رکاب‌زنان تا هزاران مایل به ناکجاآباد| قسمت دوم

20

“اینجا یه چایخونه بین راهیه، وسط ناکجاآباد زندگی. جایی که آدم‌ها از مسیرها و راه‌های جورواجور راهشون بهش می‌افته، می‌شینن یه فنجون چای باهم می‌خورن و بعدش میرن پی زندگیشون. چیزی هم که این وسط به خاطر می‌مونه طعم اون چای و عطر اون حرف‌هاست و باور این‌که میشه جور دیگه‌ای هم زندگی کرد.”

سفر به دور دنیا با یک دوچرخه‌ی معمولی برای خیلی‌ها یک آرزوی بزرگ و دست‌نیافتنیه، چه برسه به این‌که این مسافر جهانگرد، یک زن جوون کاملا معمولی ایرانی باشه که ترس‌هاش رو پشت سر گذاشته و بدون پول زیاد جاده‌های دنیا رو رکاب زده تا به آرزوی دوران کودکیش برسه.

قسمت اول این گفتگو، هفته‌ی پیش منتشر شد. توی این قسمت چایخونه نوشین برامون از تجربیات کاربردی سه سال سفرش با دوچرخه به دور دنیا میگه و این‌که برای سفر با دوچرخه باید به چه نکاتی دقت کرد. با نوشین توی این قسمت چایخونه همراه باشین.

-نوشین چطور میشه سفر با دوچرخه رو شروع کرد؟

برای شروع سفر با دوچرخه قدم اول انتخاب یک برنامه‌ی سفر و انتخاب یک کشور مناسبه. بعد انتخاب مقصد باید شروع کرد به خوندن وبلاگ‌های سفر افرادی که توی اون مسیر رکاب زدن و ازتجربیاتشون نوشتن. مرحله‌ی بعدی خرید یک دوچرخه با تجهیزات مناسبه که کلیه اطلاعات مورد نیازش تو اینترنت پیدا می‌شه ومرحله‌ی آخر زدن دل به دریا و شروع سفر با یک انگیزه‌ی قویه.

پا گذاشتن توی یه همچین سفری ساده نیست و آدم خودش رو می‌خواد.

پیشنهاد من اینه که بهتره این سفر رو با یک دوست که دارای انگیزه‌ی مشابهه شروع کرد. بودن یک دوست خوب کمک می‌کنه که توی سفر کم نیاری چون شروع کردن همچین سفری به تنهایی خیلی سخته.

-به نظر تو سفر با دوچرخه اماده‌سازی خاصی نیاز داره؟

سفر با دوچرخه نیاز به یک قوای جسمانی کلی داره ولی اون آمادگی خاص فیزیکی که ما برای سفر با دوچرخه توی ذهنمون داریم چیزی نیست که جزو ضروریات اولیه‌ی یک سفر باشه. یعنی هر فردی با هر جثه و توان فیزیکی می‌تونه سفر با دوچرخه رو به آهستگی و پیوستگی شروع کنه. درواقع موضوع اینه قدرت بدنی به مرور زمان و با انجام هر روزه‌ی دوچرخه سواری ساخته شده و بهتر میشه. البته این موضوع به مسافت و مقدار باری که حمل می‌کنی هم ربط داره. در نتیجه اگه فردی این سفر رو با بدن آماده شروع کنه، چالش‌های فیزیکی اولیه براش کمتر می‌شه.

سفر با دوچرخه
برای منی که این سفر رو بدون هیچ تمرینی شروع کرده بودم، چالش‌های فیزیکی اولیه خیلی زیاد بود. سخت بود ولی نشد نبود!

موضوع دیگه اینه که باید دونست به طور کلی سفر مورد نظر قراره چه مدت طول بکشه. اگه این فقط یک سفر یک روزه است به محض اینکه بدن شروع به عادت کردن و گرم شدن می‌کنه سفر تموم شده ولی اگه سفرت یک سفر یک ساله است بعد یک سال  خودت متوجه میشی که چقدر آستانه تحمل بدنت در مقابل درد و حمل بار بالاتر رفته. به نظر من به طور کلی آمادگی فیزیکی موضوعی نیست که به خاطرش لازم باشه از این سبک سفر صرفنظر کرد و من افراد زیادی رو دیدم که درست مثل خودم بدون هیچ تجربه ای این راه رو شروع کردن و تونستن به مرور زمان قوای فیزیکیشون رو بالا ببرن.

