قسمت ششم | کمالگرایی

    27

    این بار با سعید نشستیم و حسابی موضوع کمالگرایی رو زیر و رو کردیم. آدم‌های کمالگرا همیشه به دنبال این هستن که تو هر کاری بهترین و کامل‌ترین چیز رو ارائه بدن و به شدت از اشتباه کردن می‌ترسن.

    • برای آدم‌های کمالگرا نتیجه‌ی هر پروژه‌ای یا موفقیته یا شکست. برای این آدم‌ها حد وسط معنی نداره. دنیا برای آدم‌های کمالگرا سیاه و سفیده و توسی برای اونا معنی نداره.
    • آدم‌های کمالگرا وقتی روی یه پروژه کار می‌کنن بیشتر از حد معمول روی تک تک جزئیاتش وقت میذارن و گاهی حتی برای این که به نتیجه‌ی کامل و عالی برسن از خورد و خوراکشون می‌زنن.
    • آدم‌های کمالگرا از اشتباه کردن خیلی می‌ترسن و حس می‌کنن اگه تو هر چیزی بهترین و کامل‌ترین نباشن یه فاجعه رخ میده. این آدم‌ها خودشون بزرگترین منتقد خودشون هستن.

    اگه می‌خواید بیشتر در مورد کمالگرایی بدونید و از راه‌حل‌هایی که من و سعید برای مقابله با کمالگرایی درونمون بشنوید این قسمت چارراه رو از دست ندید.

    سعید رو می‌تونید از اینستاگرام، وبسایت و یا کانال تلگرامش دنبال کنید.

    اینم لینک چند تا از مقاله‌هایی که در مورد کمالگرایی خوندم:

    ۲۰ signs you might be a perfectionist

    Healthy Perfectionism is an Oxymoron

    How to overcome perfectionism

     

    موفق و سبک‌تر باشید:)

    اشتراک‌گذاری
    پست قبلیقسمت پنجم | مائده و ترانه، اولین سفر تنهایی (بخش دوم)
    پری
    یه آدم ماجراجو که دوس داره بیشتر و بیشتر سفر کنه و دنیای درون درست به اندازه‌ی دنیای بیرون براش جذاب و پر از ناشناخته‌س.

    27 کامنت

    1. امان از این موجود سه پیچ(!!!) و لجباز که دست از سر آدم برنمیداره:)
      خیلی بحث خوبی بود و تقریبن همه چی رو گفتین..
      به نظرم یکی دیگه از ویژگی های آدم کمال گرا اینه که چون ذهن شلوغ و مشوشی داره تو ذهنش همش فولدرای جدید باز میشه و میخاد به همشون رسیدگی کنه..یعنی همه چی رو میخاد ولی به هیچ چیزی هم نمیرسه!!
      مثل خود من که وقتی داشتم پادکست رو گوش میدادم مدام پرونده های جدید تو ذهنم باز میشد..برم فلان سایت فلان مطلب مرتبط به این موضوعه و …
      راه حلش هم خیلی ساده ست!!
      به خودت بگی بعدن بهشون رسیدگی میکنم و فعلن رو همین ی کار تمرکز میکنم و در مقابل خودت سفت و سخت بایستی..(بعضی جاها لازمه ادب بشیم!)
      یعنی چند تا کار رو همزمان انجام ندادن..
      برای آدمای کمال گرا یا کمال پرست قدرت از دست دادن خیلی مهمتره تا قدرت بدست آوردن!

      • راستش مقابله با این یکی که گفتی خیلی خیلی سخته! چند وقتی هست که دارم تمرین می‌کنم همه کار رو با هم انجام ندم و سعی کنم رو همون چیزی که دارم روش کار می‌کنم تمرکز کنم اما خب اعتراف می‌کنم کخ تا الان خیلی موفق نبودم. یه زمانی بود که فکر می‌کردم این ینی مولتی تسک بودن و اتفاقاً ویژگی خوبیه اما چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که اصلاً خوب نیست و فقط باعث میشه اون ذهن موذی خوراک بیشتری بگیره و قوی‌تر بشه! اما خب سخته ترکش:) واقعاً قدرت از دست دادن خیلی مهم‌تره چه حرف جالبی!

