داریم به فستیوال‌ها و کنسرت‌ها میریم.

 

علاوه بر این من عاشق طبیعتم و بیشتر وقت ما توی طبیعت می‌گذره. خیلی‌ها تصور می‌کنن که زندگی توی طبیعت آدم رو تنها و منزوی می‌کنه درصورتی‌که آدم‌های زیادی مثل ما توی طبیعت و روستاها وجود دارن.

در مورد انتخاب محل پارک ماشین هم باید بگم که ماشین ما خونه‌ی ماست پس انتخاب جای مناسب موضوع مهمیه که باید درموردش خیلی دقت کنیم. خصوصا که اسکان ما تو هر منطقه حدود دو سه هفته‌ای طول می‌کشه. توی شهرهای بزرگ کمپسایت‌های با امکاناتی وجود داره که میشه با پرداخت پول اونجا موند ولی ترجیح ما اینه که محل اقامتون رو آزادانه انتخاب کنیم. گاهی وقتها انتخاب محل مناسب دو سه ساعتی در روز از من وقت می‌بره. اگه هم هدف رفتن به یک طبیعت بکره، باید از قبل فکر آب و غدا و گاز کافی رو هم کرد. البته ما بیشتر نزدیک روستاهای کوچیک ساکن میشیم و طولانی ترین زمانی که توی طبیعت بکر تنها بودیم حدود دو هفته بوده.

-آسو آیا این سبک زندگی تو و همسرت رو از پیری نمی‌ترسونه؟

واقعیتش دلیلی نمی‌بینم که بی‌دلیل از آینده بترسیم. من و آشی همین الان هم مثل خیلی از آدم‌های دیگه کار می‌کنیم  و بیمه و مالیات پرداخت می‌کنیم، فقط سبک کار و زندگیمون متفاوته. من به جای فکر کردن بی‌جهت به آینده سعی می‌کنم که زندگی سلامتی داشته باشم. هرروز غذای سالم میخورم و ورزش میکنم تا حداقل در زمان پیری نیاز به کسی نداشته باشم که دستم رو بگیره. یعنی من به پیری در حد سلامت بدن و روانم فکر می‌کنم. من همیشه به طور جدی ورزش می‌کردم و قبل‌ترها هم عضو تیم ملی شنا و مربی شنا بودم. الان هم تو زندگی روزمره‌ام هرروز نیم ساعت یوگا می‌کنم. برای داشتن یک بدن سالم و ورزش‌کردن نیازی به باشگاه بدنسازی و امکانات خاصی نیست، هرکسی می‌تونه با یک ورزش روزانه‌ی ساده، بدنی سالم و قوی داشته باشه .

 

علاوه بر این برای من و آشی هیچ وقت پولدار شدن هدف اصلی زندگی نبوده که حالا توی پیری افسوسش رو بخوریم. هدف ما این بوده که وقتمون برای خودمون باشه و به معنای واقعی زندگی بکنیم نه این‌که اسیر پول زیاد درآوردن و پرداخت مالیات و قسط باشیم. به خاطر همین با خودمون تصمیم گرفتیم که پول کمتری دربیاریم  ولی در عوض زمان بیشتری رو برای خودمون داشته باشیم و سفر بکنیم. ما دنبال پس انداز کردن برای خرید خونه برای دوران پیری و این چیزها نیستیم و از این بابت خوشحالیم، ولی همیشه یک پس‌انداز حداقلی برای زمان‌هایی که کار نداریم کنار می‌گذاریم. به طور کلی سبک زندگی‌ای که انتخاب کردیم، مراقبت از بدنمون و بیمه‌هایی که توی کشور سوییس برای بازنشستگی و سلامت میدیم خیال ما رو بابت پیری راحت می‌کنه.

برای لذت بردن از زندگی نیاز به یک خونه‌ی بزرگ و وسایل گرون نیست.