هرچقدر که جاده‌های بیشتری رو پشت سر میذاری، بدنت و روانت برای این سبک سفر آماده‌تر میشه.

-نوشین تامین امنیت موضوعیه که ذهن خیلی‌ها رو توی این سبک سفر مشغول می‌کنه. روش تو برای حفظ امنیت چی بود؟

به طور کلی با توجه به کشور و منطقه‌ای که داری توش رکاب میزنی بحث امنیت می‌تونه متفاوت باشه. مثلا تو کشوری مثل تاجیکستان تو به ندرت یک نفر دیگه رو می‌بینی که بخواد برات بحث ناامنی ایجاد کنه ولی اگه بخوام یک توصیه دوستانه کنم باید بگم که واقعیتش اگه تو شرایط واقعا خطرناک قرار گرفته باشی، متاسفانه خیلی راه فراری نداری. پس بهتره به جای اینکه خودت رو تو شرایط خطرناک قرار بدی و احتمال خطر رو بالا ببری، به کم کردن این احتمال فکر کنی. مثلا تو کشور پرو مسیرهایی بود که سایکل توریستهای دیگه به هیچ وجه از لحاظ امنیت جاده و تصادف و غیره اون رو توصیه‌ نمی‌کردن و بهتر بود که اون مسیرها رو با اتوبوس طی کرد. دونستن و تحقیق در مورد مسیرهای خطرناک خودش راه‌کاری برای افزایش امنیت تو سفر برای یک دوچرخه سواره.

امنیت در سفر با دوچرخه
آگاهی در مورد جاده‌ای که داری طی می‌کنی نقش زیادی تو بالا بردن امنیتت داره.

در مورد نکات امنیتی اضافه‌تر برای یک خانم هم باید بگم که با توجه به کشوری که توش در حال سفر هستین بهتره خانوم‌ها تو انتخاب دایره‌ی معاشرینشون بیشتر دقت کنن و برای اقامت تو وارم شاور و یا کار داوطلب مثل هلپکس بیشتر سراغ خانواده‌هایی که رفرنس‌های خوب دارن برن.

این اسب‌ها رو تو یکی از کارهای محلیم دیدم.

یکی از سخت ترین اتفاق‌هایی که توی سفر با دوچرخه برای تو یا هرکس دیگه می‌تونست پیش بیاد چی بود؟

فکر کنم بدترین اتفاقی که توی سفر با دوچرخه می‌تونه برای کسی پیش بیاد زمین خوردن از دوچرخه است که بعدش مجبوری با درد زیاد به رکاب زدن ادامه بدی. رکاب زدن تو ارتفاع زیاد و تو اوج خستگی هم واقعا طاقت‌فرسات و باعث میشه هر چند ثانیه یک بار از خودت از بپرسی که آیا من دیوانه‌ام که دارم این کارو می‌کنم؟

بولیوی سفر با دوچرخه
این عکس تو جاده‌های خاکی بوليوي و كوهاي مرتفع ٥٠٠٠متري اندي گرفته شده. توی این صحراهاي خشك و با وجود بيماري ارتفاع زدگي و جاده‌‌هایی شنی نرم، عملا امکان رکاب زدن وجود نداشت.

به جز اون نتونستن گرفتن ویزای کشوهایی که آرزوی دیدنشون رو داری و تا لب مرزشون رکاب زدی هم واقعا دردناکه. برای خود من بدترین خاطره از سفرم توی مرز کامبوج پیش اومد. توی اون سفر با وجود اینکه ویزای کامبوج رو توی پاسپورتم داشتم، یادمه با یک رفتار بسیار نامحترمانه دوچرخه‌ام رو از اتوبوس به بیرون پرت کردن و گفتن که ما به ایرانی‌ها اجازه‌ی سفر با دوچرخه رو توی این کشور نمی‌دیم و بعد ویزای یک ماهه‌ی من رو به یک ویزای دو هفته‌ای تبدیل کردن. یادمه خیلی اونجا گریه کردم و اینقدر دلم شکسته بود که تصمیم گرفتم اونقدر سفر کنم که کسی نتونه تحت تاثیر یک سری قوانین بیخودی من رو به خاطر پاسپورتم تحقیر کنه.