    2. گمونم یک ساله که سبک تر رو دنبال میکنم، جالبه که همه راه ها به “سبک تر” ختم میشه. همین چند روز پیش بود که صفحه سعید رو دنبال کردم و هیچ نمیدونستم که با شما همکاری و گفتگو داشته. هر سری، از هموطن های دوست داشتنی مون که راه و رسم متفاوتی برای زندگی دارن و خلاصه آدم های جالبی هستند رو دوباره اینجا پیدا میکنم. نوشین، آسو، حوری و… حالا هم سعید. همه شون پیش شما جمع شون جمع. خیلی دوستتون دارم و ممنون برای کارهای مفید و با کیفیتی که انجام میدید.

      • شیما جان خیلی صادقانه بهت میگم که من خودم واقعاً خیلی خوشحال و خوشبختم که سبک‌تر رو شروع کردیم و به این بهونه فرصت پیدا کردم تا با آدم‌های باکیفیتی آشنا بشم و فرصت همکاری باهاشون رو پیدا کنم! ممنون که پیگیر و همراه سبک‌تر هستی:)

    3. پری باید بدونی چارراه مثل همیشه خیلی خوبه. بهتر بگم خوبه چون داری تولید میکنی و ما خوراک داریم حتی اگه کامل نباشه. اما این حالت گفتگو هرچقد برای داستان پنجم جواب داد به نظرم برای شیشم جواب نداد چون من حس کردم شما یعنی پری و سعید (و شاید من) با اینکه یه عارضه ی غیر خوب داشتین اصلن ناراحت یا نگران نبودین و یا حتی احساس خوش آیند ما کمال گراهای خفن و بهتر از بقیه چقد درباره خودمون میدونیم، به من القا کرد.

    4. راستش صبح که کامنتت رو خوندم خیلی برام نظرت جالب بود و کلی هم خندیدم با خودم که یعنی واقعاً از لحن ما چنین چیزی برداشت شده!:دی و بعد تا الان که بیام جواب بدم هم چندین بار یادم افتاد و بهش فکر کردم! خب ببین راستش دلیل این که ما به نظر خوشحال میایم دو تا چیزه: یکی این که ما تازه متوجه این ویژگی نشدیم و من چندین ساله که هی حواسم بهش هست و در موردش مقاله می‌خونم و سعی می‌کنم یکم کمش کنم و خلاصه می‌خوام بگم انقدر در زندگی من ریشه داده و با بقیه در موردش حرف می‌زنم و هی باز می‌بینم ذره‌ای کمرنگ نشده که دیگه حرف زدن در موردش باعث ناراحتیم نمیشه. حتی خیلی وقت‌ها وقتی ازش برای بقیه تعریف می‌کنم خندم می‌گیره چون یه رفتارهایی آدم می‌کنه در اثر این کمالگرایی که اگه از بیرون نگاهش کنی واقعاً خنده‌داره! می‌دونم که در مورد سعید هم همین طوره و چون بارها در موردش حرف زده بودیم جفتمون فازمون همین بود که دیگه خندمون می‌گیره از کارایی که می‌کنیم:))
      دلیل دومش هم اینه که ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه پادکستی که توش دو تا آدم خیلی جدی و بعضاً ناراحت از مشکلی که دارن حرف می‌زنن احتمالاً خیلی جذاب نمیشه و ما ناخودآگاه سعی کردیم حداقل یکم فان و خنده‌دارش بکنیم با شوخی و داستان تعریف کردن و اینا:)
      بهرحال خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتی و گوش کردی! خیلی دوست دارم که باز هم نقطه نظرت رو در مورد چارراه و بقیه‌ی مطالب سایت بخونم:)