-خانواده‌ات چی؟ آیا اونها با این سبک زندگی تو موافقن و مشکلی ندارن؟

من خوشبختانه خانواده‌ی خیلی پذیرایی دارم و اونها من رو به همین شکلی که هستم پذیرفتن. البته خاطرم هست زمانی که به خانواده‌ام گفتم که قراره توی ون زندگی کنیم پدرم خیلی نگران شد چون فکر می‌کرد که شاید این تصمیم ما به خاطر نداشتن پول کافی گرفته شده ولی مادرم با خوشحالی از ما حمایت کرد و برای پدرم توضیح داد که هدف ما زندگی کردن در لحظه‌ی حاله.

بعد از اون بود که پدرم بعد مدتی به پیش ما اومد و سه هفته باهامون سفرکرد. یادمه موقع خداحافظی با خوشحالی بغلم کرد و گفت که بهت افتخار می‌کنم که همچین دختر قوی‌ای شدی. من هیچ‌وقت از خانواده‌ام  دنبال ساپورت مالی نبودم چون این زندگی‌ایه که خودم انتخاب کردم ولی خوشحالم که خانواده‌‌ام از نظر روانی کنارم هستن و بهترین حمایت فکری رو از من می‌کنن.

-برای سوال آخر،چه پیشنهاد یا حرفی برای ادم‌هایی که میخوان این سبک زندگی رو شروع کنن داری؟

باید اول از همه اینو بگم که زندگی من زندگی ساده ای نیست و خیلی پرکاره ولی همین زندگی غیر ماشینی به من یاد داده که چطور به شکل‌های مختلف درامدزایی کنم. شاید تو خیلی از این کارها پول زیادی نباشه، ولی در حدی هست که نیاز اون موقع‌ام رو برطرف کنه.

توی این سبک زندگی یاد می‌گیری که روی پای خودت وایستی. اگه دوست داری یه چیزی رو داشته باشی و پول کافی برای خریدش نداری، خودت درستش می‌کنی. یک نکته‌ی دیگه اینکه این سبک زندگی تنبلی و وقت تلف کردن نیست، تفریح و استراحت من توی سفر همون کایاک و یا ورزشیه که انجام میدم چونکه سفر برای من آموختن و کار کردن و شناختن دنیاست.

کل حرف من اینه که اگه میخوای زندگی جدیدی رو شروع کنی نباید ازش بترسی. اگه میخوای زندگیت رو بهتر کنی- بهتر کردن نه به معنی بیشتر کردن پول- باید سعی کنی از دایره‌ی امن روانت بیرون بیای و یاد بگیری تو لحظه حال زندگی کنی و تلاشت رو بیشتر کنی. باید برای ساختن این سبک زندگی برنامه‌ریزی و تلاش کرد و این چیزی نیست که یک شبه انجام بشه. چیزی که من توی این زندگی یاد گرفتم اینه که زیاد تحقیق ‌کنم، زیاد بخونم و سواد و مهارتم رو بالا ببرم. پس نترسیم و یادمون نره که خواستن توانستنه.

قسم دوم گفتگوی چایخونه با آسوی عزیز هم اینجا تموم میشه. بخش اول مطلب رو هم تو اینجا می‌تونین بخونین.

امیدواریم دنیای شما هم بعد از خوندن این گفتگو سبک‌تر و جذاب‌تر شده باشه. تجربه‌تون رو از خوندن این گفتگو برامون بنویسین تا همگی ازش استفاده کنیم.

 

*کلیه‌ی عکس‌ها و ویدیوها متعلق به Asuhsworld می‌باشد.

0

41 کامنت

  1. سلام و تشکر مریم جان،چرا بعضی اینقدر تغییر پذیر هستن ،به زندگی در یه جا چسبیدیم و تکون نمیخوریم که مبادا داشته هامون رو از دست بدیم در حالی که چیزی نداریم ولی بدون تغییر چیزهای که میتونیم بدست بیاریم رو نمیاریم ،در اینجا باز ذکر میکنم دنبال یه همسفر خانم برای خارج از ایران هستم ،ممنون

  2. درود مریـم خانم . گفتگوی خیلی خوبی بود، ممنونم از شما و آسوده خانم. راستی تبریک میگم خاله شدی 🙂

  3. عالی … عالی … عالی… چقدر احساس خوبی بهم داد. آفرین بر شما سازنده ها و تو منتقل کننده عزیز این حس خوب.