سفر با دوچرخه با نوشین
سختی‌ها و خوشحالی‌های سفر در هم ادغام شده، مثل این پلیکان‌ها که اول صبح توی کشور شیلی حال من رو حسابی جا آوردن!

و اینطور شد که در نهایت با همین پاسپورت ایرانی به ۲۴ کشور سفر کردم و تونستم  ویزای کشورهایی مثل نیوزیلند، پرو، اکوادور، ویتنام و سنگاپور و انگلیس رو که  نسبتا سخت و پرچالش بود رو بگیرم.

ولی با وجود همه‌ی این سختی‌ها چیزی که باعث می‌شد به این مسیر ادامه بدم این بود که دوست نداشتم حس ضعیف بودن و شکست بکنم. هميشه انگيزه  اصلی تحمل اون سه سال سفر و سختي‌هاش، شيريني ديدن جهاني بود كه تو افكار يه زن ايراني معمولي ناشناخته بود و من به دنبال کشف و شناخت اون جهان بودم.

نکته‌ی دیگه این‌که ذهنيت و فيزيك من نسبت به مفهوم سختي عوض شده بود. وقتي ركاب زنان و به سختی به بالای یک کوه می‌رسی اونقدر حس لذت و افتخارش زیاده که کم‌کم به این حس معتاد ميشي و بازم در طلبش هستي هر چند به دست اوردنش سخت باشه. اون‌وقته که باور می‌کنی همه‌ی سختی‌ها گذراست.

شن سواري تو كوهاي شن شمالي‌ترين نقطه نيوزلند به نام كيپ رنگا

یادمه تو لحظه‌هاي سخت همیشه به خودم ميگفتم نوشين تو داری الان روياي بچگي‌هاي خودت و رویای خیلی‌های دیگه رو هر روز زندگي مي‌كني پس به راهت ادامه بده.

وسط جاده‌ی خيلي سخت و گرم پامير تو تاجيكستان شاخ بز معروف ماركوپلو رو پيدا كردم. این بز نماد و سمبل اين جاده است و به سختي از نزدیک قابل دیدنه. هر شاخ حدودا ٣ تا ٤ كيلو وزن داره.

-برامون بگو که نوشین قبل سفر با نوشین بعد سفر چه فرقی داره؟

خوب قبل اینکه این سفر رو شروع کنم  من آدم خیلی ترسویی بودم و اعتماد به نفس خاصی برای این‌که به این شکل سفر و زندگی کنم نداشتم. کلا اینکه بتونم با دوچرخه ساعت‌ها توی جاده رکاب بزنم موضوع کاملا دور از ذهنی برای من بود. نوشین قبل از سفر یک زن کاملا ایرانی مطیع خانواده و شبیه جامعه بود که تمام تلاشش رو می‌کرد با ساختارشکنی‌های خودش زندگی رو به سمتی که میخواد پیش ببره ولی معمولا نمی‌ تونست.

این سفر یک پروسه‌ی تحول عظیم برای من بود. ساعت‌های طولانی رکاب زدن شبیه یک مدیتیشن طولانی بود. وقتی داری ساعت‌ها رکاب می‌زنی چیزی برای سرگرم کردن خودت وجود نداره به خاطرهمین به خودت بیشتر فکر می‌کنی. رکاب زدن به من این فرصت رو می‌داد تا کل خاطرات زندگی توی ایرانم رو مثل یک فیلم مرور کنم و به نقاط ضعف شخصیتی و زندگیم فکر کنم. علاوه بر این گذروندن این همه ساعت تو طبیعت تو رو از بقیه آدم‌ها جدا می‌کنه  و باعث میشه تمرکزت روی خودت بالا بره و این چیزی بود که باعث خیلی از تغییرات توی افکار من شد.