      • نیما جان تم اصلی پادکست چارراه سفر نیست و همین موضوعاتیه که تا الان در موردشون حرف زدم:) هرچند قسمت یه بار هم مثل قسمت ۵ با یکی دو نفر که سفرهای جالبی داشت می‌شینم گپ می‌زنم:)

    5. سلام پری
      اول اینکه من ترجیح میدم از واژه “کامل گرا” استفاده کنم، به نظرم صحیح تره.
      دوم در مورد اون بخش “سهل گیری” یک کامل گرا در مورد بقیه بود، دوتا ماجرا هست. یکی بحث فرافکنیه، یعنی شخص کلمل گرا در حقیقت میخواد نسبت به خودش سهل گیری داشته باشه ولی نمیتونه. این جنبه مثبت ماجرا. اما جنبه منفیش اینه که کامل گرا دوست نداره کسی به اندازه خودش کارها رو خوب انجام بده. برای همینم از کنارش میگذره و میره.

      • مرسی مرسی اکبر که گوش دادی!:) راستش من خودم به نظرم هیچ کلمه‌ای بهتر از «پرفکت» نمی‌تونه توصیفش کنه! و با قسمت دوم حرفت هم خییییلی موافقم! اتفاقاً یکی از اون نشونه‌های جالبی که یادم رفت تو ضبط بگم و با این حرفت یادش افتادم اینه که آدم کمالگرا یه جورایی از این که بقیه اشتباه کنن خوشحال میشه و دلش آروم می‌گیره که پس یعنی بقیه هم اشتباه می‌کنن!!:))

    6. سلام!یه چن تاچیز درمورد پادکستت بگم…اول اینکه سروصدای کافه میومد,بعدصدای تو کمترازسعیدبود.من تو ماشین داشتم گوش میکردم و یکم اذیت شدم یه جاهاییشو متوجه نشدم.بعد اینکه فک میکنم شما لیست ویژگی هارو جلوتون داشتید و باتوجه به اون حرف میزدید.و اون لیست تو ذهنتون بود.ولی ما که اون لیستو نداشتیم باید صبرمیکردیم یکی دودقیقه ای از صحبتها درمورد هرگزینه لیست بگذره تا بفهمیم درمورد چی صحبت میکنید.میدونی انگارداشتید واسه خودتون مرور میکردید.بعد اینکه واسه منِ کمالگرا,یکم شلخته بود پادکستت!!یکم مرتب تر توضیح میدادید بهتربود.یکم پرش میکردید ازین ویژگی به اون ویژگی.میتونستی ویژگی هایی که بهم ربط داره رو پشت سر هم بگی و بهم مربوط کنی.و میشد که یکم کوتاه تر و مختصرمفید ترباشه(اووووه..چه طولانی شد!😂امیدوارم منظورمو رسونده باشم).و درکمالگرایی خودت همینو بس که به قول خودت دوتا نظر وجودداره:نظر من و نظر غلط!ینی درمورد ارائه راه حل فک کنم برخلاف میلت تو پادکست راه حل ارائه دادی…و فک میکنی خیلی ازاونایی که دفه های پیش گفتن راه حل بِده درست نگفتن!ولی درکل پادکست خوبی بود.موضوع خوب بود.راه حلاش خوب بودفک کنم باید دوباره گوش کنم و راه حل هارو بنویسم و تمرینشون کنم.از انتقادهایی که نوشتم ناراحت نشو(همونطور که خودم قبلن ازانتقاد ناراحت میشدم,خودتم تو پادکست گفتی)…سعی کردم دیدی که خودم پادکستت رو شنیدم بهت بدم تاهر دفه پادکست بهتری رو بدی…نکات مثبت زیادی هم داشت پادکستت مطمئن باش اون هارو هم دیدم!موفق باشی