  4. درود بر مريم خانم
    واقعا شجاعت ميخاد مثل آسو بودن..
    و تحسين برانگيزه اين دختر
    ممنون بابا اين مصاحبه جذاب و زيبا

  5. خیلی ممنون بابت این مصاحبه عالی، کاش سوال بیشتر میپرسیدین و کاش این مصاحبه ادامه داشت، کاش آسوده جون بیشتر از تجربه‌های خاص و عجیبش رو بهمون میگفت
    اینکه چطور مشکلات رو پشت سر گذرونده و ..
    این مصاحبه خیلی لذتبخش بود و آدم از خوندنش سیر نمیشه

  6. با درود خیلی شاد شدم از ای نوشته
    همیشه آرزوی همچین زندگی دارم.
    ولی دختر آرزوهایم را پیدانکردم.
    همه این را درک نمیکنند. به امید آن روز….

  7. سلام فرزانه

    لطفا برام پیغام بذار، ايميل، آشنا بشيم برا سفر، من ایرانگردی میکنم البته، سارا

  8. سلام سارا جون در کامنت بالا ایمیل گذاشتم ،قابل توجه بانوانی که تمایل به جهانگردی دارند ،ممنون

  9. سلام
    عالی بود
    زندگی رویایی

    شجاعت فوق العاده ای می خواد که متاسفانه من ندارم.
    ممنون بابت سایت خوبتون

  10. من زندگی در سفر رو خیلی دوست دارم .. ولی هنوز جراتش رو ندارم چون نمی دونم چجوری میشه توی سفر کار کرد .. اگه راه حلی براش پیدا می کردم خوب بود ..

  11. سلام مریم جان . مرسی از مصاحبه عااالی که با آسو خانم داشتی خیلی لذت بردم دو الی سه بار هر دو مصاحبه روخوندم.
    ای کاش سوالات پیچیده تر و تخصصی تری هم کرده بودین یعنی بجای دو قسمت ۴ الی ۵ قسمت شده بود، منظورم اینه که این سبک زندگی رو بیشتر باز میکردین . آخه من عاشق این سبک زندگی هستم اما تنهایی نمیشه واقعا همسفر قوی و خوب لازمه . آسو جان اگر تنها بودن عمرا نمی تونستن این سبک زندگی رو انتخاب کنن . اینطور که من توی فیلمهاشون دیدم دو تا ون هم هستن یعنی دو تا خانواده با این سبک زندگی با هم هستن.این امنیت زندگیشون هم تامین میکنه
    سپاس سپاس سپاس

    • سحر جان آسو و آشی فقط یک ون دارن ولی اگه سوال‌هایی داری ازشون اون ها رو بنویس تا توی پست های بعدی بهش پرداخته بشه. عالی باشی

      • سلام مریم جان
        متشکرم بابت توجهتون
        راستش میخوام درمورد کار در این نوع زندگی بیشتر بدونم چطور توی این نوع زندگی کارمیکنن همینطور خود شما چطور کارمیکنید پول پس انداز میکنید و بیمه و بازنشستگی رد میکنید قبلا گفتین با کار فریلنسر در این مورد توی اینترنت سرچ کردم اما زیاد بدردم نخوردند میخوام بدونم توی این نوع سفرو زندگی چطور شما کار میکنید چه کارهایی با جزئیات کامل چطور با صاحب کارها قرار میگذارید مثلا اسو جان فیلمبرداری میکنن چطور با صاحب کارشون هماهنگن و همینطور شما
        اگر لطف کنید در مورد کار وپس انداز توی این نوع زندگی مفصل توضیح بدین ممنون میشم
        سپاس

  12. زندگی خانم اسو مثل زندگی عشایر هستش ولی به صورت مدرن خیلی از چایخونه انرژی گرفتم
    سپاس

  13. سلام،واقعا ممنونم از این مصاحبه زیبا اما ای کاش بیشتر وارد جزئیات میشدید و سوال های بیشتری میپرسیدید اما همینکه اونقدر جذاب بود که من به فکر همچین چیزی بیوفتم عاااالیه! اما اینکار نیاز به یک همراه خوب و شجاعت زیاد داره که متاسفانه من هیچکدومو ندارم!!

Comments are closed.