یک روز بسيار عجيب با همراهي دو تا سگ مهربون كه با دادن يه مقدار نون و اب و ماست تا ٥٠ كيلومتر تو جاده هاي مرتفع كوهاي اندي تو بوليوي من رو همراهی کردن.

این سفر یک چالش بزرگ برای من بود و از اون نوشین قدیمی یک نوشین جدید ساخت. یعنی یکجورهایی یک دوره‌ی تحول عمیق برای نوشین بود. توی این پروسه اونقدر تو از لحاظ فیزیکی، روانی و ذهنی تغییر می‌کنی که تبدیل به یک آدم جدید می‌شی. یه چیزی که این سفر به من داد اعتماد به نفس و توانایی ارتباط برقرار کردن با آدم‌های جدید بود. توی همچین سفری یاد میگیری صبور باشی چون خودت انتخاب کردی که توی شرایط سخت قرار بگیری تا دنیا رو از یک زاویه دید دیگه ببینی. سفر با دوچرخه این امکان رو به تو میده که بیشتر اطرافت رو ببینی و خودت و مردم و طبیعت و فرهنگ‌های مختلف رو از نزدیک لمس کنی .

این عکس مربوط به جزيره‌هاي معلق تو اب شهر پونو تو كشور پرو هست و زنهاي بومي که به عنوان رسم و سنتشون بهتون خوش آمد میگن.

به طور کلی اگه بخوام نوشین قبل سفر رو با نوشین بعد سفر مقایسه کنم باید بگم  اون موقع‌ها از نظر خودم آدم خیلی ضعیفی بودم که اصلا نوشین واقعی رو نمی‌شناخت. ولی نوشینی که پا توی سفر گذاشت، تونست تجربه‌هایی رو توی زندگیش لمس کنه که زندگیش رو کاملا از این رو به اون رو کرد.  این سفر از من یک آدم سخت‌تر و قوی‌تر و در عین حال هم صبورتر ساخت. نوشین قبلی یک زن با ترس‎های زیاد بود ولی نوشین فعلی شجاعت انجام خیلی از کارها رو به عنوان یک زن مستقل داره. زنی که تعریفش از خطر تعریف کرده و دیگه می‌دونه توی هر شرایطی می‌تونه از پس خودش بربیاد. سفر به من جرات و جسارتی داده که باعث شده حل کردن مسائل زندگیم برام راحت‌تر از قبل بشه.

رکاب‌زدن تو جاده‌های بیابونی پرو چه بخوای و چه نخوای تو رو قوی می‌کنه!

-بهترین اتفاق این سفر و پر رنگ‌ترین ادم این سفر برات کی بود؟

اتفاق‌های خوب توی این سفر خیلی زیاد بودن. از دیدن منظره‌های شگفت‌انگیز مثل مچوپیچو تو کشور پرو گرفته تا خاطره‌ی رسیدن به نوک قله‌ی رشته‌کوه‌های اندی و پامیر. به طور کلی این‌که بعد طی کردن یک راه سخت به بالای قله می‌رسیدی و می‌دونستی که یک مسیر رو تموم کردی دستاورد بزرگی برای من بود.

کشور کلمبیا. جايي كه معروف به زيباترين منظره جهان هست و از ديدنش چشمات خسته نميشد و دلت ميخواست تا اخر عمرت اونجا باشي!

همین‌طورهمیشه لحظه‌ی رد شدن از مرز هر کشور با پاسپورت ایرانی برای من یک لحظه‌ی ویژه‌ بود. به جز این سبک دستاوردها شاید بگم دلچسب‌ترین خاطره همیشه مربوط به روزهایی بود که از یک راه سخت می‌اومدم، یک دوش می‌گرفتم و می‌تونستم یک غذای خیلی مفصل رو بدون نگرانی از کالریش بخورم و لذت ببرم!