    7. مرسی زهرا جان از کامنت بلندبالات:) راستش در مورد سروصدای کافه من سعی کردم خلوت‌ترین کافه‌ای که میشناسم رو پیدا کنم و واقعاً هم نسبت به ساعت ۸ عصر خلوت بود. کافه‌ها صبح خلوتترن اما خب یه وقتایی مهمونم نمی‌تونه صبح بیاد ضبط کنیم! و کلا هم ترجیح میدم کافه باشه و صدای محیط بیاد و خب چون میکروفون حرفه‌ای ندارم این طوری میشه دیگه. برای همین تاکید می‌کنم که با هندزفری گوش بدید چون خیلی بهتر میشه کیفیتش و چون من با هندزفری ادیت می‌کنم اگه شما هم با هندزفری گوش بدید کیفیت و بالا پایینی صداها بهتر میشه. در مورد این که صدای من از سعید کمتره هم متاسفانه موقع ضبط متوجه نشدم و خب نمی‌شد یه بار دیگه کل ماجرا رو ضبط کنیم اما خب باعث شد از این به بعد بهش بیشتر دقت کنم:)
      در مورد این که شما لیست رو نمی‌دیدید هم راست میگی و بهتر بود یه طوری حرف می‌زدیم که انگار همین الان داریم در موردشون حرف می‌زنیم. این مشکل تندتند رد شدن از هر چیزی رو هم که هر دفعه آدما بهم میگن اما برای حلش یا باید بیشتر توضیح بدم یا وسطش موزیک بیشتری بذارم که در هر دو صورت پادکست طولانی‌تر میشه و بعد آدما به طولانی بودنش اعتراض می‌کنن:)) خلاصه که بعد از خوندن نظرای مختلف به این نتیجه رسیدم نمی‌تونم فعلاً خیلی این مکث‌ها رو زیاد کنم حالا ببینم بعدها شاید به راه دیگه‌ای برسم.
      دیگه چی؟ آهان گفتی یکم شلخته بود. ببین من اون قسمت‌هایی که خودم تکی حرف می‌زنم خیلی همه چیز رو برنامه‌ریزی می‌کنم و جمله به جمله‌ش رو می‌نویسم و ده بار جلوعقب می‌کنم. ترجیح دادم این یکی بیشتر فاز مکالمه داشته باشه تا یه متن از پیش نوشته‌ی دقیق و مرتب! یعنی می‌خواستم یه گپی باشه درباره‌ی کمالگرایی نه یه پادکست آموزشی جدی!
      در مورد راه حل هم فکر نمی‌کنم غلطه دنبال راه حل بودن و خودمم آدم عملگرا و دنبال راه حلی هستم همیشه اما ته دلم شاید دوست دارم آدما با شنیدن پادکست‌هام ایده بگیرن و علاقه‌مند بشن برن خودشون دنبال راه حلی که به دردشون می‌خوره بگردن تا من یه چیزی (که شاید خودم هم امتحانش نکرده باشم و فقط خونده باشم) آماده بذارم جلوشون:)
      و در آخر هم این که وقت میذاری و گوش میدی و نظر می‌نویسی برای من خیلی ارزشمنده و اصلاً ناراحت نمیشم. راستش اولاش خیلی حساس بودم که همه همه چیش رو دوست داشته باشن و خیلی راضی باشن و خیلی خوششون بیاد اما کم کم فهمیدم که نمیشه یه چیزی رو طوری درست کرد که به نظر همه عالی باشه! باید خودت بدونی چی می‌خوای از هر قسمت. یه وقتی می‌خوای آدما رو تحت تاثیر قرار بدی، یه وقتی دوس داری از نظر فنی عالی باشه و یه وقتی هم تصمیم می‌گیری رو بقیه‌ی چیزا حساسیت نشون ندی و وقتت رو فقط بذاری برای محتوات! اما بهرحال شنیدن نظرهای آدما باعث میشه مثلاً اگه یه روز کیفیت فنی کار برات مهم بود بدونی کجاش کم بوده باید بهتر بشه.
      خلاصه که دمت گرم و بازم همین طور ریز و دقیق بهم بگو نظرت رو:)

    8. سلام 🙂 من این قسمت رو واقعا دوس داشتم و خیلی زیاد همذات پنداری کردم با هر دوتون. حس می کردم منم اونجام اصلا و یه جاهایی بلند می‌خندیدم انقدر که برام قابل درک بود :)) راه حل‌هاتون هم خوب بود. منم بعضیاشو انجام داده‌م، چون اگه انجام ندیم نمی‌تونیم زندگی رو پیش ببریم اصلا. مثلا همون عمدا اشتباه کردن.
      خلاصه که خیلی عالی بود برای من. مرسی از هردوتون. و در ضمن، اینو از یه آدم کمال‌گرا که ایرادها رو زیاد می‌بینه بشنوین. من، هم هر قسمتی از چارراه رو که گوش دادم دوس داشتم و مفید بوده، هم نوشته‌ها و ویدیوهای هردوتون رو هر چقدر که دیدم دوس داشتم و خلاصه که کارتون درسته 🙂

      • مرسی زهرا جان از این همه انرژی و انگیزه‌ای که بهم دادی و خوشحالم که این قسمت رو دوست داشتی:) خوشحالم که از یه آدم کمالگرا چنین کامنتی می‌گیرم:)

    9. عالی بود. کلی همزاد پنداری کردم با این گفتگو و ارامش پیدا کردم که دلیل بعضی کارام و فهمیدم و ارامش بیشتر از اونکه تنها نیستم و یه ادمایی همین رفتارهای خوب و بد من و دارن. راه حل ها خوب بود ولی کاش یکم راه حل یا دلگرمی نمیدونم یه چیزی هم میگفتید برای دردی که تو رو میبره به فکر اینکه کسی از تو ناراحت نباشه حتی وقتی تو مقصر نیستی و حتی وقتی دوستیه تموم شده اما دوست داری با دلخوری طرف از تو تموم نشه و خیالت راحت باشه اون ادم فکر نمیکنه تو ادم بدی هستی و …

      • خوشحالم که دوست داشتی و برات مفید بوده اعظم جان:) راستش من دیگه هرچی خونده بودم و شنیده بودم و بلد بودم رو گفتم و بیشترش رو شاید خودت با خوندن یه سری کتاب و مقاله یا رفتن پیش یه تراپیست پیدا کنی:)

    10. پری من طرفدار پروپا قرص چارراه و خودتم^_^ اینو بگم که پادکست بقیه اعضای سبکتر رو هم دانلود کردما اما راستش با بی میلی قطعش کردم, جذبم نکرده یا حس کردم وقتم داره تلف میشه(از معایب کمال گرا بودن!) اما پادکستای خودت همیشه دور تندی داره, اینتونیشن(شاید توی فارسی نباید اینو گفت نمیدونم) خوبی داره حرف زدنت, خلاصه که بقیه پادکستات رو خیلی بیشتر دوست داشتم, حتی کسی که کنارم هم بوده با علاقه از یه جایی همراهم شده, اما این پادکستتون خیلی صداش کم بود, صدای کافه بیشتر از شما بود و من همش حس میکردم توضیح واضحاته بیشترش که ما اینجوری هستیم و فلان, در حالیکه اکثر اونایی که گوش دادن بهش خودشون کمال گرا بودن و میدونن…
      به هر حال من هنوزم منتظر پادکستاتون هستم و با علاقه دنبالشون میکنم, مخصوصا خودت و طرز فکرت که خیلی دوسش دارم و دلم میخواد همش ازت بخونم و بشنوم, راستی از همینجا بابت کتابایی که معرفی کردی هم تشکر کنم که واقعا عالی بودن.