اگه بخوام از آدم ویژه‌ی سفرم هم بگم باید از همسفر انگلیسی‌ام اسم ببرم که سفرم رو باهاش شروع کردم. به جز اون سایکل توریست‌های دیگه‌ای که تو این مسیر می‌دیدم به خصوص زن‌هایی که سن بالایی داشتن و با دوچرخه سفر می‌کردن برای من خیلی انگیزه بخش بودن.

به طور کلی احساس می‌کنم توی اون سه سال سفر، هرروز توی رویام زندگی می‌کردم و توی رویام از خواب بیدار می‌شدم و این حس بسیار ویژه‌ای بود.

رسیدن به این منظره وسط بیابون‌های خشک بولیوی کم از یک رویا نداشت!

-نوشین الان مشغول چه کاری هستی و برنامه‌ ی اصلی که دنبالش هستی چیه؟

الان در حال زندگی توی مزرعه و سفر داخل انگلیس هستم. در حال حاضر توی یک عمارت قدیمی زندگی می‌کنم و به کارهای مزرعه می‌رسم. ولی برنامه‌ی اصلی‌ای که این روزها پیگیرش هستم  یک کار خیریه به نام هزاران مایل برای هزاران کودک هست. همونطور که قبلا گفتم اسمی هم که من برای سفر سه ساله‌‌ام انتخاب کرده بودم هزاران مایل به ناکجاآباد بود که علتش بی اهمیت بودن مقصد و اهیمت زیاد میسر برای من توی این سفر بود.

با تجربه‌ی هزار مایل سفر حالا تصمیم دارم با کمک مردم دنیا برای هزار کودک فقیر توی ایران که آرزوی داشتن یک دوچرخه رو دارن، دوچرخه تهییه کنم تا قدمی برای محقق شدن روياهاشون بردارم.

براي حمايت از اين ايده خيريه نياز داريم تا جايي كه ممكنه فيلم‌های كوتاهی از روستاهای محروم ایران به دستمون برسه. فیلم‌هایی که با موبایل یا هر دوربین ساده‌ای گرفته شده و توی اون یک بچه از آرزوی داشتن یک دوچرخه با جملاتی مثل «من آرزو دارم یک دوچرخه داشتم» يا «روياي من دوچرخه سواري هست» و یا جملات مشابه یاد می‌کنه. بعد از پیدا کردن این بچه‌ها سعی ما اینه که با کمک مردم این دوچرخه‌ها رو به دست همین بچه‌ها برسونیم. برای این طرح علاوه بر پیدا کردن اسپانسر مالی، برنامه‌هایی مثل برگزاری نمایشگاه عکس از سفرهای دور دنیای من در حال اجراست. اين كار روياي من و رویای خیلی از بچه‌هاست و می‌خوام برای محقق شدنش تمام تلاشم رو بکنم .

-نوشین توصیه‌ و حرف آخرت برای کسایی که دوست دارن این سبک زندگی و سفر رو شروع کنن چیه؟

توصیه‌ی من اینه که از خرج‌های اضافه بزنن تا هرچه زودتر بتونن حداقل پول لازم رو پس‌انداز کنن. بعد از این مرحله در اولین فرصت یک دوچرخه بخرن و ازهرجایی که براشون ساده‌تره شروع کنن تا کم کم اعتماد به نفسشون بیشتر شه. شاید بهتر باشه سفر با دوچرخه رو از داخل ایران شروع کنن تا ببینن ایا امادگی شروع سفر تو کشورهای خارج ایران که چالش‌ها بیشتری رو به خاطر نااآشنا بودن زبان و فرهنگ پیش روی آدم می‌ذاره دارن یا نه. این بهترین روش شروع کردن و محک زدنه.

فراموش نکنین که سفر یعنی تغییر و تغییر یعنی شادی و شادی یعنی زندگی. من همه‌ی حرفم به کسایی که این مطلب رو میخونن اینه که خیلی وقت‌ها ما آرزوی نرسیده ی خودمون رو تو ادم‌هایی که بهش رسیدن جستجو می‌کنیم و همه اش دنبال این هستیم که بفهمیم چطور اون افراد به رویاشون رسیدن. در حالی‌که به نظر من هر آدمی یک آدم منحصر به فرده که رویا و راه و مسیر منحصر به فرد خودش رو داره.