    11. خب سوسن جان مثل این که باید جدی جدی یه فکری بکنم و یا یه کافه خیلی خیلی خلوت پیدا کنم یا تو خونه ضبط کنم. آخه ادیت کردن و موزیک گذاشتن خیییییلی کار سخت و زمانبریه و خوبی کافه اینه که خودش یه سروصدایی داره محیط. البته اگه با هندزفری خوب گوش بدی صدامون خیلی هم کم نیست اما بهرحال باید یه فکری به حالش بکنم. فکر کنم دیگه کافه رو بیخیال شم:) مرسی که همراه چارراه هستی!:)

    12. سلام پری خسته نباشید 🙂

      قبلن یادمه تو یه قسمت دیگه درباره ی نارضایتی از خود حرف زده بودی
      بعد اون موقع من مدام خودمو سرزنش میکردم که دختر چرا خودت زودتر نفهمیدی که این نارضایتیها و حسای بد بخاطر کمالگراییه :/
      درحالی که خود این سرزنش کردن بخاطر دیر فهمیدن و اینکه خودم پی به این موضوع نبردم یه رفتار کمالگرایانه ی آزاردهنده دیگه بود که باز مچ خودمو گرفتم :))
      خلاصه مغز ادم واقعا پیچیده س
      بعد از اون پادکست یه تلنگری شد که بیشتر درموردش بخونم و دنبال درمانش باشم!

      درمورد این پادکست هم جالبترین قسمتش برای من همون رفتارایی بود که بعضیاشو منم داشتم و اصلا خبر نداشتم که از کمالگرایی میاد
      حتی تو ذهنم ربط میدادم به فضایل اخلاقی، مثل همون کمک نخواستن از بقیه :))

      تو این سالا خیلی ایده و کار جدید به ذهنم رسیده که میخواستم انجامشون بدم ولی همیشه با خودم میگفتم هنوز وقتش نشده من هنوز به اندازه کافی خوب و اماده نیستم..همچنان باید تحقیق کنم!
      ولی خب سعی کردم بریزم دور اینارو .. و با ترس و لرز یکیشو بلخره قراره شروع کنم و هی مدام هم به خودم یاداوری میکنم که فقط امتحانه و یه نمونه اولیه س و اصن یه کار تفریحیه ..جدی نیس! خواستم بگم این حرفا واقعا تاثیرگذاره و کمک میکنه

      ولی یه ویژگی خوب داره کمالگرا بودن..اینکه میبینی ادما وقتی یه چیز باکیفیت میخوان میسپارن به تو تا با وسواست یه چیز خوب ارائه بدی… شاید اذیت شی ولی ارائه اون چیز خوب خیلی حال آدمو خوب میکنه .. فکر میکنم کمالگرا بودن رو نمیشه کامل کنار گذاشت، انگار یه بخشی از وجودمونه

      حتی گاهی فکر میکنم مثل ریاضی میمونه .. وقتی یه مسئله آسون حل میکنی یکم خوشال میشی
      اما وقتی یه مسئله سخت رو میخوای حل کنی، هی فکر میکنی، اذیت میشی، حل نمیشه باز فکر میکنی … وقتی بلخره حل میشه خیلییی حس خوبی به آدم میده و اعتمادبنفس آدمو میبره بالا!
      تو کمالگرا بودن هم اگر تو کاری به یه استاندارد خوبی برسیم و راضی بشیم (که بعضی جاها آدم واقعا راضی میشه) این حس خوب وجود داره!

      خلاصه اینکه از تو خیلی ممنون بابت به اشتراک گذاشتن همه ی اونچه باید درباره ی خودمون بدونیم ولی ازش غافلیم

      • ایول خیلی آخرش رو خوب گفتی آره به نظرم یه وقتایی هم لذت‌بخشه این که کار باکیفیت میدی بیرون و خودت با خودت حال می‌کنی و راضی میشی! کلا جنبه‌ی بیرونیش به درد بخوره به نظرم و اون چیزی که خیلی آزاردهنده‌س اون حس کلی نارضایتی و بی ارزش بودن درونیه که باید بهش آگاه بشیم و بهترش کنیم. خیلی ممنونم که کامنت گذاشتی و هم‌دردی کردی! خستگیم دررفت:دی