و در آخر این‌که من با تمام وجود، زن‌های سرزمینم رو به سفر کردن از راه‌های درست و منطقی تشویق می‌کنم. سفرباعث تغییر و رشد فرهنگی زیادی توی ایران میشه و به زن‌ها این جرات و جسارت رو میده  که خودشون روهرچه بیشتر پیدا کرده و رشد کنن.

سفر یعنی تغییر و تغییر یعنی شادی و شادی یعنی زندگی.

قسمت دوم گفتگوی چایخونه با نوشین هم اینجا تموم می‌شه. قسمت اول قصه‌ی نوشین رو هم اینجا می‌تونین بخونین. امیدوارم بعد شنیدن قصه‌ی نوشین، دنیا و ذهنمون سبک‌تر شده باشه. اگه شما هم بعد خوردن این چای و شنیدن قصه‌ی نوشین چیزی توی دنیا و یا نگاهتون به زندگی تغییر کرده، برامون بنویسین تا همه استفاده کنیم.

0

20 کامنت

  1. عالی بود ، ممنونم مریم و نوشین 🙂 امیدوارم به زودی نمایشگاه شون رو برگزار کنند.
    می تونیم از دوچرخه برای مسافت های کم هم شروع کنیم من یکی که خیلی دوس دارم دوچرخه بگیرم و شروع کنم . اما مسیر دوچرخه سواری تو تهران نیست به غیر از بعضی از پارک ها ، متلا همین امروز دیدم یه دختر تو مسیر brt رکاب میزد. اما وقتی متقاضی باشه شهرداری یه کاری میکنه.
    به امید بهتر شدن و تجربه های این چنینی

  2. این تجربه فوق العاده بود. من تجربه سفر با دوچرخه رو داشتم اما واقعا از نظر مسافت در مقایسه با کاری که نوشین کرده خیلی کوتاهتر بوده. امیدوارم بتونیم به حرکت ایشون هم کمک کنیم. آدرس سایتی که هنوز تکمیل نشده و دارم روش کار میکنم رو اینجا میذارم امیدوارم خیلی زود بتونم از طریق این سایت نقش خودم رو توی این حرکتها ایفا کنم.

  3. درود بر شما
    واقعا که لذت بردم جدا این تجربیات و این نوع زندگی به انسان خیلی شادی و انرژی میده
    واقعا از شما ممنونم بابت اینکه باعث میشید زنان ایران زمین اعتماد به نفس بالایی پیدا کنند تا بتونن زندگی قشنگی داشته باشن
    دو تا سوال هم دارم
    یک اینکه ایا برنامه هایی دارید که بشه توش شرکت کرد؟
    دوم اینکه چطور میتونم باهاتون ارتباط بگیرم برای پرسیدن یکسری سوال
    باز هم تشکر بگیرم

    • سلام فرشته جان. بهت پیشنهاد میدم به باشگاه دماوند و جلساتشون سر بزنی. باشگاه دماوند باشگاه سایکل توریستهای ایرانه و فضای خیلی خوبی داره. ادرسشون رو از توی گوگل پیدا کن. عالی باشی

  4. دفعه چندميه که ميخونمش و از خوندنش لذت میبرم و خودمو يه جورایی توش تصور میکنم. واقعا شیرین و لذت بخشه، حتی تصورش. منم یه تازه کارم که از سفر های کوتاه و یک روزه شروع کردم و هر دفعه احساس رضایت بيشتري از کاری که شروعش کردم میکنم و کاملا امیدوارم روزی به سطح دلخواهم برسم. خسته نباشید نوشین جان. دست مريزاد!

  5. میتونم تنهایی شروع کنم؟
    مثلا تو یه تایم کمتر از یه ماه تو مسیر اصفهان به تهران یا رشت به ساری برم
    بیشتر درمورد محل اقامتاش نمیدونم کسی سراغ دارین ازش اینجور سوالارو بپرسم؟

ارسال کامنت