    13. دمتون گرم..ممنون.
      منی که همیشه سیستمم این بود که یا کاریو انجام نده یا اگه انجام میدی به درست ترین شکل باید انجام بدی… و اینگونه بود که کارها یا انجام نمیشد یا نیمه کاره رها میشد…
      فکر کن پایان نامه کارشناسی ۱سال بعد از آخرین ترم تحویل دادم. کل این ۱ سال هم درگیری ذهنی که داشتم از یه طرف نمیذاشت درست زندگی کنم.از یه طرفم همش به این فکر بودم که به خاطر اینکه یه موضوعی که تو همدوره ای ها فقط من برای پایان نامه انتخاب کردم باید بهترین باشه. آخرشم دانشگاه تهدید کرد یا پایان نامتو بیار یا مدرک معادل برات میزنیم. و من هم مثل همیشه به این دلحوشی که خو حداقل کار نیمه کارم هم بهتر از اینه که پروژه بخرم.پروژه رو تحویل دادم.و اینگونه پایان نامه رو شدم ۱۲ … 🙂 🙂 😀 😀
      تازه الان فهمیدم بیماریم چی بود.
      باز هم تشکر

    14. سلام.ممنون بابت پادکستا.صدای کافه خوب بود، احساس میکردم با دوستام دور هم جمع شدیم.
      به چند دلیل پادکستاتو خیلی دوس دارم.یکی اینکه این حرفا رو یکی از جنس خودم داره میزنه نه یه روانشناس خفن.
      دوم اینکه یکم خودمونیه.سادست.دوس داشتنیه.
      سوم موضوضعاتیه که دقیقا ذهن خودمم درگیر کرده مخصوصا این آخری. و چهارم این موزیک bistro fada که منو میبره توی حال و هوای در دنیای تو ساعت چند است؟
      راستی دیگه کامنتاتو غلط گیری نمیکنی، خوشم اومد.لبخند
      موفق باشی

    15. واقعا عالی بود
      سلام من محمدم. یک کمال‎گرا :))
      من می‎دونستم کمال‎گرام، ولی فکر می‎کردم تونستم کنترلش کنم، ولی با شنیدن این پادکست فهمیدم؛ نه، خیلی وضعم خرابه :))
      نمونه‎هایی که توی پادکست گفته شد و من توی زندگیم دیدم:
      – ترم اول دانشگاه، برای امتحان فیزیک ۱، دیدم خیلی وقت ندارم و نمی‎تونم نمره کامل بگیرم. رفتم امتحانو سفید دادم که ترم بعد بردارم و نمره کامل بگیرم.
      – بعضی درسا توی دانشگاه برام مهم تره، این درسارو اگه بالاترین نمره توی کلاس نگریم به شدت ناراحت می‎شم و افسردگی می‎گیرم. با این که شاید معدل کلم از همه بالاتر باشه
      – مسابقات دانشگاه شرکت نکردم، با این که همه اصرار می‎کردن تو اول می‎شی و شرکت کن. به همه گفتم وقتشو ندارم. ولی واقعیت این بود می‎ترسیدم اول نشم و دید بقیه نسبت بهم عوض شه (این دید بقیه هم معضلیه!) . (البته این مشکل رو بعدتر با یک راهکاری حل کردم؛ همش به خودم میگفتم این مسابقه مهم نیست. آخرم بشی بازم فرقی نداره. و توی مسابقه بعدی شرکت کردم و اول شدم :)))
      – کارفرمام همیشه ازم تعریف می‎کنه و می‎گه کارو به بهترین نحو انجام می‎دم و از کاری که بهم می‎سپره مطمئنه و نگرانی بابتش نداره. (ولی خودم برعکس فکر می‎کنم کارم افتضاحه)

      اون مقاله ۲۰ مورد هم که خوندم به هر مورد که می‎رسیدم می‎گفتم عـــــــــه این منـــــــــــــم :)))
      فیلم Black Swan رو پیشنهاد می‎کنم دوستان کمال‎گرا ببینن. تاحدودی درباره‎ی کماله و این کمال‎گرایی چه بلای سر نقش اول فیلم میاره.
      ببخشید حرفای تکراری زدم، دلم می‎خوا‎ست از تجربیاتم بگم 🙂

    ارسال کامنت